بیداد

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

کنسرت های موسیقی اصیل در سال 86

مطلب ذیل برگرفته از مطلبی در یکی از وبلاگ ها می باشد و ظاهرا در روزنامه همشهری نیز چاپ شده و یا خواهد شد و نظرات شخصی بنده نیست ولی در کل آمار قابل توجه و کاملی است.

 

 

پرونده کنسرت های 86

 

سال 86، سال منحصر به فردی در برگزاری کنسرت های موسیقی در تهران به شمار می رود. از این جهت که تمامی ظرفیت های موسیقی سنتی ایران، در این سال به روی صحنه آمد و بر اساس آماری که از سوی یکی از نهادها ارائه شد، نزدیک به دو میلیارد تومان فروش بلیت در دو فصل ابتدایی سال بوده است که اگر شهرستان های ایران نیز سهمی از این ماجرا داشتند، بی گمان سه یا چهار برابر این رقم حاصل می شد. کنسرت های میلیونی در موسیقی هنری ایران، پدیده نوظهوری است که در چند سال اخیر شاهد هستیم. زمین لرزه بم و پیرو آن کنسرت های نیکوکارانه که مهم ترین شان کنسرت استاد شجریان به نفع آسیب دیدگان بم بود، نشان داد علی رغم همه انتقادهایی که به کیفیت موسیقی سنتی امروز ایران وارد می شود، چه ظرفیت بزرگی در این نوع موسیقی نهفته است. این نکته وقتی مهم تر جلوه می کند که ملاحظه کنیم گروه موسیقی به معنی آنچه که در جهان خارج از ایران وجود دارد، در کشور ما چندان بروزی ندارد. به عبارتی هنرمندان موسیقی ایران در بزنگاه هایی چون کنسرت و جشنواره چندی گرد هم می آیند و به تمرین موسیقی می پردازند و همانند گروه های موسیقی در سایر نقاط جهان برنامه منظم سالیانه برای اجرا ندارند. با این وجود ملاحظه می کنیم که هر گاه از سوی صاحب نامان کنسرتی برگزار می شود، اقبال گسترده را به همراه دارد.

 

کنسرت های میلیونی 

 

با این مقدمه اینک، بررسی کنسرت های سال 86 اهمیت افزون تری پیدا می کند. زیرا امسال از نظر کمیت و همچنین تنوع برنامه های اجرا شده، در تمام تاریخ موسیقی ایران یک اتفاق به حساب می آید. تالارهای چند هزار نفری، بلیت های چند ده هزار تومانی و استقبال غیر منتظره مردم، همه نشان از یک رویداد استثنایی در سال جاری دارند. رویدادی که درآمدهای قابل قبول و حتی دور از انتظار، برای هنرمندان موسیقی ایران به ارمغان آورد. به این امید که ایشان با فراغت بال بتوانند در حوزه های مختلف آهنگسازی، نوازندگی، آموزش و پژوهش به فعالیت های چشمگیری دست بزنند. نوشته زیر مهم ترین کنسرت های سال 86 را مورد بررسی اجمالی قرار می دهد و در عین حال اشاره ای هم به کنسرت های کوچک دارد. گفتنی است در  این نوشتار کنسرت های برگزار شده در قالب جشنواره مد نظر نبوده اند. ضمن این که سفارش مطلب از سوی روزنامه همشهری در دقیقه 90 صورت گرفت و تعجیل در تهیه گزارش باعث شد، چند کنسرت از کنسرت های مطرح مانند اجرای گروه خورشید در تالار وحدت به سرپرستی مجید درخشانی و کودکان ایران زمین به سرپرستی سودابه سالم از قلم بیفتد. این گزارش با تغییراتی اندک روز یکشنبه 26 اسفند ماه در ویژه نامه نوروزی همشهری به چاپ رسید.

  

محمد رضا لطفی

 

کنسرت محمد رضا لطفی در فضای باز کاخ نیاوران

آغازگر اجراهای زنده موسیقی در سال 86  محمد رضا لطفی بود که پس از 25 سال دوری از صحنه های داخل کشور در روزهای 14 تا 16 تیر ماه در كاخ نیاوران روبروی جمعیت عظیمی قرار گرفت. وی كه یك سال و نیم پیشتر به ایران آمده بود تا در سه بخش پژوهش، آموزش و نیز اجرای برنامه فعالیت جدی داشته باشد، در این کنسرت به تكنوازی و بداهه نوازی با سه تار، کمانچه، تار و دف پرداخت. محمد قوی حلم نوازنده نام آشنای تمبك و دف نیز در این برنامه لطفی را همراهی می كرد. این کنسرت توسط موسسه آوای شیدا که خود لطفی مدیریت آن را برعهده دارد، برگزار ‌شد و انجمن موسیقی ایران و همچنین ماهنامه فرهنگ و آهنگ نیز در برگزاری این رویداد وی را یاری دادند. مراحل پیش تولید این اجرا، از زمستان گذشته آغاز شده بود و مجوز آن در اسفند سال 85 از سوی مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شد. اما این تمام ماجرای کنسرت لطفی نبود. زیرا از فردای آن، اصحای رسانه و همچنین هنرمندان شاخص موسیقی ایران لب به انتقاد آشکار و بدون ملاحظه گشودند و برای نخستین بار یک چهره صاحب نام موسیقی در شکلی گسترده به بند نقد کشیده شد. نقطه نظرات بسیار متکثر و متنوع بود. بخشی غلو آمیز، بخشی گزنده و تند و بخشی هم واقع بینانه دیده و شنیده شد. از شاخص ترین نمونه ها می توان به موضع گیری پرویز مشکاتیان اشاره کرد که می گفت "من بهترین كار لطفی را در ابوعطا می‌دانم، آنهم ابوعطایی كه در سفارت آلمان با شجریان اجرا كرد. آن اجرا یكی از زیباترین ابوعطاهای ایرانی است. شجریان بعد از آن، آواز زیباتر دارد اما لطفی كار باشكوه‌تر از آن ندارد." وی همچنین با تاكید بر بزرگی و اهمیت لطفی در موسیقی ایرانی طی چند دهه گذشته، تصریح كرد "اگر آن شب لطفی را من در اندازه همین ابوعطا هم می‌دیدم باز برایم پذیرفتنی بود و می‌گفتم در عرض 25 سال توانسته خودش را حفظ كند. اما متأسفانه خیلی بدتر بود. فكر كردم كه خواب می‌بینم. هنوز برایم جا نیفتاده كه چه اتفاقی برای لطفی افتاده بود و چرا چنین شد." گفتنی است یکی از دلایل انتقادهای فراوان به کنسرت لطفی، اظهار نظرهای متعدد وی در خصوص وضعیت موسیقی ایرانی و هنرمندان درگیر با آن بود که خود به خود انتظارات جامعه هنری را بالا برد و همه منتظر بودند که وی با این موضع گیری ها چه برنامه ویژه ای در سر دارد و چون سطح کنسرت وی را خیلی معمولی دیدند، به طور طبیعی سیل انتقادات شدت گرفت.

 

شب های موسیقی ایران

تابستان 86 به ابتکار انجمن موسیقی، برنامه ای تحت عنوان شب های موسیقی ایران که در آن هر شب یکی از استان های کشور می توانست به تشخیص خود، تمام یا بخشی از بضاعت موسیقایی خود را به تهران بیاورد تا در تالار وحدت اجرای موسیقی داشته باشند، شکل گرفت. این برنامه در نوع خود بی نظیر و حاوی تجربه های جالب و ارزشمندی برای جامعه موسیقی کشور بود. شب نخست را خوزستانی ها رقم زدند. خوزستان یکی از متنوع ترین استان های کشور از حیث اقوام مختلف ایرانی است و به همین دلیل موسیقی های بسیار رنگارنگی از این استان شنیده شد. گر چه تهران پایتخت است ولی گروه هایی خارج از شهر تهران، این شانس را داشتند که در شب موسیقی استان تهران هنرنمایی کنند. از جمله استاد شیرخدا خواننده و نوازنده ضرب زورخانه با همان طراوتی که هر روز صبح در رادیو می خواند، آن شب برای همشهریانش خواند و نواخت. در شب خراسان رضوی هنرمندان شاخص موسیقی بومی استان نظیر بخشی رمضان سلمانی بردری، آی محمد یوسفی، عبدالله سرور احمدی، علیرضا سلیمانی فرزند حاج قربان حضور داشتند. از هنرمندان خراسانی مقیم تهران، کیوان ساکت نیز در جلسه حضور داشت که دقایقی به سه تار نوازی پرداخت. جوانان گرگانی هم در قالب گروه "درویش خان" در شب موسیقی استان گلستان با اجرای آثاری از محمد رضا لطفی، پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده خوب ظاهر شدند. این شب همچنین با هنرنمایی گروه موسیقی کتولی همراه بود که بسیار مورد توجه حاضران قرار گرفت. ترکمن ها نیز دو برنامه متفاوت داشتند. شب چهارم هنرمندان گروه صنم با خوانندگی شهرام آبرومند آذر خواننده فارسی خوان دیار آذربایجان شرقی به صحنه آمدند. در بخش موسیقی بومی نیز گروه عاشیقی سهند و در بخش موسیقی کلاسیک آذری، گروه کرال آذربایجانی به سرپرستی خسرو نژاد آریا چندین ترانه آذری را با تنظیم های خاص ارکسترهای آذری-غربی به صورت چند صدایی خواندند. از چهارمحال و بختیاری گروه های موسیقی مندیر، صلح بروجن و نوای مهر بیشترین نقش را ایفا کردند.

