حمله تند کیهان به استاد شجریان
شجریان در این مدت به مهره مناسب اجنبی و استعمارگر پیر مبدل گردید که ماموریت اهداف پشت پرده دولت انگلیس را در جامعه موسیقایی ایران به انجام رساند. این در حالی است که بسیاری از اساتید برجسته موسیقی حاضر به وطن فروشی نشدند.
روزنامه کیهان در مقاله ای بار دیگر به محمد رضا شجریان ، حمله کرد.
این روزنامه نوشت: درپی درج یادداشتی تحت عنوان «یاران را چه شد؟، سخنی با محمدرضا شجریان» در تاریخ دهم تیرماه در صفحه ادب و هنر کیهان، تعدادی از اساتید برجسته موسیقی ایران در تماس تلفنی با کیهان از پشت پرده پروژه تخریبی دشمن در حوزه موسیقی خبر دادند.
یکی از خوانندگان برجسته موسیقی سنتی که نخواست نامش عنوان شود در این باره به کیهان گفت: پس از اعلام نتایج انتخابات تماس های مکرر تلفنی از سوی مجریان شبکه های ماهواره ای خارجی و برخی افراد در داخل داشتم و از من خواستند به نتایج اعلام شده انتخابات اعتراض کنم.
این استاد آواز ایرانی تصریح کرد: افرادی که به تحریک ما می پرداختند برای این که ما را بیشتر وادار به عکس العمل کنند به محمدرضا شجریان اشاره می کردند و میگفتند آقای شجریان را ببینید که چگونه با صراحت به نتایج انتخابات اعتراض نمود و به رئیس صدا و سیما نامه نوشت!!
این خواننده معروف در پاسخ به خبرنگاری که از انگلیس با وی تماس گرفته بود گفت: ما ایرانی مسلمان هستیم و مانند کسانی که با شما همکاری میکنند وطن فروش نیستیم.
یک خواننده دیگر نیز که در زمره برجستگان آواز ایرانی محسوب میشود، به کیهان گفت: وقتی که تلویزیون یکی از آهنگهای مرا بر روی تصاویر حضور گسترده مردم در نماز جمعه هفته گذشته تهران پخش میکرد، تماسهای پی درپی از داخل و خارج داشتم و از من میپرسیدند که چرا به صداوسیما اعتراض نمیکنید؟ مگر شما از استاد شجریان کمتر هستید؟!
یکی دیگر از اساتید موسیقی هم میگفت که تماسهای تلفنی به شماره منزل و موبایلم برای اعتراض به نتایج انتخابات آنقدر زیاد بود که تا چند روز گوشی تلفن همراهم را خاموش کردم.
یک آهنگساز پیشکسوت موسیقی ایرانی نیز در تماس با کیهان ضمن اشاره به این تماسها، افراد تماس گیرنده با هنرمندان موسیقی را برخی شبکههای ماهوارهای ضد انقلاب، تعدادی از خبرنگاران و سردبیران روزنامههای زنجیرهای مدعی اصلاحطلبی و برخی چهرههای با نفوذ در جبهه اصلاحات عنوان میکند.
با این حال باید اذعان داشت که پایبندی و تعهد بسیاری از اساتید موسیقی ایران به میهن اسلامی با توجه به نقدهای جدی که به متولیان موسیقی کشور وارد است، و چاپ به موقع یادداشت کیهان خطاب به محمدرضا شجریان در همسو شدن وی با جریان های برانداز و ضد انقلاب آن سوی مرزها سبب خنثی شدن ترفند دشمن در حوزه موسیقی و ناکام ماندن آنان از سوءاستفاده از هنرمندان پاک و بی غل و غش این حوزه گردیده است.
گفتنی است که محمدرضا شجریان در جریان آشوبهای اخیر، علیرغم نامه به رئیس صداوسیما برای عدم پخش آثارش از رسانه ملی، با بی بی سی فارسی هم به گفتوگو پرداخت و مردم را از نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در بهت و حیرت خواند. مصاحبه کوتاه شجریان با بی بی سی در همان ایام و به مدت چند روز و هر نیم ساعت یک بار از رسانه استعمار پیر پخش میشد و هم اینک نیز این گفتوگو در سایت فارسی بی بی سی قرار دارد.
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:11 توسط زوربا
|
حمله سایت انصارنیوز به استاد شجریان:
امکلثوم که نه؛ ساسیمانکن هم نیستید!
پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش
کمتر از ساسی مانکن دانست! نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
سال 74 وقتی در نامهیی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرفنظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجرهاش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین میشمردند جریحهدار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتیخوانان این کشور یکسان قرار دادم.
البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجرهاش سوابق او را داشتند، غلطهای متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علیرغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبودهاند .
اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهرهیی زیبا، برای مردم دلفریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .
اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین میکنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...
اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.
برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوههای شتری میآید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.
همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشادهاش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همانگونه که خودش در نامهاش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما اینگونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییسجمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهینهای ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار میداد .
حتی «اوبامای متغیر» نیز میداند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمعکنندگان سبز) عدهای قلیلاند که بسیاری از رایدهندگان به موسوی نیز از آنها تبری میجویند و صدالبته منظور نظر احمدینژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرامالکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.
شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی ... خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گوه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ به خیابان میروید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان میدهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریبگران خیابانی» توسط رییسجمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟
راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتمزده میدانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دستدادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبتزده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فینفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .
جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب میخورد، ناچاریم برای شما پایینترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.
راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را میدانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همهگیر شد نه لوحهای فشرده شرکت دل آواز .
