تبليغاتX
بیداد
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

مکان:تهران تالار بزرگ کشور

زمان : ۸/۹/۸۶

گزارش صعود تا نوای ققنوس

این یک گزارش و برداشت شخصی از بازدید از کنسرت موسیقی گروه عارف است

قبل از هر چیز باید بگویم که بنده به هیچ عنوان در مرتبه ای نیستم که بتوانم در مورد استید موسیقی نظر فنی و کارشناسی بدهم و اعلام می دارم نوشته هایی که در ذیل خواهد آمد تنها دریافت های شخصی و درونی من از این اتفاق زیباست.

پنج شنبه ساعت ۷.۳۰ به درب تالار رسیدیم تا جای پارک مناسب پیدا کردیم و وارد شدیم دقیقا ساعت ۷.۴۵ شده بود.از اینکه شرکت کننده ها تمیز و مرتب بودند و اکثرا لباس رسمی پوشیده بودند خوشحال بودم.

از زمانی که وارد شدم احساس سنگینی شدیدی روی قلبم داشتم.از گیتهای مراقبتی گذشتیم و وارد شدیم . همهمه زیادی بود و مردم دسته دسته با هم صحبت می کردند.

اولین چیزی که دیدیم خانمی بود که به دستم اطلاعیه ای در ارتباط با فروش تمبر استاد مشکاتیان داد.

دنبال محل فروش تمبر بودم که  محلی شلوغ را دیدم نزدیک شدم چند نفر بودند که برگه هایی در ارتباط با بیماران سرطانی پخش  و کمکهای مردمی را دریافت می کردند و خوشبختانه مردم کمک خوبی     می کردند.

آنطرف تر محلی برای فروش تمبر یادبود استاد مشکاتیان و پوسترها و تالیفات ایشان بود و نزدیک آن محل فروش کتابی در ارتباط با زندگی و آثار زنده یاد ایرج بسطامی بود که اعلام شده بود درصدی از فروش این کتاب به بازسازی باغ موسیقی بم اختصاص می یاد.(!!!!!! و چه راحت همه چیز را فراموش می کنیم و می کنند.)

جالبترین قسمت مربوط به فروش سی دی های فیلم های سینمایی بود که بنظرم محلی از اعراب نداشت.

همچنان یک جو بسیار سنگین بر سینه ام فشار می آورد.مبهوت بودم که این چه دلشوره ایست که بر دلم افتاده است.

از محل فروش تمبر بروشور کنسرت را دریافت کردم.واقعا کاری جالب و نو بود.

بالاترین قسمت از برگهای ۱۶ درخت سبز و بالای آن ۵ خط حامل نت به شکل سیم خاردار که برروی آن ۱۶ نت به صورت پرنده هایی با رنگهای روشن و تیره و ۷ خط حامل باز به صورت سیم خاردار و صعود به بالا و کلمه ققنوس و نوشته

کنسرت بزرگ گروه عارف

ققنوس

پرویز مشکاتیان . حمیدرضا نوربخش.

فیلم بردار ها همه جا بودند و مشغول.

فهمیدم امشب شب ضبط تصاویر است.

در حال بررسی بروشور و طرح کنسرت بودم و برای اینکه از ازدحام دور شوم به خلوت نسبی گوشه سالن پناه بردم.کنار راه پله زیرزمین بودم که دیدم استاد مشکاتیان به همراه چند نفر از راه پله بالا آمدند و از کنار من عبور کردند.با دیدن استاد کمی آرامتر شدم ولی همچنان اضطراب داشتم.

بالاخره مسوولین برگزاری کنسرت دربها را باز کردند و مردم را به داخل راهنمایی کردند.

وارد سالن شدیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:7  توسط زوربا  | 

بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که حافظه انسانها بسیار متنوع می باشد.

بعنوان مثال انسان ها داررای حافظه بصری شنیداری نوشتاری و حتی حافظه لمسی و ......  هستند.

این بدان معناست که حافظه انسانها چیزهایی را که می بیند یا میشنود  مینویسد و یا لمس می کند را ثبت میکند.

بنده به شخصه دارای حافظه نوشتاری و بصری قوی هستم.

هدف از این نوشته بررسی رابطه بین هنرهاست و مخصوصا بین هنر خط و آواز

برای اثبات این قضیه می توان به استاد محمدرضا شجریان استناد نمود.

ایشان دارای مقام فرا استادی در آواز و ممتازی در خط هستند و به اعتقاد نگارنده و به شهادت متخصصین امر آواز هیچ خواننده ای در تاریخ موسیقی اصیل ایرانی به اندازه استادشجریان نتوانسته است  جان شعر را به شنونده منتقل کند و بسیاری گفته اند که  شعری که بارها و بارها  خوانده اند را به معنای واقعی پس از شنیدن اجرای استاد درک کرده اند که از دلایل اصلی آن می تواند ارتباط مابین هنر خط و موسیقی باشد.

نوع کتابت درک شکل کلمات در جمله  کشیدگی  تحدب و تقعر هر کلمه همانگونه که در خط سرنوشت ساز است در آواز نیز به همین شکل است.

شاید برخی به بنده این خرده را بگیرند که بیش از حد معمول به استاد عشق می ورزم و تمام فکر و سخنم به ایشان معطوف است ولی این ارتباط ناخواسته ایجاد شده است و آنچنان عمیق و لذت بخش است که از لحظه لحظه آن سرشارم.

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 15:24  توسط زوربا  | 

بی شک و به حق القاب فراوانی به استاد آواز ایران نسبت داده اند که هر کدام در خور و بجا بوده است

ولی به اعتقاد من  هیچ لقبی چون فردوسی آواز ایران لایق عظمت کار ایشان نیست

در سالیانی که بدترین شرایط برای موسیقی فاخر ایرانی ورق می خورد

و به سختی امکان تمایز  میان موسیقی و هرزگی وجود داشت

در حالی که بسیاری از خیل هنرمندان خانه نشین شدند

این استاد بود که با یارانش ایستادگی کردند

در سالهای ابتدایی انقلاب و در سالهای جنگ دین خود را به کمال انجام دادند

پس از آن مورد بی مهری شدیدی قرار گرفتند لغو کنسرتها اعلام حرام بودن موسیقی

تهمت و ................. ولی هیچ کدام باعث خستگی استاد نشد و ایشان همچنان برای اعتلای هنر اصیل موسیقی تلاش می کردند و هر چه می گذشت بر طرفداران عاشق ایشان افزوده می شد

در چند سال اخیر که موسیقی ایرانی در نزد عوام و مخصوصا جوانان به انحطاط و ابتذال کشیده شده است و اکثر جوانان به موسیقی های مبتذل که حتی خودشان خجالت می کشند شعر آنرا بلند بخوانند روی آوردند مسوولان هنر ایران که یا خواب بودند یا به خاطر عناد خود را به خواب زده بودند سراسیمه و گیج دست به دامن همین اساتیدی شدند که تا دیروز بدترین جفا را در حق ایشان روا می داشتند...

اما ایشان به خاطر ایران و نام مقدس میهن باز همه چیز را فراموش کردند و عاشقانه به خدمتگذاری خویش پرداختند

و تمام آرزوی ما عاشقان هنر ایران این است که شاگردان اینشان با نیت و عشق اساتیدشان باز به اعتلای هنر ایرانی بپردازند

و عجیب نیست که بگوییم استاد شجریان چون فردوسی بزرگ

سالیان فراوانی خون دل و رنج کشیده است تا اکنون ما به موسیقیمان ببالیم

و درود بر فردوسی آواز ایران و همه عاشقان وطن عزیزمان

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 10:11  توسط زوربا  |