شب موسیقی لرستان یکی از شلوغ ترین شب ها بود. تقریباً هیچ جای خالی در تالار وحدت پیدا نمی شد. گروه زاگرس خرم آباد با خوانندگی سیف الدین آشتیانی و سپس ایرج رحمانپور هنرنمایی کردند. پس از آن نوبت به اجرای موسیقی توسط گروه تال به سرپرستی فرج علیپور نوازنده و خواننده نام آشنای لرستان رسید. در شب هشتم کاروان هنرمندان خطه خراسان شمالی، از علی آبچوری نوازنده بزرگ قوشمه گرفته تا سهراب محمدی بزرگ ترین خواننده آواز "لو" بودند. همچنین عیسی قلی پور خواننده و نوازنده دوتار کرمانجی و آنه مراد رستگاری تنها شاگرد زنده یاد اولیاقلی یگانه هنرنمایی کردند. استان سمنان نیز با پنج گروه موسیقی از شهرستان های گرمسار، سمنان، شاهرود، دامغان و سنگسر حضوری پر رنگ داشت. شب موسیقی استان مرکزی را گروه فرزانه به سرپرستی احمد زکریایی آغاز کرد. در ادامه، برنامه گروه "عندلیب" با اجرای برادران موسوی از شهرستان اراک بسیار مورد توجه قرار گرفت. اما استان اردبیل در این مجموعه برنامه ها، بسیار ضعیف ظاهر شد. استان کرمانشاه نیز در قد و قواره خود نبود. در ابتدا گروه موسیقی کردی بیستون با سازهای تنبور و دف، جلوه هایی از موسیقی باستانی منطقه را به نمایش گذاشت. پس از ایشان هوره خوانی به حاضران پیشکش شد و سپس گروه موسیقی نجوا به روی صحنه آمدند و قطعاتی را با دو گویش فارسی و کردی اجرا کردند. در شب موسیقی اصفهان برنامه های متعددی اجرا شد که از آن میان تنها یک گروه چهارنفره به خوانندگی علی اصغر شاه زیدی، معرف فضای موسیقایی مکتب اصفهان بود. شاه زیدی در این برنامه قابلیت و توانمندی خود را بار دیگر با انتخاب اشعاری مناسب به صورت بداهه خوانی و مناسب خوانی که از ویژگیهای اصلی مکتب آواز اصفهان می باشد، نشان داد. گیلانی ها ابتدا با یک ارکستر 30 نفری ظاهر شدند و سپس قسمت خانی، یگانه خواننده موسیقی بومی تالش ها، به همراه آرمین فریدی نوازنده تنبوره تالشی و محمد صفری نوازنده دایره روی صحنه آمد و شور و شعف خاصی در تالار افکند. برنامه پایانی اجرای موسیقی بومی شرق گیلان توسط بزرگ خواننده این دیار، فریدون پور رضا بود. در شب موسیقی کردستان یکی از  جلوه های ناب آواز منطقه هورامان به نام هوره ارائه شد. در ادامه گروه موسیقی آبیدر با سازهای بومی جلوه دیگری از موسیقی کردی را به نمایش گذاشت. قنبر راستگو یکی از قوی‌ترین نوازندگان نی جفتی استان هرمزگان نیز با جفتی برنامه ویژه ای را ارائه داد. اجرای موسیقی زار  بخش دیگری بود که توسط گروه نغمه هرمزگان اجرا شد.

 

 

از بوشهر علاوه بر شروه خوانی، گروه مروارید لیان به اجرای برنامه پرداخت. استاد احمد علیشرفی پیشکسوت نی انبان نوازی بوشهر نیز به همراه فرزندانش برنامه جالبی اجرا کردند. زنجانی ها با سه گونه موسیقی به پایتخت آمده بودند. نخست موسیقی دستگاهی، دوم موسیقی آذری- کلاسیک غربی و سوم موسیقی بومی منطقه که به موسیقی عاشیقی معروف است. از استان فارس یک گروه محلی قشقایی، دو گروه موسیقی کلاسیک و یک گروه موسیقی دستگاهی آمده بود. گروه بازی های محلی صحرا از شهر بیرجند در شب موسیقی این استان سنگ تمام نهاد و عصاره ای از موسیقی و بازی های منطقه خود را به زیبایی نمایش داد. جالب ترین بخش موسیقی استان  کهکیلویه و بویراحمد با رونمایی پدیده آوازی منطقه، پیمان یزدانی صورت گرفت. در بخش دیگری از برنامه، بازی های آیینی بویراحمدی به همراه آوازخوانی محلی انجام شد. استان قم علی رغم کوچی خود بسیار فراتر از انتظار ظاهر شد و شگفتی پایتخت نشینان را موجب گردید. تنها نماینده موسیقی استان ایلام هم گروه موسیقی آلامتو بود. کاروان هنرمندان استان همدان با سه گروه موسیقی به تهران آمده بودند. اما استان یزد با تنها گروه اش بسیار ضعیف ظاهر شد. مازندرانی ها با آوردن سه گونه موسیقی محلی، سنتی و کلاسیک نشان دادند که استان شان در هر سه شاخه، ظرفیت های قابل تأملی دارد. استان کرمان با آوردن گروه محلی بم، گروه موسیقی شباهنگ از شهر کرمان و گروه محلی قمادین از شهر جیرفت حضوری قابل توجه داشت. ترکیب اعزامی گروه های موسیقی استان سیستان و بلوچستان به طور کامل از نوع بومی انتخاب شده بود که این می تواند نشان دهنده رونق موسیقی بومی در این منطقه پهناور باشد. استان قزوین با مساحتی کوچک، فراتر از آنچه تصور می شد، در شب های موسیقی ایران ظاهر شد. آذربایجان غربی نیز با توجه به ترکیب جمعیتی آذری و کردی خود، موسیقی های متنوعی را به تهران آورده بود.

 

 

کنسرت محمد رضا شجریان در تالار کشور

تالار بزرگ کشور  از 8 تا 15 مردادماه میزبان مشتاقان صدای محمدرضا شجریان بود که با بلیت های گرانقیمت 25 هزار تومانی بر صندلی هایشان نشسته بودند. گر چه همان را در بازار سیاه 60 هزار تومان هم می‌فروختند. استاد بزرگ آواز ایران این بار با گروه آوا متشكل از خودش و پسرش همایون (تنبک)، مجید درخشانی (تار)، محمد فیروزی (بربت)، سعید فرجپوری (كمانچه) و حسین رضایی‌نیا نوازنده دف و دایره به روی صحنه آمد و با تشویق‌های پی‌ در پی مردم، بخش اول را با عنوان "سخن عشق" در دستگاه ماهور آغاز كرد و در بخش‌ دوم با عنوان "غوغای عشقبازان" در دستگاه شور و آواز افشاری قطعاتی از ساخته‌های سعید فرجپوری را ارائه شد. شجریان كنسرت خود را در حالی به پایان برد كه مردم با هجوم به مقابل سن تالار او را تشویق می کردند و خواستار اجرای تصنیف مرغ سحر بودند. اما وی گفت: از آنجایی كه مرغ سحر را در كنسرت‌های قبلی خیلی اجرا كرده‌ایم، امشب قطعه "ساقیا" از ساخته‌های سعید فرجپوری را بر اساس شعر مولانا اجرا می‌كنیم. تعدادی از چهره های سرشناس شعر و موسیقی در این شب ها حضور داشتند که از آن میان می توان به نام هایی چون پرویز مشكاتیان، هوشنگ ابتهاج (سایه)، حمیدرضا نوربخش، محمد‌رضا درویشی، علی جهاندار، رضا درخشانی، بیژن و اردشیر كامكار اشاره کرد. رفتن پرویز مشکاتیان به پشت صحنه و در آغوش کشیدن یار دیرینه خود محمد رضا شجریان پس سال ها کدورت از وِیژگی های بارز این برنامه بود.

کنسرت استاد مسلم آواز ایران البته بی حرف و حدیث نبود. اگر از مشکلات صدابرداری که به موجب آن صدای سازها ضعیف شنیده می شد، بگذریم، محتوای برنامه هم نقدهای فراوانی را در پی داشت. از جمله می توان به اظهار نظر هوشنگ کامکار سرپرست گروه موسیقی کامکارها اشاره کرد که می گفت: استاد مسلم بودن محمدرضا شجریان در حوزه آواز بر کسی پوشیده نسیت اما این موضوع باعث نمی شود که استاد در هر کنسرت و هر اجرایی موفق عمل کند. به همین دلیل با وجود تمام احترامی که برای شجریان قائل هستم اما معتقدم که کنسرت گروه "آوا" در شان موسیقی سنتی و همچنین آواز ایشان نبود. کامکار در ادامه، دلایل خود را اینگونه بیان کرد: در یک نگاه کلی به کنسرت شجریان و گروه آوا به خوبی متوجه می شویم که اجرای این گروه جدا از آواز شجریان از جهت تنظیم و ساخت قطعات و همچنین تصنیف های انتخاب شده ضعیف بود و در حد و اندازه استاد شجریان نبود و من تنها توانستم قسمت اول کنسرت را ببینم ولی همان اندازه از کنسرت را که دیدم رضایت بخش نبود و باید متذکر شوم که متاسفانه شاهد اجرایی شلوغ بودم و به همین دلیل معتقدم که قدرت خوانندگی استاد با توانایی اجرای نوازنده های گروه اختلاف فاحشی داشت.