به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک میکنند.
ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.
در بیبیسی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدینژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان میدهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیونها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار دادهاید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوانهایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمیدانند هراسی ندارید .
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
دوستان و یاران هموطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکتهیی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار میدهند .
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سهدهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمیکرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمینمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمیانداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوههای شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ میزدید زیر جهنم موشکهای اسکاد نمیماندند و قطعه قطعه نمیشدند و اگر جهانآرا آن حماسه را خلق نمیکرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرتهای داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه میکشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان میتوانست برای کاستهای شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهرهبرداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش میکند که این عشوهای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفتهاند سکوت علامت رضایت است.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:36 توسط زوربا
|
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس در آ
نغمه آزادی نوع بشر سر آ
وزنفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم
جور صیاد
آشیانم
داده بر باد
ای خدا
ای فلک
ای طبیعت
شام تاریک ما را
سحر کن
نوبهار است
گل به بار است
ابر چشمم
ژاله بار است
این قفس چون دلم
تنگ و تار است
شعله فکن در شرر
ای آه آتشین
دست طبیعت
گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای
تازه گل ازین
بیشتر کن
مرغ بی دل
شرح هجران
مختصر کن
مرغ بی دل شرح هجران مختصر مختصر کن
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:18 توسط زوربا
|
تبلیغی که امروز و چند روز گذشته نظرم را به خود جلب کرده است این است:
۱>۳
این شعار نشانگر نوع تفکر و منطق گروه خاصی است که خود را به زیبایی به مردم می شناسانند.
و اما در مورد بیماری پارانویید:
پارانویید
اختلال شخصیت اسکیزوئید: در کسانی تشخیص داده میشود که عمری را در کنارهگیری از اجتماع گذراندهاند. احساس ناراحتی آنها در روابط اجتماعی، درونگرایی، و عواطف محدود و کند آنها قابل توجه است. شخصیتهای اسکیزویید در نظر دیگران افرادی مردم گریز، منزوی، یا تنها هستند.
اختلال شخصیت اسکیزوتایپی: شخص مبتلا به این اختلال کسی است که حتی در نظر مردم عادی هم عجیب و غیرعادی است. تفکر سحرآمیز، عقاید انتساب ، اشتباه حسی و مسخ واقعیت قسمتی از دنیای روزمره این بیمار است.
اختلال شخصیت مرزی: بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز و سایکوز(روانپریشی) قرار گرفته و با بیثباتی فوقالعاده عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس مشخص هستند.
روانپریشی (psychosis): روانپریشی (سایکوز) یا اختلالات شدید روانی، نوع شدید بیماری روانی است که ویژگی عمده آن فقدان واقعیت سنجی یا قطع ارتباط با دنیای واقعی است. معمولاً بیمار رفتارها و صحبتهای غیر طبیعی دارد. فعالیتهای جسمی و روانی او به حدی دچار اختلال میشود که باعث به هم ریختگی فعالیتهای فردی و اجتماعیاش میشود. چنین بیماری معمولاً از بیماری خود آگاهی ندارد و خود را فرد سالم میداند و از درمان خودداری میکند. در این نوع بیماری اغلب ضایعه مشخصی در مغز مشاهده نمیشود.
اختلال شخصیت نمایشی: با رفتار پرزرق و برق و نمایشی و برونگرا در اشخاص هیجانی و تحریکپذیر مشخص است. در کنار ظاهر پرزرق و برق این افراد غالبا ناتوانی برای برقراری وابستگیهای عمیق و دیرپا وجود دارد.
اختلال شخصیت خودشیفته: این افراد با احساس عمیق اهمیت شخصی، احساسات خود بزرگ بینی و به نوعی بینظیر بودن مشخص هستند.
اختلال شخصیت دوری گزین ( اجتنابی): این افراد نسبت به ترک شدن بینهایت حساس هستند و به همین دلیل ممکن است به زندگی بدون روابط روی آورند با وجود این چنین افرادی نه خجالتی هستند و نه غیراجتماعی، و علاقه شدید برای داشتن همنشین نشان میدهند.
اختلال شخصیت وابسته: افراد مبتلا به این اختلال، به طور مشخص برای احتیاجات خود بر دیگران متکی هستند. از دیگران توقع دارند که مسوولیت مسائل مهم زندگی آنها را به عهده بگیرند، فاقد اعتماد به نفس هستند و در تنهایی اگر از زمانی کوتاه تجاوز کند، احساس نارضایتی شدید میکنند.
اسکیزوفرنی پارانوئید: اسکیزوفرنی نوع پارانوئید با اشتغال ذهنی، با یک یا چند هذیان یا توهمات شنوائی فراوان مشخص است. به طور کلاسیک، نوع پارانوئید اسکیزوفرنی با وجود هذیانهای گزند و آسیب و خود بزرگ بینی مشخص است. این بیماران معمولا در مرحله آشکارشدن بیماری، در دهه سوم یا چهارم عمر خود به سر میبرند. بیمارانی که تا این سن سالم بودهاند، معمولا موقعیت و هویت مشخصی برای خود در اجتماع به دست آوردهاند. یک اسکیزوفرنیک پارانوئید تیپیک معمولا هیجانزده، شکاک و محتاط است. غالبا خشن و پرخاشگر است. از نظر اجتماعی، خود را بهتر حفظ میکند. هوش او در زمینههایی که با هذیانهای او مربوط نیست، ممکن است خوب و آسیب ندیده باقی بماند.