 

کنسرت جلال ذوالفنون در فرهنگسرای نیاوران

روزهای 28 و 29 مرداد در فرهنگسرای نیاوران به کوشش انجمن موسیقی ایران جلال ذوالفنون، چهره نام آشنای سه تار نوازی معاصر در قالب گروه ذوالفنون کنسرت داشت. در نظر مردم عامی که موسیقی را فقط با نام و چهره چند خواننده می شناسند، بی گمان نام و چهره جلال ذوالفنون غریبه است. اما همین مردم با شنیدن عبارت هایی مثل "گل صد برگ" ، "آتش در نیستان" و "از نگاه یاران" گل روی شان می شکفد. آشنایی توده مردم با ساز ظریف سه تار بدون اغراق مدیون پایداری ها و تلاش های جلال ذوالفنون در عرصه تکنوازی و همنوازی سه تار است. به همین دلیل مخاطبان خاص وی در اولین فرصت ممکن خود را به کنسرت او می رسانند و دو شب اجرای نیاوران چنین بود. صدادهی گروه ذوالفنون همانند تکنوازی سرپرست آن، رنگی متمایز دارد. این سونوریته (صدادهی) غالباً حاصل هم نوازی چند سه تار و یکی دو ساز کوبه ای است. گر چه گاهی تار (فرزندش سهیل) یا کمانچه (هادی منتظری) هم در این مجموعه حضور می یابد ولی شخصیت موسیقایی گروه غالباً با سه تار شکل می گیرد. این رنگ صدایی مختص گروه ذوالفنون است و مشابه اش را در هیچ دوره ای از تاریخ معاصر سراغ نداریم. کنسرت ذوالفنون از آنجا که مخاطبان آشنا به نوع موسیقی اش آمده بودند، مورد اقبال قرار گرفت و نقد منفی در پی نداشت. 

 

کنسرت کامکارها در تالار کشور

خانه موسیقی برای چندمین بار پشتیبانی کنسرت گروه کامکارها را بر عهده گرفت و این برنامه از یکم تا چهارم شهریور ماه در تالار بزرگ کشور برگزار شد. تفاوت عمده کنسرت اخیر، تکنوازی کامکارها و نوازندگان جوانی بود که به عنوان نوازنده میهمان در گروه حاضر بودند. حدود هشتاد درصد قطعات اجرایی جدید بود و طبق معمول در دو بخش کردی و فارسی ارائه گردید. دو قطعه فارسی نیز که سال گذشته بسیار مورد استقبال قرار گرفته بود، امسال مجدداً اجرا شد. قطعات بیشتر در دستگاه های شور، دشتی و بعضی در دستگاه نوا بودند. تغییرات آشکار در کم و کیف کنسرت کامکارها بر اساس انتقاداتی بود که در نخستین برنامه نقد نغمه، کنسرت پیشین آنها مورد نقد قرار گرفته بود. انتقاداتی درباره اینکه چرا نوازندگان گروه کامکارها به تکنوازی نمی پردازند. پیش از کنسرت بیژن و هوشنگ کامکار در یک نشست مطبوعاتی دیدگاه های خود را بیان کردند تا مخاطبان با ذهنیت فوق تصوری به دیدن برنامه ایشان نیایند. برای مثال بیژن گفت "از موسیقی ایرانی به اندازه بضاعت آن و به اندازه بضاعت گروهی که اجرا می کند باید توقع داشت. برادرانم هوشنگ و ارسلان هارمونی و سازبندی را به خوبی می شناسند و انجام می دهند. اما باز هم باید به اندازه موسیقی ایرانی از آن توقع داشت." این نوع اظهار نظر باعث شد تا شنوندگان با انتظارات زیادی به کنسرت نروند و به همین دلیل برنامه کامکارها بازتاب منفی در پی نداشت و با توجه به قدرت همیشگی کامکارها در اجراهای صحنه ای، به نوعی مورد پذیرش غالب مخاطبان واقع گردید.

 

کنسرت حسین علیزاده در تالار کشور

این برنامه به همت خانه موسیقی و انتشارات هرمس در تالار بزرگ كشور از 14 تا 16 شهریور برگزار شد. در بخش اول حسین علیزاده به همراه مجید خلج به دونوازی تار و تنبك ‌پرداختند و سپس در بخش دوم به همراه گروه هم‌آوایان برنامه متفاوتی ارائه شد. به دنبال استقبال زیاد مردم از این كنسرت، علیزاده ساعت 16 روز جمعه 16 شهریور یک اجرای ویژه نیز داشت. وی در این كنسرت قطعاتی از ساخته‌های خود را در كنار قطعه «سرود گل» با شعری از فریدون مشیری در دستگاه راست پنجگاه اجرا کرد. بلیت‌های برنامه هم در قیمت‌های 10 تا 25 هزار تومان عرضه ‌شد. کنسرت گروه هم آوایان منهای دونوازی علیزاده با مجید خلج در واقع تکرار برنامه ای بود که شش ماه پیش در قالب تور آمریکای شمالی ارائه شده بود. این کنسرت به نسبت با کیفیت خوبی اجرا شد و چندان بازتاب منفی از سوی منتقدین و موسیقیدانان در پی نداشت. در عین حال خیلی ها معتقد بودند که علیزاده در مقایسه با آثار پیشین خود حرف تازه ای نداشت و کارهای اخیرش نوع تکامل یافته ای از اجراهای پیشین بود.

 

کنسرت عبدالحسین مختاباد در  کاخ سعد آباد

با پشتیبانی موسسه پیغام سحر جمعه 16 شهریور ماه کنسرت عبدالحسین مختاباد در محل فضای باز مجموعه فرهنگی تاریخی سعد آباد برگزار شد. این برنامه در واقع اجرای صحنه ای آخرین اثر منتشر شده مختاباد با نام  "ماه مجلس" بود. وی که برای نخستین بار با اثر  "تمنای وصال" با شعری از شیخ بهایی به جامعه موسیقی معرفی شد، کنسرت اخیرش حال و هوای متفاوتی داشت و این تفاوت به خاطر نوع نگاه جدیدش بود که اعتقاد دارد موسیقیدان سنتی باید به سمت گونه ای از موسیقی هنری عامه پسند برود یا آنچه که خود Popular art music عنوان می کند و می گوید "این توصیف بسیار رسا و دقیق است."  کنسرت مختاباد نیز با استقبال علاقه مندانش روبرو شد و حرف و حدیثی در پی نداشت.

 

 

کنسرت پرویز مشکاتیان در تالار کشور

آخرین برنامه از زنجیره کنسرت های اساتید صاحب نام موسیقی ایران، اجرای گروه عارف به سرپرستی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان و خوانندگی حمید رضا نوربخش بود که از ششم تا نهم آذر ماه در تالار بزرگ کشور برگزار شد. طراحی لباس و صحنه را عباس كیارستمی کارگردان نام آشنای سینمای کشور انجام داده بود که در آن تصاویر درخت كاج و برگ‌های پاییزی مشاهده می شد. کنسرت در شب نخست دو بخشی تنظیم شده بود ولی در شب های بعد بدون تنفس به انجام رسید. آغاز برنامه با ابوعطا و سپس شور و دشتی بود که در ادامه تصانیف «شكر و شكایت» از حافظ و «گون» از شفیعی کدکنی همراه شد.همچنین چهار مضراب بیات زند، تصنیف "كجائید" با شعری از علی‌اكبر دهخدا، تصنیف "پنهان چون دل" با شعری از مولانا و تصنیف "ققنوس" با شعری از خود مشکاتیان بخش های دیگری از برنامه راتشکیل می داد. در پایان با تشویق‌های پیاپی مردم، گروه بار دیگر به صحنه بازگشتند و این بار سرود «ای ایران» اثر روح الله خالقی را نواختند و به صورت گروهی خواندند. در کنسرت گروه عارف تکنوازی های متنوعی گنجانده شده بود که می توان به هنر نمایی کیوان ساکت، حسن ناهید، بهداد بابایی، نوید افقه و سیامک آقایی اشاره کرد. در این میان تنبك‌نوازی نوید افقه با شیوه‌هایی خاص، جذبه زیادی داشت. کنسرت مشکاتیان بیشترین نقدهای منفی را در پی داشت که نوک پیکان اغلب آنها به سمت خوانندگی و برخی تکنوازی ها بود. گر چه خود مشکاتیان و کلیت کارش چندان از تیر رس نقدها در امان نماند.

 

کنسرت همنوایان صلح

گروه همنوایان صلح به سرپرستی محمد علی خواجه نوری، خوانندگی داریوش خواجه نوری و تکنوازی جلال ذوالفنون سوم و چهارم آبان ماه در  تالار بزرگ كشور برنامه ای تلفیقی ارائه داد. در این برنامه سه تار جلال ذوالفنون در کنار گیتار و گیتارباس و ساکسیفون و درامز و طبلا به صدا درآمد و علاوه بر آن یک نوازنده محلی از تربت جام نیز با دوتارش دقایقی گروه را همراهی کرد. این اجرا سه ماه بعد در دوازدهمین نشست نقد نغمه با حضور دکتر مصطفی کمال پورتراب و هوشنگ کامکار و بدون حضور مجریان کنسرت مورد نقد و بررسی قرار گرفت و فاقد ارزش هنری قلمداد گردید.

کنسرت گروه لیان بوشهر

روزهای 24 و 25 آبان ماه، تالار وحدت شاهد اجرای موسیقی بندرنشینان بوشهر بود. گروه مروارید لیان به به سرپرستی محسن شریفیان با تکیه بر موسیقی پر و پیمان منطقه بوشهر، طی دو روز شنوندگان را به وجد آوردند. اقبال از برنامه آنها مثل همیشه زیاد بود و تقریباً جای خالی در تالار پیدا نمی شد.

 

کنسرت گروه مستان

 

روزهای 24، 25 و 26 مرداد ماه در فضای باز کاخ نیاوران گروه مستان به سرپرستی خواننده جوانش همای فومنی در برابر هزاران نفر از علاقه مندان این گروه قرار گرفت و کنسرت متفاوتی ارائه داد. شیوه تصنیف سازی و تصنیف خوانی گروه بر الگوی عارف و شیدا متمرکز بود. بدین معنی که کلیه تصانیف ایشان زائیده ذهن یک نفر بود. الگویی که در آن، کلام همزمان با ملودی توسط یك نفر ساخته و پرداخته می شود. اما سالهاست این شیوه كه یكی از شیوه های موسیقی پارسی است و خاص موسیقی دانان و ادیبان ایرانی بوده، به فراموشی سپرده شده است. گروه مستان در اجرای اخیرش سعی بر احیای دوباره این شیوه داشت.

 

 

کنسرت تلفیقی گروه نور

گروه موسیقی تلفیقی "نور" به سرپرستی کریستف رضاعی هنرمند ایرانی-فرانسوی تبار، روزهای 28، 29 و 30 تیرماه در تالار وحدت اجرای برنامه داشت. چهار نفر  از اعضای گروه نور مقیم پاریس اند و بقیه در تهران زندگی می کنند. می توان گفت آنها تنها گروه موسیقی تلفیقی فعال در ایران هستند که ترکیب اعضای آن نیز به واقع تلفیقی از چند قومیت و ملیت مختلف است. اعضای گروه نور بر این عقیده اند که موسیقی قرون وسطای اروپا با موسیقی دستگاهی و نواحی ایران ریشه های مشترک زیادی دارد و بنابراین سعی خود را به تلفیق سه گانه ای از این منابع معطوف کرده اند. حسین علیزاده پس از شنیدن اجرای گروه نور، زبان به تمجید آنها گشود و در رسانه های رسمی کار گروه نور را موفق ارزیابی کرد.

 

کنسرت های دیگر

علاوه بر موارد یاد شده کنسرت های کوچک و بزرگ دیگری در گوشه و کنار پایتخت برگزار شد که می توان به این موارد اشاره کرد. گروه موسیقی حرکت نو با تکیه کامل بر سازهای تنبک و دف که در سالن رودکی روزهای 28 و 29 تیر به سرپرستی علیرضا پیروزنیا انجام شد.  این گروه کوبه ای سال گذشته در تالار اندیشه نیز دو شب به نفع باغ هنر بم که توسط استاد شجریان پیگیری می شود، کنسرت داد. همچنین گروه موسیقی دستگاهی سپهر  سی ام آبان ماه در فرهنگسرای هنر (ارسباران)، گروه مهتاب به سرپرستی احسان ذبیحی فر روزهای 11 و 12 مرداد ماه در فرهنگسرای نیاوران و گروه لیمر بوشهر به سرپرستی محمد رضا بلادی روزهای 21 و 23 آبان ماه در تالار وحدت کنسرت داشتند. از موسیقی پاپ نیز می توان به کنسرت محمد اصفهانی در تالار کشور که روزهای 17 و 18 آبان ماه برگزار شد، نام برد. همچنین کنسرت های فرمان فتحعلیان و مجتبی کبیری که به ترتیب در 19 و 20 مرداد و دیگری در 30 مرداد ماه در تالار کشور برگزار شد قابل ذکر است.

 

یک گام به جلو با افزایش صندلی کنسرت

سال 1386 با ویژگی های یاد شده در حوزه اجراهای زنده یک استثنا در تمام تاریخ موسیقی ایران به شمار می رود. تا پیش از این، همواره هنرمندان و مخاطبانشان از کمبود اجراها گله می کردند و معمولاً کنسرت های برگزار شده با ازدحام علاقه مندان روبرو می شد و عده ای همیشه پشت درهای بسته تالارها می ماندند. از این نظر می توان گفت امسال کسی از کمبود گله نداشت. هر چند در یک مقایسه با کشورهای پیشرفته جهان، این مقدار صندلی کنسرت، رقم قابل ملاحظه ای نیست. برای نمونه در طول یک سال، کل نفرـصندلی کنسرت های برگزار شده در شهر کوچک کلن آلمان با 700 هزار نفر جمعیت از تمام نفرـصندلی های مربوط به کنسرت های کشور ما بیشتر است.

نکته دوم در کنسرت های سال جاری، قیمت گزاف بلیت ها بود که باعث می شد همچنان عده ای نتوانند آن را تهیه کنند. در نتیجه علی رغم استقبال نسبتاً خوب از غالب کنسرت ها، شاهد بودیم در برخی نوبت های اجرا از جمله کنسرت های حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان صندلی های زیادی خالی بودند که در صورت مناسب بودن بهای بلیت می توانستند با علاقه مندان دیگری پر شوند تا جنبه فرهنگی برنامه ها را افزایش یابد. شاید لازم باشد مدیریت هنری کشور پس از بستر سازی نسبتاً مناسب برای اجراهای زنده موسیقی، کم کم فکری هم به وضعیت اجاره سالن ها و دیگر هزینه های جانبی بکند تا کنسرتهای موسیقی هنری صرفاً تجاری جلوه نکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 12:29  توسط زوربا  | 

زوربا

 

یکی از شخصیت هایی که واقعا در زندگی من تاثیر گذار بوده است شخصیت زوربا در کتابی به نام زوربای یونان است.

در ذیل توضیحاتی در ارتباط با این شخصیت آورده شده است.

پیشنهاد می کنم هر کس این کتاب را نخوانده است آن را تهیه و مطالعه کند . (ترجیحا ترجمه مرحوم قاضی)

                                             

 

زوربای یونانی یا آلکسیس زوربا [Alecksie Zorpa]. نیکوس کازانتزاکیس (1) (1883-1957)، نویسنده یونانی، در طول سال 1917،‌همراه با یکی از دوستان اتفاقی خود به نام گئورگس زوربا (2)، به کار استخراج یک معدن زغال‌سنگ قهوه‌ای در محلی به نام پراستووا (3)، در منطقه ماینا (4)، واقع در منتهی‌الیه شبه جزیره (پلوپونسوس) (5)، پرداخت. بیست و پنج سال بعد، که یونان در تصرف آلمانیها بود، به یاد آن واقعه زودگذر ولی فراموش‌ناشدنی افتاد و از 1941 تا 1943 در آیگینا (6) کتابی به نام آلکسیس زوربا نوشت. موضوع کتاب به داستانی ساده محدود می‌شود: جوانی شهری تصمیم می‌گیرد با کمک مردی یونانی به نام آلکسیس زوربا، که برحسب اتفاق باهم آشنا شده‌اند، به استخراج یک معدن زغال‌سنگ قهوه‌ای بپردازد؛ ولیکن چون تجربه کافی و پول، و شاید شور و شوق واقعی، برای چنین کاری ندارد تلاشش به ثمر نمی‌رسد و به ناکامی می‌انجامد. تنها چیزی که از این کار برای نویسنده می‌ماند خاطره لحظه‌های شگفت‌انگیزی است که با الکسیس زوربا گذرانده است. وقایع مختلفی که به این برخورد تصادفی و به این دوستی اتفاقی پیوند می‌خورد –مانند ماجراهای زوربا و بانو اورتانس (7)، بانوی فرانسوی تبعید شده به یک ابادی همجوار، و قتل بیوه‌زنی که به ناحق به کشتن جوانی متهم شده است- تنها بدین منظور در این داستان آمده‌اند که شور وحال و دست و دلبازی و شجاعت زوربا را بیشتر مجسم سازند. زوربا، که شور و شوقی واقعی به زندگی دارد و فکر و روحش از هرگونه تعصبی عاری است و به ریش همه اندیشه‌ها و باورهای رایج می‌خندد، و مظهر انسانی آزاده و ماجراجوی واقعی زندگی است، به دوستش که به نامهای «کاغذ سیاه کن» و «موش کاغذخوار» می‌نامد بی‌اعتنا به همه‌چیز درس زندگی می‌دهد، و این درسها را با حرف زدن، با آواز خواندن، با رقصیدن و با نواختن سنتور محبوبش که همچون جان برایش ضروری است بیان می‌کند. گئورگس زوربا، که الهام‌بخش نویسنده در آفریدن قهرمان داستانش آلکسیس زوربا است، به سال 1942 در صربستان بدرود زندگی گفت.

 

درباره نویسنده اثر

 

«نيكوس كازانتزاكيس» هم نويسنده بود و هم شاعر، هم متفكر بود و هم جهانگرد و هم آدمي سياسي كه توانست به مقام وزارت هم برسد.شايد همه اين «بودن ها» بود كه از او يك نويسنده جسور و بي پروا ساخت، نويسنده اي كه توانست در آثارش به جهان بيني خاص و حتي زباني خاص خودش برسد. زباني پر از تصوير. نويسنده اي كه توانست در داستانهايش، آدمهايي بيافريند كه باعث ماندگاري اش شوند. حالا حتي اگر كسي، كازانتزاكيس را هم نشناسد، «زوربا» را مي شناسد. «زوربا» همان شخصيت افسانه اي است كه محمد قاضي (مترجم كتاب) خودش اولين كسي بود كه شيفته او شده بود.
قاضي در جايي گفته بود: «من زورباي ايران هستم، با همان رنجها، عشقها و سربلنديها».