اختلال هذیانی: یکی از اختلالهای نه چندان شایع سایکوتیک است که بیشتر با هذیانهای منفرد و شکلیافته (معمولا گزند و آسیب، حسادت و خودبیمارپنداری) مشخص میشود.
برجستهترین ویژگیهای اختلال شخصیت پارانوئید عبارتند از:
بیاعتمادی و بدگمانی فراگیر و دیرین نسبت به دیگران، حساسیت زیاد نسبت به بیاعتنایی و گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و برداشت گزینشی نشانههایی که افکار و نگرشهای زیانمند را تایید میکنند. این افراد اهل جرو بحث، خشک و عصبیاند، مسئولیت احساسات خود را نپذیرفته و آن را به دیگران نسبت میدهند. به نظر میرسد که آنها آماده حمله کردن هستند. آنها به اغراق کردن تمایل دارند، به اینکه از کاه کوه بسازند و انگیزههای پنهان و معانی خاصی در رفتار غیرمغرضانه دیگران بیابند. تقریبا همه آنها نگران نوعی آسیب دیدن و سوء استفاده از جانب دیگران هستند. مبتلایان به این اختلال به کرات وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان و همسر خود را مورد پرسش قرار میدهند. دارای هوش خوب و حافظه عالی و جزئی نگر و دقیق هستند.
چنین افرادی غالبا حسادت بیمارگونه دارند و بدون دلیل وفاداری همسر و شریک جنسی خود را مورد تردید قرار میدهند.
میزان شیوع و همهگیر شناسیمیزان شیوع این اختلال در بیماران روانپزشکی دو تا ده درصد و در جمعیت عمومی 5/0 تا 5/2 درصد است. افراد مبتلا به این اختلال ندرتاْ خود به دنبال معالجه میروند. آنها زمانی که توسط همسر یا کارفرما برای درمان معرفی میشوند، قادر به جمع وجور کردن خود هستند.
از آنجایی که این اختلال در بستگان بیماران اسکیزوفرنیک بیشتر از گروه کنترل مشاهده میگردد، تصور میشود رابطهای میان آن دو وجود داشته باشد. در واقع افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید و اختلال اسکیزوفرنیک ساختار ژنتیکی مشابهی دارند. این اختلال در مردها بیشتر از زنها دیده میشود و در میان گروههای اقلیت، مهاجران و ناشنوایان شایعتر از جمعیت کلی است.
معیارهای تشخیص
افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید دارای تنش عضلانیاند، ناتوانی برای احساس آرامش و نیاز به کاوش محیط برای پیدا کردن سرنخ در آنها دیده میشود. جدی و عبوساند. در گفتار، منطقی و معطوف به هدف هستند و محتوای فکر آنها حاکی از فرافکنی و تعصب است. ممکن است خطاهای حسی نیز داشته باشند. این افراد برای دیگران افرادی فاقد هیجان و احساس هستند. آنها به منطقی و عینی بودن خود افتخار میکنند. برای قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف وملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندی و نفرت میکنند. در موقعیتهای اجتماعی ممکن است افرادی کارا و مرتب به نظر برسند، اما در دیگران ایجاد ترس و تعارض میکنند.
اگر فردی چهار معیار از هفت معیار زیر را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است؛ لیکن این معیارها نباید ناشی از اختلال روانی دیگر مانند اسکیزوفرنی یا اختلال خلقی باشد. همچنین نباید ناشی از تاثیر مستقیم یک اختلال طبی عمومی و مصرف مواد باشد.
این هفت معیار عبارتند از:
1- بدون دلیل کافی ظن میبرد که دیگران از او سوء استفاده میکنند یا فریبش میدهند.
2- بدون دلیل کافی وفاداری و قابلیت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سوال قرار میدهد.
3- در اعتماد به دیگران مردد است، زیرا میترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
4- در اشارات و اتفاقات خوشخیم، معانی تحقیرآمیز و تهدیدکننده میبیند.
5- مدام کینه میورزد، یعنی تحقیر و بیاعتنائی و اهانت را نمیبخشد.
6- فرد تصور میکند دیگران در حال حمله به رفتار و شخصیت وی هستند؛ در واقع شخصیت وی را زیر سوال میبرند. این در حالی است که دیگران این مساله را درک نمیکنند و چه بسا که ممکن است چنین قصدی نیز نداشته باشند. وی ممکن است براساس این تصورغلط خود، حمله متقابل سریع داشته باشد و پاسخ پرخاشگرانه و خشمگینانه از خود نشان دهد.
7- سوءظن مکرر و بدون پایه و اساس نسبت به وفاداری همسر یا شریک جنسیاش دارد.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:50 توسط زوربا
|
چهره شهر جدیدا بسیار دیدنی است
فضای انتخاباتی ما ایرانی ها هم مثل دیگر موارد ما منحصر به فرد و تعجب بر انگیز و به اعتقاد من کمی خنده دار یا گریه دار است.
از عدم رعایت اصول اخلاقی تهمت و افترا میتینگ های مسخره بستن خیابان ها حمایت های فرمایشی و ..................... گرفته و اوج آن انتقاد و تهمت های بی منطق که حتی ماهیت رئیس جمهور را زیر سوال می برد.
و چه شهوتی است این شهوت قدرت که تمام لذت های دیگر را با خود به همراه خواهد آورد.
وقتی گروهی پس از چهار سال منصب داری در هفته آخر به یاد افشا گری می افتند و حتی این فهم سیاسی را ندارند که وطیفه قوه مجریه و قوه قضاییه تفکیک شده از هم می باشد.