كازانتزاكيس با نوشتن هر كتابش جنجالي به پا كرد. نوشته هاي او به خاطر نگاه تازه اي كه به مذهب داشتند، هميشه با مخالفان و موافقان افراطي روبرو بودند. او كتابهاي زيادي نوشت: زورباي يوناني، باغ صخره ها، برادركشي، گزارش به خاك يونان، آزادي يا مرگ، سرگشته راه حق، سير آفاق و آخرين وسوسه مسيح.
آثارش جاذبه هاي منحصر به فرد خودشان را داشتند. هر اثرش يك تفكر بود كه نشان از وسعت روح نويسنده اش داشت. او نوشتن را فقط براي آن كه بنويسد و نويسنده باشد، انتخاب نكرده بود. او در كتاب «گزارش به خاك يونان» مي نويسد:
«افسوس كه براي كمك به مبارزه، تنها وسيله اي كه در اختيار داشتم، نوشتن بود. براي همين به نويسندگي پرداختم و هدفم از نوشتن زيبايي نبود، نجات بود.»
شايد مهمترين كاري كه كازانتزاكيس كرد، اين بود كه توانست تصوير نسبتاً صادقانه اي از انسان و نيازها و تواناييهايش ارايه كند. اومعتقد بود، مهمترين ويژگي انسانها، آزادي و رهايي آنهاست.
آزادي و رهايي غنيمتي است كه هر كس بايد بتواند آن را به دست آورد و تاوان سختي هم بابت به دست آوردنش بپردازد.كازانتزاكيس در جايي مي نويسد: «فكر كنم براي اولين بار در زندگي ام، احساس كردم كه آزادي واقعي چيست؟ طوق خدا را به گردن انداختن.»
و يا در جايي ديگر: «- بايد قبول كني كه من هم يك انسانم.
- انسان، منظورت چيست؟
- يعني آزادم.»
و يا در كتاب «زورباي يوناني» مي گويد: «خوشبختي حقيقي يعني اين! آرزويي در دل نداشتن و در عين حال دو مرده كوشيدن كه گويي هزاران آرزوي برآورده نشده در دل است. دور از مردمان زيستن، به آنان احتياج نداشتن و در عين حال آنان را دوست داشتن.»
***
«زورباي يوناني» يكي از مهمترين آثار كازانتزاكيس است. «زوربا» با شخصيت اين كتاب بعد از آفريده شدنش، تبديل به يك شخصيت اسطوره اي شد، شخصيتي كه مهمترين ويژگي آن «رهايي»اش بود.
- اسمت چيست؟
- الكسيس زوربا. بعضيها پا روي نانوا مي خوانندم، چون هيكلم دراز و لاغر و سرم پهن مانند كلوچه درشتي است. گروهي ديگر تخمه اي، چون موقعي دوره مي گشتم و تخمه كدو مي فروختم. كپك هم مي نامندم، چون مي گويند كه هر جا بروم حقه مي زنم و شر برپا مي كنم. همه چيزم را از دست داده ام. القاب ديگري هم دارم، ولي باشد براي وقتي ديگر.»
كازانتزاكيس در يكي از سفرهايش با زورباي واقعي آشنا شد و تصميم گرفت داستان او را بنويسد و او را ماندگار كند. زوربا در عين اسطوره اي بودنش، چنان آشنا به نظر مي رسيد كه شايد بسياري از كساني كه اين كتاب را خوانده بودند، به دنبال زوربايي در زندگيشان بودند. زوربا نمونه كامل يك انسان رها و البته زميني بود.«زوربا، همان كسي بود كه سالها، با اشتياق به دنبالش بودم: دل زنده، شكمو و پر اشتها، داراي روحي بزرگ ولي «صفت، كه هنوز رشته اتصالش با مادر طبيعت، يعني زمين، قطع نشده بود.»
***
كازانتزاكيس در طول زندگي اش هميشه مبارزه كرد. با هر چه كه او را از رسيدن به هدف و عقيده اش در زندگي بازمي داشت، مبارزه كرد. به نظر او، آدمها بايد براي صعود به آسمان عميق ترين ريشه هاي علايق زميني شان را مي بريدند، اگر چه كه سخت است، اگر چه كه بهاي سنگيني است، اما كازانتزاكيس همه علايقش را بريد و مبارزه كرد.
اما سرانجام مرگ به سراغ او هم آمد. اين جور وقتهاست كه آدم با خودش مي گويد: كاش مرگ به سراغ بعضيها نمي آمد، اما به قول خودش: «ديگر بايد رفت، آري براي خاطر خدا بايد رفت!»
نيكوس كازانتزاكيس نويسنده يوناني در سن 74 سالگي بر اثر سرطان خون درگذشت. او وصيت كرد بر روي سنگ مزارش بنويسند: «اميدي ندارم، ترسي ندارم و آزادم.»

محمد قاضی. فرهنگ آثار. سروش.

1.Nikos Kazantzakis 2.Georges Zorba 3.Prastova 4.Maina

5.Peloponnesus 6.Aegina 7.Hortense

* فیلمی با این نام با بازی بی نظیر آنتونی کوین ساخته شده است که می توانید در لینک زیر لحظاتی از آن را مشاهده کنید.

http://www.youtube.com/watch?v=j_cqxUY5oyo

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:53  توسط زوربا  | 

اثر جدید استاد کسایی

 

با خبر شدیم که استاد کسایی خداوندگار نی به تازگی در حال انتشار اثری با نام اجرای ردیف های موسیقی ایرانی با سه تار هستند.

این خبر باعث مسرت بسیار است چون اولا متوجه می شویم شکر خدا استاد در سلامت هستند و همچنان فعالیت هنری خویش را دنبال می کنند و دوما برای اهالی موسیقی اصیل و مشتاقان جدی موسیقی جای بسی خوشحالی دارد که اثری ارزنده از استاد را خواهند داشت . به اعتقاد نگارنده این اثر می تواند یکی از عالی ترین منابع در زمینه موسیقی اصیل ایرانی باشد.

نام نی با نام کسایی اجین شده است و جدایی ناپذیر می باشد و شاید هیچ کس در حال حاضر از لحاظ علم موسیقی با ایشان برابری نکند.

در این مقال جای دارد از یار جدا ناشدنی استاد یادی کنیم.

استاد جلیل شهناز مرد بزرگ تاریخ موسیقی.

استاد بی بدیل تار که به اعتقاد دانایان علم موسیقی

کتاب تار را بسته است.

 

با خبریم که مدت زمان مدیدی است استاد در بستر بیماری هستند و از سلامت جسمانی مناسبی برخوردار نیستند و مشتاقان و علاقمندان ایشان از شنیدن آثار جدید ایشان محرومند.

از علاقمندان هنر خواهانم برای سلامتی استاد دعا کنند.

 

پ ن : در تصاویر فوق ادای احترام و عرض شاگردی استاد را نسبت به استاد شهناز می بینیم.

قابل توجه هنرمندان جوان و کسانی که شجریان را مغرور می نامند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط زوربا  | 

دکتر شفیعی کدکنی

محمدرضا شفیعی کدکنی

 

در این پست می خواهم در مورد یکی از نوابغ تاریخ ایران بنویسم ، درست است که نوشتنی ها و خواندنی های بیشماری در مورد استاد وجود دارد اما در این مقال تنها خواهان آنم که در حد توان خود ارادتی به محضر استاد نمایم.

شعر و موسیقی اصیل و واقعی در سالیان اخیر مرهون حضور استاد می باشد و ممکن نیست موسیقی جدی را بشنوید و اشعار استاد را در آن نشنویم و خیلی از اشعار استاد کم کم به ضرب المثل در زبان ما تبدیل شده است.

شاید بتوان گفت که استاد از معدود هنرمندانی است که با توجه به جایگاه والا و بالای علمی و ارزشی خود ، بسیار فروتن و خاکسار هستند به طوری که در مجالس مختلفی که استاد حضور دارند ، مجریان و سخنوران می ترسند که از مقام والای ایشان حرفی بزنند.

دوست صمیمی شاعران بزرگ ، از مقام شعرای هم عهد خود تجلیل می کند و بسی جای تامل دارد ،تجلیل از سایه (به پست قبلی مراجعه کنید) ، اخوان ثالث و حضور گرم ایشان در مراسم مرحوم قیصر امین پور و ..... و دوستی صمیمانه با استاد شجریان و مردمی بودن استاد از خصایل استاد می باشد.

 

حال بشنویم از خالق بوسه های باران و فریاد :

دكتر محمد رضا كدكني در سال 1318 ﻫ. ش در كدكن از روستاهاي قديمي بين نيشابور و تربت حيدريه به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد شد و به تحصيل پرداخت و ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد. دكتر شفيعي، همزمان با تحصيلات متوسطه و دانشگاهي در حوزه علميه مشهد به تحصيل علوم ادبي و عربي پرداخت و ادبيات عرب را  نزد اساتيد معظم اين حوزه فراگرفت. او در زماني كه در مشهد به تحصيل اشتغال داشت از اعضاي موثر و فعال انجمنهاي ادبي به شمار مي رفت و از همان آغاز نوجواني آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار  ش م سرشك به چاپ مي رسيد. در سالهاي بعد از 1332 ﻫ. ش با همكاري تني چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبي تشكيل دادند كه بيشتر طرفداران شعر نو و ادبيات داستاني و ترجمه ادبيات فرنگي بودند كه دكتر علي شريعتي نيز از جمله اعضاي آن انجمن بودند. استاد شفيعي پس از عزيمت به تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس خود را گذراند و سپس دوره دكتراي زبان و ادبيات عرب را نيز پشت سر گذاشت. او مدتي در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد. دكتر شفيعي همچنين مدتي را بنا به دعوت دانشگاههاي آكسفورد انگلستان و پرينستون آمريكا به عنوان استاد به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. از دكتر شفيعي تا كنون دهها نوشته و مقاله و تأليفات بسياري به چاپ رسيده است.

دكتر شفيعي از استادان بارز و متبحر ادبيات معاصر ايران و از محققين بزرگ به شمار مي رود كه در نقد شعر و ادب فارسي صاحب نظر است و در شعر و شاعري نيز مقام والايي دارد و صاحب سبك و شيوه خاصي است كه او را به عنوان شاعري پيش رو مي شناسند و يكي از ويژگيهاي شخصيتي دكتر شفيعي اين است كه وي در محافل ادبي به ندرت ظاهر مي شود و بيشتر در انزواي اهل ادب به سر مي برد.

آنچه كه از آثار و تاأليفات دكتر شفيعي به چاپ رسيده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خواني، از زبان برگ، در كوچه باغهاي نيشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب، گزيده غزليات شمس، حزين لاهيجي زندگي و زيباترين غزلهاي او، شاعر آينه ها، بيدل و سبك هندي، اسرار التوحيد از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعيد، ابو روح ميهني، مختار نامه، مجموعه رباعيات عطار، مرموزات اسدي در مرموزات داودي نجم الدين رازي، ترجمه تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا از نيكلسون و بسياري ديگر كه نامي از آنها نبرديم.

 

وی مقدمات علوم دينی از قبيل جامعالمقدمات و کفايه آخوند خراسانی را نزد پدرش ميرزامحمد شفيعی کدکنی فراگرفت و پس از ورود به حوزه علميه خراسان از محضر استادان بزرگ حوزه خراسان از جمله حاج شيخ هاشم قزوينی و اديب نيشابوری کسب فيض کرد.
پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی م. سرشک مصروف فراگيری علوم قديمه و آمد و شد به حوزه های علميه آن روز خراسان شد، او پس از مطالعه دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد دانشگاه مشهد شد و در زمره دانشجويان استادان بنام، دکتر فياض، دکتر يوسفی و دکتر رجايی درآمد.
م. سرشک پس از دريافت درجه ليسانس از دانشگاه مشهد، برای تکميل تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد و از محضر استاد فروزانفر و دکتر پرويز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان فارسی از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در کتابخانه مجلس سنا به کار پرداخت و سپس دانشيار گروه ادبيات فارسی و ادبيات تطبيقی دانشگاه تهران شد.
م. سرشک شاعری را با غزل آغاز کرد. وی در سال
۱۳۴۴ با انتشار کتاب «زمزمه ها» و بعدها در مجموعه های ديگر توانايی خود را در سرودن غزل و قالبهای ديگر به خوبی نشان داد. هرچند زمزمه ها در حال و هوای سبک هندی سروده شده است اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در جای آن به چشم می خورد.


پس از اين م. سرشک قالب و بيان سنتی را رها می کند و به سوی شکل و زبان شعر نيمايی روی می آورد و نيز شعر غنايی و تغزلی را تقريبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جديد می پردازد. اين تحويل و تحول در مجموعه «شبخواني» و «از زبان برگ» به خوبی نمايان است. م.سرشک با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال
۱۳۵۰ نشان ميدهد که به دهن و زبان و ساخت و صورت مشخصی دست يافته و شعرش در مسير تکامل افتاده و راه واقعی خود را يافته است. اين مجموعه پس از انتشار تاثير فراوانی برخاطره جمعی ايرانيان می گذارد به گونه ای که برخی از ابيات اين مجموعه به عنوان مْثل ساير در ميان توده مردم به کار برده ميشود و اين اقبال تا بدانجا ادامه می يابد که برخی گفته اند: «در کوچه باغهای نشابور» در جايگاهی از وقوف و اعتماد شاعرانه قرار گرفته که سه دفتر بعدی او يعنی «مثل درخت در شب باران»، «بوی جوی موليان» و «از بودن و سرودن» -که هر سه در سال ۱۳۵۶
انتشار يافته- نتوانست به پای آن برسد و به اين ترتيب پيشرفت شعری وی در همان دهه پنجاه متوقف ماند.
آخرين اثر م. سرشک مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهي» است که در سال
۱۳۶۷
منتشر شد. در اين مجموعه شاعر، به ويژه در اشعاری که از دهه شصت به بعد سروده، به دهن و زبان تازه ای دست يافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسيقايی تر، زبانش پيچيده تر و انديشه هايش فلسفی تر شده است و همين امر باعث شده که اشعار او در اين دفتر بيشتر طرف توجه خواص قرار گيرد. دکتر شفيعی کدکنی، در عرصه تاليف و تصحيح و ترجمه و نقد و تحقيق، بی هيچ ترديدی، چهره ای ممتاز. کتابهای «صور خيال در شعر فارسي»، «موسيقی شعر»، «اسرار التوحيد» و دهها کتاب و مقاله ديگر وی امروزه، در زمره آثار مرجع به شمار می روند. جمع ميان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است اما اين جمع اضداد در وجود شفيعب کدکنی به او چهره ای متناقض نما و بنابراين شگفت انگيز داده است.

زندگی

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در شهر كدكن چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی‌ نیز به‌ فراگیری‌ زبان‌ و ادبیات‌ عرب, فقه،‌ کلام‌ و اصول‌ سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی کرد.

کتاب ها واشعار

وی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد .او با نوشتن در کوچه باغ های نیشابور به نام‌آوری رسید. آثار شفیعی را می‌توان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شود، که بخشی از آن‌ها در زیر آورده شده‌اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغ‌های نشابور آوازه بیشتری دارد.

بررسی آثار

شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می دهد، و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان نشان می دهد.

 

 

کتاب شناسی

مجموعه اشعار

1.        شبخوانی

2.        زمزمه‌ها

3.        از زبان برگ

4.        درکوچه باغ های نیشابور

5.        هزاره‌ دوم‌ آهوی‌ کوهی

6.        از بودن‌ و سرودن

7.        مثل درخت‌ در شب‌ باران

8.        بوی جوی مولیان

 

آثار نظری و انتقادی

1.        صور خیال در شعر فارسی

2.        موسیقی شعر

3.        اسرارالتوحید (تصحیح)

4.        تاریخ نیشابور (تصحیح)

5.        مختارنامه (تصحیح)

6.        منطق‌الطیر (تصحیح)

7.        نقد مفلس

8.        کیمیا فروش

9.        نقد تازیانه‌‌های سلوک

10.    آن سوی حرف و صوت

11.    بیدل

12.    سبک هندی

13.    میراث عرفانی ایران (سه جلدی):

1.        دفتر روشنایی ( در شرح سخنان و افکار بایزید بسطامی)

2.        نوشته بر دریا ( در بیان میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی)

3.        چشیدن طعم وقت ( در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)

نمونه از اشعار

آن عاشقان شرزه

*       آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
 
فریادشان تموج شط حیات بود
 
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
 
می گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
 
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند


 

                                                               نفسم گرفت از این شهر

نفسم گرفت از این شهردر این حصار بشکن

در این حصار جادویی روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون

به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه

لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن

زبرون کسی نیاید،جویباری تو این جا

تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه

تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

تو خود آفتاب خود باش ، طلسم کار بشکن

به سرای تا که هستی که سرودنست بودن

به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

 

حتي به روزگاران

 

اين مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران                    بيداري ستاره، در چشم جويباران

آيينه نگاهت، پيوند صبح و ساحل                          لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران

بازآ كه در هوايت خاموشي جنونم                         فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران

اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز                  كاين گونه فرصت از دست دادند بي شماران

گفتي: به روزگاري مهري نشسته گفتم                    بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران

بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز                      زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران

پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند                ديوار زندگي را زين گونه يادگاران

وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند                     تا در زمانه باقي است آواز باد و باران

 

 

خونريزي خزان

 

چه گونه دوست ندارم من اين دياران را              كه هر شقايقش آيينه اي است ياران را

تمام هستي من در شط سحر جاري است             چو ياد آورم آن روشني تباران را

سپيده آينه گردان روحشان بادا                        كه روشنايي دگر داد روزگاران را

بهار زخمي اين باغ، دلكش است هنوز              اگر چه نغمه به لب خشك شد هزاران را

قباي مير غضب سبز و خنجرش سرخ است        مخور فريب دروغ اين سياهكاران را

به هوش باش كه خونريزي خزان كو شد            كه روح باغ فراموش كند بهاران را

 

هزاره دوم آهوي كوهي

 

تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا؟

تا بدانجا كه فرو مي ماند

چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا

* * *

لاجورد افق صبح نيشابور و هري است

كه در اين كاشي كوچك متراكم شده است

مي برد جانب فرغانه و فرخار مرا

* * *

اين چه حزني است كه در همهمه كاشيهاست

جامه سوگ سياووش به تن پوشيده است

اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها

و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا

* * *

گرد خاكستري حلاج و دعاي ماني

شعله آتش كركوي و سرود زرتشت

پورياي ولي آن شاعر رزم و خوارزمي

مي نمايند در اين آينه رخسار مرا

* * *

تا كجا مي برد اين نقش به ديوار مرا؟

تا درودي به سمرقند چو قند

و به رود سخن رودكي آن دم كه سرود

كس فرستاد به سر اندر عيار مرا

* * *

شاخ نيلوفر مرواست گه زادن مهر

كز دل شط روان شنها

مي كند جلوه از اين گونه به ديدار مرا

* * *

سبزي سرو قد افراشته كاشمر است

كز نهان سوي قرون

مي شود در نظر اين لحظه پديدار مرا

* * *

چشم آن آهوي سر گشته كوهي است هنوز

كه نگاه مي كند از آن سوي اعصار مرا

* * *

بوته گندم روييده بر آن بام سفال

باد آورده آن خرمن آتش زده است

كه به ياد آورد از فتنه تاتار مرا

* * *

كيميا كاري و دستان كدامين دستان

گسترانيده شكوهي به موازات ابد

روي آن پنجره با زيور عريانيهاش

كه گذر مي دهد از روزن اسرار مرا

* * *

نقش اسليمي آن طاق نماهاي بلند

و آجر صيقلي سر در ايوان بزرگ

مي شود بر سر، چو صاعقه، آوار مرا

و آن كتيبه كه بر آن نام كس از سلسله اي

نيست پيدا و خبر مي دهد از سلسله كار مرا

* * *

عجبا كز گذر كاشي اين مزدك پير

هوس كوي مغان است دگر بار مرا

گر چه بس ناژوي واژونه در آن حاشيه هاش

مي نمايد به نظر

پيكر مزدك و آن باغ نگونسار مرا

* * *

 

 

 

 