به اعتقاد من برنامه مناظره و سخنان احمدی نژاد بیش از هر چه توهینی بزرگ به قوه قضائیه بود.
من قصد تحلیل سخنان احمدی نپاد را ندارم.
فقط درد دلی بود که با دیدن صحنه هایی که این چند روزه و مخصوصا دیشب مشاهده کردم بر زبانم جاری شد که با چشم می بینی که مردم از اندک آزادی به دست آمده چه استفاده ها و چه سو استفاده های می کنند.
و این سوال در ذهنم که آیا امکان درک دموکراسی و تنها درک دموکراسی و آزادی برای مردم ما که هیچ آموزشی در این باره ندیدند وجود دارد؟
و بسیار دلم از این شهر گرفته است.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 8:48 توسط زوربا
|
از ابتدای شروع تبلیغات انتخاباتی و حتی پیش از آن گروهی که مایلند با هر ترفند و اهرمی قدرت را از آن خود کنند شروع به دروغ و تخریب و هزاران حیله ناشایست شده اند.
از دروغ آقای رئیس جمهور در مورد دیدار آقای خاتمی با ژاک شیراک که با نمایش عکس های آن در مطبوعات خنثی شد تا دروغ دیگر رئیس جمهور در مورد کلید خوردن پتروشیمی پارسیان در دولت نهم که توسط وزیر نفت و مدیرعامل شرکت نفت ایران تکذیب شد و جالب است همه متعجبند از اینکه ایشان پس از گفتن حقیقت هنوز بر سر کار هستند و مانند دیگر وزیران و نزدیکان دولت پس از انتقاد از دولت خلع ید نشده اند اما این بار وقاحت بیش از پیش شده است چون ملت به این رفتارها عادت دارند.
این بار نوک پیکان تهمت و دروغ به سمت مراجع عالیقدر نشانه رفته است.
در فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی دیدیم که ایشان به دیدار مراجع رفته و مراجع عظام با احترام به
پیشواز ایشان آمده و موسوی را در کنار خویش جای داده که این نشان از جایگاه والای ایشان در نزد مرجعیت غیر سیاسی است.
فردای روزی که این فیلم پخش شد سناریو نویسان شروع به تخریب و تهمت کردند که یکی از قسمت های این سریال سراسر دروغ خبر خبرگزاری ایرنا و خبر ۲۰:۳۰ شبکه ۲ سیما بود که اعلام می کرد که مراجع نسبت به استفاده ابزاری از حضورشان در فیلم تبلیغاتی اعتراض داشته و ایشان از نامزد خاصی حمایت نخواهند کرد.
حال مراجع با تیزهوشی مثال زدنی خویش راه را بر این توطئه بستند تا حربه های ایشان یکی یکی بی اثر شده و این گروه روز به روز خود را بیشتر در بین مردم خراب کنند و واقعییت خود را نمایان نمایند.
در ذیل متن نامه های تذکر مراجع تقلید به صدا و سیما و ایرنا را می خوانید.
امیدوارم همان گونه که مراجع خواسته اند این دروغ در همان بخش خبری تکذیب شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 8:46 توسط زوربا
|
دو سه روزی است که اجازه تبلیغات به کاندیداهای ریاست جمهوری داده شده است و برپایی ستادهای انتخاباتی و تبلیغات تلویزیونی و سایت ها و ایمیل های انتخاباتی و اس ام اس ها و بیلبوردهای تبلیغاتی و ..... تا این روز روش های جاری کاندیداها در این دوره بوده است.
حال اینکه روش صحیح تبلیغات چیست و در کشورهای مدرن که تجربه بیشتری از دموکراسی دارند چه اتفاقاتی می افتد و اینجا جه بحثی جداست که به خاطر بعضی مسائل نمی خواهم به آن وارد شوم امت نکته مورد نظر اخلاق انتخاباتی در ایران است.
همه می دانند که انتخابات در ایران به جز دوره اول با نظارت های فراوان و سخت گیری های بسیار و نظارت استصوابی توسط دست اندرکاران برگزاری همه پرسی من جمله وزارت کشور و از همه بیشتر شورای نگهبان صورت می پذیرد.
شورای نگهبان با استفاده از تمامی امکانات شرایط کاندیداها را بررسی می کند و پس از تحقیقات فراوان به کاندیدا اجازه شکت در انتخابات را می دهد و یا نمی دهد و هیچ دلیلی هم برای صلاحیت و یا عدم آن به هیچ کسی نمی دهد و اعضای شورای نگهبان هم مستقیم و غیر مستقیم توسط رهبر انتخاب می شوند.
با تکرار این صحبت ها می خواهم بگویم کسانی که به انتخابات راه می یابند همه مورد تایید نهادهای ایران و راس آن ها رهبر می باشند.
اما در همین چند روز کوتاه شخصا هر روز با عبور از خیابان های مختلف دیده ام که بیلبوردهای تبلیغاتی میرحسین موسوی مورد هجوم برخی افراد قرار گرفته است.
یکی را کاملا از پایه درآورده و شکانده اند و چشم اکثر عکس ها را کاملا در آورده اند و بسیار از بنرها را پاره کرده و حتی شعارهایی هم بر در و دیوار نوشته شده است.
تامل به این مورد واقعا اوج فاجعه و جایگاه دموکراسی را در مملکت ما نشان می دهد که به هیچ وجه با اخلاق انتخاباتی و اخلاق انسانی قابل مقایسه نیست و بازتاب بسیار بدی از ایران به تمام دنیا مخابره خواهد کرد.
اما از طرف دیگر بحمدالله برخی که سری قبل می گفتند انسان اگر می خواهد خدمت کند چرا باید هزینه های سرسام آوری خرج تبلیغات کند و اصلا مگر با حقوق دولتی پولی ندارم که تبلیغات کنم اکنون ظاهرا پولی به دست آورده و تبلیغات بی سابقه ای در کشور به راه انداخته اند.
ای کاش در همه زمینه ها اخلاق را می آموختیم و در این برهه اخلاق انتخاباتی را و می دانستیم جواب انتقاد را می توانیم با صحبت و قبل از آن می توانستیم با عمل مناسب بدهیم.
وای از این جبر جغرافیایی
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:34 توسط زوربا
|
استاد شجریان از پروژه باغ هنر بم کنار کشید
|
|
ایسنا: محمدرضا شجریان دربارهی پروژهی باغ هنر بم اعلام کرد: «ماههاست که توان ما به جای پیشبرد پروژه به رفع حاشیهها و مشکلات برخاسته از آن معطوف شده است. من دیگر توان مقابله با این همه موانع و دشواریهای ناروای ایجادشده را ندارم. حال که مقامات استان تمایلی برای حضور من و همکارانم ندارند، توصیه حافظ بزرگ را عمل میکنم که فرمود: «ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش / بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش»
استاد آواز ایران در متن نامهای که نسخهای از آن در اختیار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، قرار گرفته است، خطاب به ریاست شورای اسلامی شهر بم، یعقوب دریجانی نوشته است: «احتراماً همانطور که استحضار دارید به دنبال زلزله مهیب و دلخراش بم، اینجانب براساس احساس وظیفه ملی و انسانی همچون سایر هممیهنان و انساندوستان جهان برای کمک به مردم رنجدیده بم آمدم. از آنجایی که اهالی بم خود بهتر از نیازها و شرایط زندگی سخت آگاه بودند، موضوع را با آنها در میان گذاشتیم تا بر اساس نیازی که تشخیص میدهند، اقدام کنیم. جناب آقای دکتر اسماعیلی ریاست محترم وقت شورای شهرستان بم معتقد بود که در حال حاضر بازسازی روحیه مردم در اولویت است و هنر میتواند شور زندگی را مجدداً به آنان بازگرداند. لذا درخواست کرد، کمک فقط به ساخت یک بنای فیزیکی منحصر نشود و آن را محدود به یک دوره زمانی خاص نکنیم. با مشورتهای دیگران سرانجام ایده تاسیس باغ هنر بم شکل گرفت تا نهادی باشد برای پژوهش، آموزش و اجرای فعالیتهای هنری تا از این طریق طراوت و شادابی را به فضای اجتماعی و فرهنگی بم بازگرداند. گرچه میدانستیم کاری دشوار، زمانگیر و پرهزینه در پیش است اما وقتی نیازهای منطقه را دیدیم، با همه سختیهای پیش رو، پا به میدان نهادیم. میدانستیم کاری چنین بزرگ به همت جمعی پیش میرود. از این رو، موضوع را با جامعه هنری و فرهنگی در میان گذاشتم و در خانه هنرمندان که همه نهادهای صنفی هنری حضور دارند، مساله مطرح شد و جلساتی را با نهادهای مختلف هنری برگزار کردیم. همچنین موضوع را با افکار عمومی در میان گذاشتیم تا هر کس که تمایل دارد، گامی در این کار انساندوستانه بردارد. دوستان مطبوعاتی به ویژه خبرنگاران جوان نیز تلاش کردند موضوع را در افکار عمومی زنده نگه دارند و آتش این میل همچنان فروزنده بماند. هنوز هم وقتی به یاد میآورم که چگونه هممیهنان ما از نقاط دور و با وجود شرایط سخت زندگیهای اقتصادی خود، آنچه را در توان داشتند، عرضه کردند، به شوق میآیم. برای آن که این پروژه نه در قالب یک فعالیت و کار شخصی بلکه به صورت نهادی پیش رود، همکارانی از میان تخصصهای مختلف برگزیده و شورایی برای سیاستگذاری باغ هنر بنا شد تا کار با خرد و همت جمعی پیش برود. سیاست محوری ما پیشبرد پروژه از طریق مشارکت مردم بود و به جستجوی روشهای تازهای بودیم که توان نهادهای مستقل و نیروی مردمی را به کار گیرد و این خود آزمون تجربهای بود که میتوانست در پروژههای دیگر هم سودمند باشد. تجربیات سودمندی در باره مشارکت مدنی به ویژه با نهادهای هنری و انجمن مهندسین کشور داشتیم که به موقع خود و به منظور تدوین روشهای مشارکت، منتشر خواهیم کرد. این شعله کوچک رفته رفته آتشی شورانگیز شد. نقطه آغاز این کار با حدود ۴۰۰ میلیون تومان که از محل برگزاری کنسرتها و فروش دی وی دیهای آن شکل گرفت. با کمکهای مالی جمعآوری شده تا کنون بیش از یک میلیارد تومان در باغ هنر هزینه شده است. اگر بخواهیم کارهای داوطلبانهای را که بدون چشمداشت مالی و به اعتبار اعتماد انجام شده، به این مجموعه اضافه کنیم، ارقام آن بسیار بیش از این خواهد شد. پروژه باغ هنر بم با چنین همتی و تنها با استفاده از امکانات مردم انسان دوست و هنر پرور ایران زمین مراحل پیشرفت را پشت سر گذاشت. شورای شهر بم، طبق توافقنامهای زمینی به وسعت ۱۴ هکتار (بخشی از پارک ۲۲ بهمن) را برای تاسیس باغ هنر بم تحویل ما داد.