آواي بيداري

درين شبها
كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر ميترسد
درين شبها
كه هر آئينه با تصوير بيگانه است
درين شبها
كه پنهان ميكند هر چشمه اي سر و سرودش را
درين شبهاي ظلماني
چنين بيدار و درياوار
توئي تنها كه ميخواني
توئي تنها كه مي بيني
توئي تنها كه مي بيني
هزاران كشتي كالاي اين آسوده بندر را
بسوي آبهاي دور ، چون سيلاب در غرش
توئي تنها كه ميخواني
رثاي قتل عام و خون پامال تباران شهيدان را
توئي تنها كه ميفهمي
زبان رمز و آواز چگور نااميدان را
بر آن شاخ بلند ، اي نغمه ساز باغ بي برگي
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختاني كه اينك در جوانه هاي سرد باغ در خوابند
بمان تا دشتهاي روشن آئينه ها ، گلهاي حوباران
تمام نفرت و نفرين اين ايام غارت را
ز آواز تو دريابند
تو غمگين تر سرود حسرت و چاووش اين ايام
تو باراني ترين ابري كه مي گريد
بباغ مزدك و زرتشت
تو عصياني ترين خشمي كه ميجوشد
ز جام و ساغر خيام

درين شبها
كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر ميترسد
و پنهان ميكند هر چشمه اي سر و سرودش را
درين شبهاي ظلماني
چنين بيدار و درياوار
توئي تنها كه ميخواني

آن مرغ فریاد و آتش

یک بال فریاد و یک بال آتش
مرغی از این گونه
سر تا سر شب
 
بر گرد آن شهر پرواز می کرد
 
گفتند
این مرغ جادوست
ابلیس مرغ را بال و پرواز داده ست
 
گفتند و آنگاه خفتند
وان مرغ سرتاسر شب
 
یک بال فریاد و یک بال آتش
از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت
 
فردا که آن شهر خاموش
در حلقه ی شهر بندان دشمن
 
از خواب دوشنبه برخاست
دیدند
 
زان مرغ فریاد و آتش
خکستری سرد برجاست

 

 منابع و ماخذ

تذكرة الشعراء، امير دولتشاه سمرقندي

تاريخ ادبيات ايران، دكتر ذبيح الله صفا

شكوه شمس، آن ماري شيمل، ترجمه حسن لاهوتي

نفحات الانس، عبدالرحمن جامي

ادبيات نوين ايران، دكتر يعقوب آژند

شعر نو از آغاز تا امروز، محمد حقوقي

سخنوران نامي معاصر ايران، سيد محمد باقر برقعي

تاريخ ادبيات ايران، هرمان اته، ترجمه دكتر شفق

تحقيقي درباره سعدي، هانري ماسه، ترجمه دكتر يوسفي و دكتر مهدوي اردبيلي

حافظ نامه، بهاءالدين خرمشاهي

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:56  توسط زوربا  | 

شهریار - صدا و سیما - مفاخر ایران

تحریف تاریخ در سریال شهریار و واکنش وبلاگ نویسان


سریال شهریار ساخته کمال تبریزی کارگردان معروف سینمای ایران، در حال پخش از شبکه دوم جمهوری اسلامی ایران، واکنشهای گوناگونی در بین وبلاگ نویسان فارسی به همراه داشته است.

به گزارش فرارو در حالی که تنها چند قسمت از این سریال از شبکه دو سیما پخش شده است، وبلاگ نویسان ایرانی نسبت به بازنمایی منفی شخصیتهای ادبی، همچون ایرج میرزا و عارف قزوینی و حتی بهار، در کنار بازنمایی غلو شده از محمد حسین بهجت تبریزی -شهریار- واکنشهای تندی نشان داده اند.

با نگاهی به این وبلاگها شاهد کوشش نویسندگان فضای مجازی، برای نمایش چهره واقعی از شخصیت های این سریال، در جواب به ساخته ی کمال تبریزی هستیم.

این در حالی است که بر اساس پژوهش‌هایی که یک سال پیش توسط دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌های وزارت ارشاد انجام شده روزنامه‌ها منبع خبری  13.2  درصد از مردم هستند و برای  77.8  درصد از مردم رادیو و تلویزیون منبع اصلی خبر محسوب می‌شود؛ حال می توان تصور کرد که اگر روایتی یک‌طرفه در یکی از سریال‌های تاریخی رخ دهد، چه میزان اطلاعات غلط به مردم داده می شود.

این گونه است که نظر برخی از کارشناسان مبنی بر اغراض صدا و سیما، از پرداختن به این گونه روایت ها از زندگی چهره های ملی این مملکت، برای توجیه برخی از مسائل، پررنگ می نماید.

اعاده‌ی حیثیت از عارف قزوینی!
واکنش وب نویس های فارسی نسبت به برخوردی که با شاعر تصنیف سرای مشروطه در سریال شهریار صورت گرفته است، لحن تند به خود گرفته و این نویسندگان رسانه ی هزاره سوم در جواب سعی کرده اند نمونه ای از خصلت ها و سروده های تاثیرگذار عارف را نقل کنند.  

به طور مثال در هفتان به نقل از وبلاگ آفتاب شرقی این خلاصه تند را مشاهده خواهی کرد: "حالا که کمال تبریزی به خودش اجازه می‌دهد در سریالی مجعول غیرمستند، شخصیتی چون عارف قزوینی را در حد یک عوام متجاوز به حقوق مردم تقلیل دهد، بد نیست به حد بضاعت، دین خود را به این مرد آزادیخواه و شریف که خود قربانی تعدی زورمداران بود، ادا کنم..."

بلاگر یک پزشک نیز که وب سایتش یکی از پر خواننده ترین وب های فارسی محسوب  می شود با گذاشتن تصنیف به "یاد عارف" محمد رضا شجریان در وبلاگش چنین می نویسد"عارف که بود. چه بخواهیم و چه نخواهیم عارف برای بسیاری از ایرانیان جمعه گذشته همان عارفی شد که در سریال «شهریار» به تصویر کشیده شد و در این میان معلوم نیست که چرا تصور می‌کنیم برای به تصویر کشیدن بزرگی مجبور هستیم بزرگی دیگر را به زیر بکشیم و یا تنها یک بعد از خلقیات و اعمال او را به روی پرده بیاوریم. چه هنگام یاد می‌گیریم که خاکستری ببنیم و نه سیاه و سفید؟"

به گزارش فرارو در بین جهت گیری های تند و رسمی، برداشتهای جالب و خاص نیز وجود داشته است؛ یک بلاگر خطاب به کمال تبریزی گفته است: قابل توجه آقای تبریزی"خانه نغمه سراي مشروطه ويران شد. "

«خانه عارف قزويني خراب شد. به همين سادگي و حتي شايد ساده‌تراز آن چه تصورش را بكنيد و لازم هم نيست كه بدانيم چه كسي اين كار را كرده است . شايد اصلاً متوجه نباشيم كه گذشته چقدر مهم است و شايد هيچ كداممان در خود احساس نياز نكرده‌ايم كه شناسنامه فرهنگي و تاريخي خود را هميشه در جيب بغل داشته باشيم.»

بلاگر یادداشتهای احمد چگنی نیز دیالوگ هایی که در یک قسمت این سریال بین عارف و شهریار می گذرد را توهین به مردم قزوین می داند.

توهین به مردم قزوین در سریال شهریار کمال تبریزی: "قزوینی بودن معادل بیسوادی و عامی بودن است."

چگینی توهین به بخشی از جامعه ایرانی را توهین به کل مردم ایران دانسته است و ..."

ایرج میرزا
در سریال شهریار ایرج میرزا نسبت به دیگر کاراکترها به شکل بسیار سخیف و حقیرتری باز نمایی شده است، ایرج از همه شخصیت ها بیشتر در تقابل با شهریار قرار گرفته و این گونه است که در کنتراست شهریار و ایرج هر چه شهریار بزرگوار تر و والاتر ایرج کوچک وحقیرتر شده است.

وبلاگهای فارسی پر شده است از متن هایی که به این گونه برخورد با شخصیت ایرج میرزا اعتراض کرده اند و در عکس العمل به این گونه بازنمایی شعرها و مطالبی از ایرج نقل کرده اند که مضامین تربیتی دارد و در مدح ائمه است.

به گزارش فرارو نویسندگان فضای مجازی در واکنش به اظهاراتی که در دهان شهریار خطاب به ایرج، در مورد مردمی نبودن، به علت مدح و ثنای دولتیان قرار داده شده است، نمونه هایی از مدح های شهریار در رثای دولتیان آورده اند.
  
بلاگر صوفیانه با نقل شعری از ایرج می گوید: "كمال تبريزي با شهريار اعتبار خود را تا حد زيادي از بين برد، وي در حالي در اين فيلم به بزرگ كردن بي اندازه شهريار پرداخت كه خواسته و ناخواسته باعث تحقير و توهين به ساير شاعرين بزرگي شد كه نامشان بيش از شهريار در جامعه ادبي كشورمان مطرح است."

اما در اینجا یادداشت یکی از نویسندگان وبلاگ را که خطاب به تبریزی است نقل می کنیم:

آقای تبریزی این حرفها را به حساب چه بگذاریم؟ 
(۱) صحنه ای شهریار شعر می خواند،ایرج میرزا روی پایش می زند و خطاب به ملک شعرای بهار می گوید:جناب ملک الشعرا این پسر از جنس ما نیست آقا! از قماش سعدی و حافظه پدر سوخته! آدم فکر می کنه چند لات کوچه دارند اظهار نظر می کنند!!

(۲) ایرج میرزا به راننده اش به آذری می گوید:کره خر الاغ!! لازم بود چنین ناسزایی در سریال باشد و زیرنویس فارسی هم داشته باشد؟!!

(۳) آیا شهریار شاعری بود که کسی را مداح و شعرهایش را مستهجن معرفی کند؟ برای این که شهریار را شاعری خوش سخن و فرهیخته معرفی کنیم راههای دیگه ای هست.

نظرات خوانندگان
شاید واکنش خوانندگان این وبلاگها هم خالی از جذابیت و درس برای سازندگان فیلم و سریال و بالاخص صدا و سیما نباشد؛ تا در جهت گیری و بهره برداری از شخصیت های ملی ایران کمی دست به عصاتر از گذشته نه چندان مطلوب خود، حرکت کنند.