در مرحله نخست ۳۰ هزار متر مکعب خاکبرداری شد و سپس عملیات ساخت سازه آغاز شد و تا کنون ۳۲۰۰ متر از سازه مدرسه، ۱۴۰۰ متر کتابخانه و ۱۴۰۰ متر نگارخانه (در مجموع ۶۰۰۰ متر از ۸۰۰۰ متر) تکمیل شده است. اهل فن میدانند که تکمیل سازه به ویژه با رعایت معیارها و استانداردهای ضدزلزله نیازمند انجام چه مراحل مقدماتی است و شرح تفصیلی آن از حوصله این نامه خارج است. بزودی گزارش تفصیلی اقدامات انجام شده را از طریق رسانههای گروهی در اختیار قرار خواهیم داد. شاید گمان شود چنین کاری بدون سختیهای متعارف اداری پیش رفته است. گرچه همواره از لطف و همکاری کارکنان اداری برخوردار بودهام اما قواعد اداری چندان هم که تصور میرود، سهل و ساده نبود. اخذ مجوز اجازه حفر چاه اختصاصی برای باغ هنر، تعیین مرز آن با پروژه همجوار و اموری مانند این- که اعضای پیشین شورای شهر در جریان آن بودهاند- خود ماجرایی طولانی و پرفراز و نشیب است. فعالیتهای انجام گرفته را به اختصار گفتم تا جنابعالی و همکاران محترمتان در جریان این کار قرار گیرید و بدانید که این کار فقط با توان مردم و نیروی عشق به مردم پیش رفته است. شور و شوق من و همکارانم و همه کسانی که دست یاری ما را فشردند، وصفناپذیر است. روزی از همه این عزیزان و بهنام یاد خواهم کرد ولی مجال را مغتنم شمرده و از شادوران مهندس بهاءالدین ادب یاد میکنم که با وجود بیماری سخت در واپسین لحظات عمر گرانقدر خود، شورمندانه و پرامید تلاشی چشمگیر کرد و نهادهای مختلف مهندسی را گردآورد تا ما را همراهی کنند و این عزیزان هنوز نیز در کنار ما هستند. وصف ماجرا گفتم تا بگویم بعد از این همه، وقتی سازمانهای رسمی و دولتی به میدان آمدند، چگونه آبی سرد بر روی این آتش ریختند. شرح این ماجرا گفتم تا بگویم که چگونه کاری را که عشق رهنمون گشت، روحی سرد و اداری به خاکستر کشاند. ما در نظر داشتیم در آن خطه از سرزمین ایران عزیز، کاری فرهنگی و اجتماعی انجام دهیم و ساختمان و کالبد تنها زمینه و بهانهای بود. اما نگاه سرد اداری، کالبد را اصل گرفت. من و همکارانم در این پروژه و جامعه هنری که دست یاری مرا فشرده بودند، برای تاسیس یک بنا نیامده بودیم بلکه میخواستیم توان فرهنگی و هنری جامعه را به بم بیاوریم. استحضار دارید که دولت در جلسه مورخ ۳/۱۰/۱۳۸۶ با حضور نماینده ویژه رییس جمهور در ستاد راهبری و سیاستگذاری بازسازی بم به استناد اصل یکصد و بیست و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و با رعایت تصویب نامه شماره ۵۹۵۴۴ ت ۳۷۶۶۲ . ه مورخ ۱۸/۶/۱۳۸۶ مبلغ ششصد میلیون تومان برای تکمیل فاز اول باغ هنر بم تخصیص داد. حسب درخواست اداری، پیمانکار مورد اعتماد خود را برای انجام این کار معرفی کردیم، کسی که سالهای متمادی است در تمامی ساخت و سازهای مردمی که انجام آن را توفیق داشتهام، بیچشمداشت خدمت کرده است. اما طی فرایندی که مسئولان باغ هنر بم هرگز از آن اطلاعی نیافتند، با خبر شدیم مقامات استان بدون توجه به تناسبات اداری و جایگاه حقوقی، پیمانکار دیگری را که تاکنون در جریان هیچ یک از مراحل نبوده است، انتخاب کردند. پیمانکار اعزامی نیز با حمایت مقامات استانی در محل طرحی که پیمانکار منصوبه از طرف اینجانب در آن مشغول به کار است، حضور مییابد و بدون موافقت با ما و بیتوجه به الزامات فرهنگی و اجتماعی پروژه و فارغ از ملاحظه رنجی که برای برافراشتن این بنا مصروف شده، دست به ساخت و سازهای غیرمرتبط و خارج از طراحیهای مهندسی پروژه زده که تنها به اختلال روال امور منتهی شده است. طی جلساتی که با برخی مقامات اداری استان در تهران داشتیم و بر اساس مذاکرات متعددی که همکاران اینجانب با مقامات داشتهاند، از آنان خواستیم به نحوی تصمیم بگیرند که این کار انساندوستانه مختل نشود و مطابق روال طراحی شده، پیش برود. بارها به آنان متذکر شدم که ما را «ساختمانساز» نپندارند و به این بیاندیشند که من و دوستانم برای انجام کاری فرهنگی و هنری با مشارکت اهالی فرهنگ و هنر این دیار به این عرصه آمدهایم. ساختمان تنها نماد یک آغاز است و نه پایان آن. به آنان فلسفه شکلگیری این کار را که بر اساس مذاکرات اولیه با جناب آقای دکتر اسماعیلی ریاست محترم وقت شورای شهر بم مطرح شده بود، یادآور شدیم. متاسفانه به دلیلی که بر ما آشکار نیست، این سخنان شنیده نشد و همچنان هم نمیشود. من هیچگاه این همه میل به کمک و اصرار برای تحمیل یک پیمانکار به رغم اختلال در روال امور را درنیافتم. ماههاست که توان ما به جای پیشبرد پروژه به رفع حاشیهها و این مشکلات برخاسته از آن معطوف شده است. من دیگر توان مقابله با این همه موانع و دشواریهای ناروای ایجاد شده را ندارم. حال که مقامات استان، تمایلی برای حضور من و همکارانم را ندارند، توصیه حافظ بزرگ را عمل میکنم که فرمود ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از آنجایی که از ابتدا با شورای محترم شهر بم طرف بودیم، اکنون نیز رسماً این پروژه را به همان شورا تحویل میدهیم. اسناد مربوطه را هم متعاقبا تقدیم شورای شهر خواهیم کرد. به منظور احترام به اعتماد مردم، نسخهای از گزارش مالی و عملکرد پروژه هم به افکار عمومی تقدیم خواهد شد. در اینجا مجال نیست از همکارانم و کسانی که دست یاری ما را فشردند، به نام یاد کنم. در گزارش عملکرد پروژه، به اعتماد این عزیزان و مردم همراه ادای دین خواهم کرد. آنچه ما را به این وادی کشاند، عشق و دین به مردم بم بود. همچنان رنج این عزیزان را در یاد دارم و هر بار که فرصتی دست دهد، آن را به یاد خواهم آورد تا فراموشی، میل به «انسان بودن» را در ما از میان نبرد. به مردم بم هم میگویم که همچنان بر میثاق دوستی و مهر هستم و برای برنامههای فرهنگی و هنری که بنا بود در باغ هنر به اجرا درآید، به موقع پا به میدان خواهم گذاشت. خاک پای مردم ایران محمد رضا شجریان» |
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 17:9 توسط زوربا
|
ای ایران مال ایران است، نه احمدی نژاد
وقتی بازار انتخابات گرم می شود، خیلی ها فراموش می کنند ارزش های ملی و مذهبی این سرزمین نباید به مسلخ سیاست کشیده شوند. در نتیجه می بینیم به راحتی آب خوردن، هر چه را برای تبلیغ نامزد مورد نظرشان دم دست می بینند، بی مهابا قربانی امیال خود می کنند. به یاد دارم حدود 12 سال پیش، تبلیغات چی های یک نامزد ریاست جمهوری، دسته های عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا را جولانگاه خود کرده بودند تا بلکه با اهرم مقدسات بتوانند فرد مورد نظرشان را به کرسی ریاست بنشانند. دست بر قضا نتیجه برعکس نصیب شان شد و اینک در آستانه دهمین انتخابات ریاست جمهوری، طرفداران دوآتشه آقای احمدی نژاد بدون توجه به حرمت آثار ملی، یکی از زیباترین جلوه های ایران دوستی یعنی سرود ای ایران را مورد تعرض قرار داده اند و به زعم خویش آن را در خدمت تبلیغ نامزد مورد نظرشان درآورده اند.
استفاده ابزاری طرفداران احمدی نژاد از سرود ای ایران را بشنوید
همان را با حجم کمتر از اینجا بشنوید و یا دانلود کنید
بر کسی پوشیده نیست که سرود جاویدان ای ایران حاصل فرآیند تلخ اشغال میهن، توسط ارتش متفقین در جنگ دوم جهانی و دلسوزی و میهن پرستی هنرمندانی چون روح الله خالقی و دکتر حسین گل گلاب است. بی گمان اگر عشق ایران نبود، هیچ گاه دکتر گل گلاب زحمت ترانه سرایی به خود نمی داد و روح الله خالقی هم آن آهنگ زیبا و پر هیجان را نمی ساخت. اینک این سرود منحصر به فرد تاریخ موسیقی ایران، نه ارث خانواده گرامی این دو بزرگوار، بلکه میراث مشترک همه ایرانیان در همه دنیاست و حفظ و حراست از آن هم وظیفه تک تک ایشان است. بنابراین هیچ فرد یا گروهی حق ندارد به بهانه های مختلف، آن را مورد استفاده شخصی یا گروهی قرار دهد. این که هواداران آقای احمدی نژاد آهنگ سرود ای ایران را با کلام مورد نظر خودشان سر هم کنند و ابزاری برای تبلیغ کاندیدای خود بسازند، پیش از آن که استفاده باشد، نوعی سوء استفاده است.

بر این باورم اگر فرهنگ و میراث فرهنگی این دیار، متولی دلسوز و غیرتمندی داشت، چنین اقدامی را نه تنها محکوم می کرد، بلکه با ابزارهای قانونی، متخلفان را به دادگاه می کشاند. استفاده از آثار ملی تنها زمانی مجاز است که در خدمت تمامیت سرزمین ایران باشد نه یک حزب، دسته یا گروه. به همان دلیل که عمارت عالی قاپوی اصفهان را نمی توان محل سکونت شخصی و یا ستاد تبلیغات حزبی قرار داد، سرود بی مانند ای ایران را هم نمی توان برای رقابت انتخاباتی خرج کرد. طرفداران آقای احمدی نژاد اگر خیلی به هنر موسیقی علاقه مندند و می خواهند از این هنر در تبلیغات انتخاباتی شان بهره وافر ببرند، لطف کنند به ترانه سرایان و آهنگسازان سفارش بدهند و دست به سوی میراث همگانی دراز نکنند که این کار غیر فرهنگی و غیر اخلاقی، نتیجه معکوس خواهد داشت.
در این وبلاگ، هیچ گاه بنای نوشتن مطالب سیاسی نبوده است ولی چه کنیم که هر از گاهی، شاخ سیاست ما به شاخ موسیقی ما گیر می کند. امیدوارم نهادهای مرتبطی همچون خانه موسیقی و سازمان میراث فرهنگی در خصوص استفاده ابزاری از میراث مشترک ایرانیان در جهت منافع حزبی و گروهی، واکنشی درخور نشان دهند و حتی اگر قدرت اجرایی ندارند، دست کم نادرستی و غیر اخلاقی بودن موضوع را به طرفداران نامزدهای انتخاباتی گوشزد کنند.
برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم آقای سامانی
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 10:50 توسط زوربا
|
مدت هاست که کسانی در موسیقی ما پرچم تقلید و عدم تقلید را برافراشته و خود و کاستی هایشان را پشت آن پنهان کرده اند.
در زمینه تقلید بحث فراوان مطرح می گردد و گروهی تقلید را روا و گروهی ناروا می دانند اما آنچه نگاشته می شود نظر شخصی اینجانب در مورد تقلید و داعیه داران نداشتن تقلید می باشد:
شالوده موسیقی اصیل ایرانی بر ردیف ها و دستگاه های ایرانی است که سالیان به همین منوال بوده و تمام خوانندگان این سبک موسیقی از آن پیروی می کنند و نکته بارز و شامخ خود را تسلط بیشتر بر ردیف و دستگاه می دانند و حداقل در ادعا خود را بالاتر از دیگران می دانند "حتی اگر در آثارشان توجه کاملی بدان ننمایند" و بزرگترین و مهمترین منتقد آن نیز سال ها در همان شیوه خوانده و آثار فاخرش نیز در همین سبک و سیاق بوده است (و گروهی از منتقدین نیز محلی از اعراب در این زمینه ندارند و هنوز رزومه مناسبی برای بررسی در کارنامه ندارند) و هنوز صداهای ضبط شده ایشان در کلاس های آوازی موجود می باشد.
نکته دیگر در تقلید شخصی است که از آن تقلید می شود مثلا در دین از مراجع و در ورزش از قهرمانان بزرگ و خوش نام و یا در شعر از حافظ و سعدی تقلید می شود هیچ کس تا به حال دیده است که شاعری از شاعر درباری قرن فلان که به جز مجیزگویی و اشعار سطح پایین نداشته است تقلید کند؟ولی همه خواهان تقلید از سعدی و حافظ و رودکی و فردوسی و خیام و نظامی بوده و هستند چراکه آنان نماد شعر و ادب پارسی اند و تقلید از آنان نشان دهنده ورود به راه درست و مسیر مناسب ادب است.
البته منظور از تقلید هرگز کپی برداری و یکی گویی نیست.
در حال حاضر اکثر خوانندگان ما الگو و اسطوره خود را استاد شجریان می دانند و از ایشان پیروی می کنند که این امر به دلیل موفقیت ایشان در کارهایشان و خلوص و اصالت کار ایشان است و در طول سال های گذشته بسیار خوانندگانی بوده اند که آمده و رفته اند اما سبک و شیوه خواندن استاد بنان استاد تاج استاد طاهرزاده ماندنی و ماندگار شده و خوانندگان قدیمی و حال حاضر از شیوه خواندن و نحوه ادای کلمات و شیوه رساندن معنی اشعار و ........ از ایشان تقلید کرده اند و خواهند کرد.
شیوه استاد شجریان در موسیقی ایرانی نیز این گونه بوده است و خوانندگان جوان و آن هایی که می خواهند قدم در راه پیشرفت بگذارند از روش استاد پند آموزی می کنند و دیده ایم خوانندگانی بوده اند که قصد تقلید صرف داشته و پس از مدتی محو شده اند و خوانندگانی که از محضر استاد تلمذ کرده اند و بهترین های زمان خود هستند.
اما دوستانی دم از تقلید و عدم تقلید می زنند که من به برخی از آنان علاقه قلبی دارم. شاید هم به این دلیل که پس از سالیان سال خواندن کسی نیست که روش و شیوه آنان را ادامه دهد و هیچ هنرجو یا شاگردی از شیوه آنان تقلید نمی کند به ستوه آمده اند چنان که اگر حتی شیوه خاصی وجود داشته باشد چون شیوه ای مخلوطی از موسیقی ایرانی و محلی است و اکثر ایرانیان تنها از قسمت ایرانی آن لذت می برند.
برخی در موسیقی ما حق آب و گل داشته و احترام و حرمت آنان بر همه واجب است اما جوانان تازه از راه رسیده ای هستند که هنوز یک غزل را به آواز نخوانده اند و حتی یک اثر مستقل نداشته و احتمالا در آینده ای نزدیک نیز نخواهند داشت و در زیر سایه بزرگان قبل از ارائه کار شروع به بمبارارن بزرگان موسیقی می کنند و دماغشان را پر از باد کرده و سه تار را به گیتار تبدیل می کنند و نام خودشان را بر آن می گذارند و می گویند یک اثر ما را هفتصدهزاردلار می خریده اند و نداده ایم.
اگر اینان لطف کنند و در آینده آثاری را برای لذت جامعه موسیقی و عرض یابی منتقدان در معرض شنیدن قرار دهند همه خوشحال خواهند شد.
بی پیر مرو تو در خرابات هرچند سکندر زمانی
و به قول شاعر:
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 1:45 توسط زوربا
|