-دقیقا!من هم میخواستم مطلبی راجب این موضوع بنویسم که خب تو جلو زدی،چند هفته است که این سریال رو به تعریف مامان و بابا و دوستم(تو و سامان) دارم میبیتم ولی تصمیم گرفتم دیگه نبینم،از بچگی نوار"حیدر بابا" باصدای خود شهریار تو ماشین بابا بود و من بیشترشو حفظم؛حسی توش هست که بغضم میگیره...اما شهریار آقای تبریزی از همه شاعران ایراد میگیره که چرا در مدح فلانی شعر گفتی؟وفکر کنم آقای تبریزی از درد بادنجانهای دور قاب اگر روش میشد از زبان شهریار به حافظ و سعدی و فردوسی هم که برای شاهان وقت شعر گفتند بد و بیراه میگفت.

-راستی آقای دکتر به نظر شما کمال تبریزی در این ورژن شهریار دنبال چیست؟ ضعیف تر از این ساخت امکان داشت؟

-خوابند وزیران و خرابند وکیلان/بردند به غارت همه سیم و زر ایران/ما را نگذارند به یک خانه ویران/یارب بستان داد فقیران ز امیران (عارف-تصنیف در مایه دشتی)

-عارف رو اولین بار توی دیوان ایرج میرزا بهش برخوردم . هی از عارف می گفت و برایش عارفنامه سروده بود . اما بعدها آهنگ استاد رو هم گوش کردم . هنوزم عارف برام ناشناخته اس.حیف که مردم ما همه چیز رو باید از تلویزیون (...) بفهمن.

-به نظرم شخصیت ایرج میرزا رو درست تصویر کرده این کمال تبریزی! نمی دونم چه قدر از شعرهاش رو خوندین ولی یکی از شعرهاش واقعا اونقدر افتضاحه که اصلا قابل بیان نیست!

ولی قبول دارم که یه ذره شخصیتشو بزرگتر از اونچه که هست نشون داده که اینم خاصیت ایرانی جماعت هست که مرده پرستن و مرده هارو برای خودشون بت می کنن.

-متاسفانه آقاي تبريزي چهره زيبا و خوبي كه از شهريار در ذهن داشتيم را هم خراب كرد .

-مقایسه شهریار با شعرای مبارزی چون عارف بزرگترین خبط آقای تبریزی است مردم قضاوت خواهند کرد. همانطور که درباره امیر کبیر و آقاخان نوری کردند.

و بسیار واکنش دیگر که در این گزارش وقت پرداختن به آن نیست،اما این گزارش را با خطابه احساسی یکی از وب نویسها پایان می دهم:

آقای تبریزی!
اگر می خواهی درباره ی شهریار سریال بسازی، خب بساز. اگر می خواهی خیلی بزرگتر از اونی که بوده نشونش بدی، خب بده. اما برای این کار از بزرگانی مثل ایرج میرزا و عارف خرج نکن لطفا! خدا رو شکر این ها رو از تو کتاب ها و آثارشون می شناسیم نه از معرفی شما. چطور تونستی ایرج میرزا رو این طور ذلیل و کوچیک و عارف قزوینی رو این طور خودخواه و خودکامه به تصویر بکشی؟

آقای تبریزی یادتون نره که اون شعری که همه و همه در یادهاشون دارند و زمزمه اش می کنند شعرهای همین عارف قزوینی است عارفی که شما سعی کردید به افتضاح بکشیدش.

"از خون جوانان وطن لاله دمیده ..."

تاریخچه زندگی عارف قزوینی

ابوالقاسم‌ عارف قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف ساز ایرانی.

 

 کودکی و جوانی

عارف در حدود سال ۱۳۰۰ ه. ق در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

 ازدواج

عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام "خانم بالا" عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی ... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.

 میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ ه. ش در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی از این سفر پشیمان شد و در سال ۱۳۳۷ ه.ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه.ق در تشییع جنازه ی او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:


این سر که نشان سر پرستی ست

امروز رها ز قید هستی ست

با دیده ی عبرتش ببینید

کاین عاقبت وطن پرستی ست

 کهن سالی و مرگ

او تا اواخر عمر تصنیف‌ها و شعرهای ملی سرود. تصنیف‌های او از دوران مشروطیت و جنگ‌ جهانی اول تا امروز نیز برسرزبان‌ها است.

در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در هنگام تبعید در همدان درگذشت.



تصنیف‌ها

  1. از خون جوانان وطن لاله دمیده
  2. دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی – آواز افشاری۱۲۶۵
  3. ای امان از فراقت امان – دستگاه شور۱۲۷۵ (هم‌زمان با ورود مشروطه خواهان به تهران)
  4. نمی دانم چه در پیمانه کردی – آواز افشاری
  5. نکنم چاره اگر دل هر جایی را – آواز افشاری۱۲۷۶
  6. افتخار همه آفاقی و منظور منی – دستگاه سه‌گاه - (برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه، که عارف را عشقی بود)
  7. توای تاج، تاج سر خسروانی – آواز افشاری۱۲۷۷
  8. هنگام می‌فصل گل و گشت چمن شد – آواز دشتی - (به مناسبت افتتاح دورهٔ دوم مجلس‌شورای‌ملی‌ایران)
  9. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – آواز ابوعطا
  10. نه قدرت که با وی نشینم، نا طاقت که جز وی ببینم – آواز افشاری
  11. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود – آواز دشتی۱۲۸۸ - (به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران)
  12. باد فرح بخش بهاری وزید – آواز بیات‌زند
  13. بلبل شوریده فغان می‌کند – دستگاه ماهور۱۲۸۹
  14. گریه را به مستی بهانه کردم – آواز دشتی۱۲۸۷
  15. از کفم رها شد مهار دل –آواز افشاری۱۲۸۸
  16. ترک چشمش ار فتنه کرد راست – گوشه حجاز۱۲۹۴
  17. چه شورها که من به پا ز شاهناز می‌کنم – دستگاه شور۱۲۹۵
  18. بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان – دستگاه سه‌گاه۱۲۹۷
  19. جان برخی آذربایجان باد – آواز دشتی۱۲۹۷ (برای آذربایجان - در جواب تفرقه افکنان)
  20. شانه بر زلف پریشان زده‌ای، به‌به و به – آواز دشتی۱۲۹۷
  21. رحم‌ای خدای دادگر کردی نکردی – آواز بیات‌زند۱۲۹۷
  22. امروزای فرشتهٔ رحمت بلا شدی – آواز افشاری۱۲۹۹
  23. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – آواز دشتی۱۳۰۰ (به مناسبت مرگ کلنل محمد تقی‌خان پسیان)
  24. تا رخت مقید نقاب است – آواز بیات‌اصفهان۱۳۰۱
  25. ای دست حق پشت و پناهت بازآ – دستگاه شور۱۳۰۰(برای سید ضیا)
  26. بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد – آواز ابو عطا
  27. گو به ساقی کز ایاغی ترکی و ماغی
  28. باد صبا بر گل گذر کن – آواز شوشتری
  29. چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم – ۱۳۰۳(به یاد ستارخان و باقر خان)
  30. باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی – دستگاه شور - ۱۳۰۳(برای آذربایجان)

 خوانندگان تصنیف‌ها

به دلیل سادگی و نداشتن اوج در تصنیف‌های عارف و اینکه غالب تصنیف‌ها قابل اجرا روی یک یا دو گوشه‌است، تصنیف‌های عارف را به سادگی مردم می‌توانستند بخوانند، از زمان سروده شدن تصنیف‌ها تا به امروز به وسیله خوانندگان غیرحرفه‌ای و حرفه‌ای بارها این تصنیف‌ها خوانده شده، از جمله خوانندگان پرآوازه که برخی تصنیف‌های عارف را اجرا کرده‌اند: قمرالملوک وزیری، عبدالله دوامی، الهه( تدوین از روح الله خالقیمحمدرضا شجریان، صدیق تعریف، محسن کرامتی.

منبع : هزارسال شعر فارسی/به انتخاب جعفر ابراهیمی و دیگران.- تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۸۰.

سروده عارف درباره زرتشت بزرگ

و شاید یکی از دلایل مشکل داشتن با عارف اعتقاد بالایش به زرتشت بزرگ باشد...

 
سروده عارف قزوینی درباره اشو زرتشت    
  
عارف قزويني شاعر گرانقدر ايران در سده پيش و در دوران قاجاريه به دنيا آمد و از جمله شاعران علاقه‌مند به فرهنگ ايران به شمار مي‌آيد. اين شاعر ارجمند و دوستدار ايران‌زمين، شعر زيبايي دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.

چومن‌ گر‌دوست‌داري‌كشور‌خويش
ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش



به‌نام آن‌كه در شانش كتاب است
چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي
شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت
پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي
رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش
چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش
پي تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن‌ گر‌دوست‌داري‌كشور‌خويش
ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــاني ره بيــگانــه جويــي
رها كن، تا بــه كي بــي آبـــرويي
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيي
همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايي
به‌چشم عقل، آن‌دين‌را فروغ‌است
كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار
نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است
درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـه‌افروز
به حال ملك و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـي
گلستـان چـون خليل، ايران ببيني
دراين‌كشورچو‌شد‌اين‌شعله‌خاموش
فتـــادي ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است
در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپاي مرا سـوخـت
كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن به‌جز‌خاكستري‌نيست
براي گــرمي يك قرن كافي اسـت
چو انــدر خاك خــفتم زود يــا ديـــر
تواني‌‌‌‌‌‌‌‌جست از‌آن‌خاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يك افتـــخـارم
كــه يـــك ايــــرانـــــي والاتبـ‌‌ـــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم
كه زردشتـــي بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه
بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن
مـرا هـــم گفتـــه‌هـا بـايـد نـهفــتن
بسي اســـرار در دل مانده مسـتور
كـــه بـي تـرديد بـايســتي بـرم گور
 

توضیحاتی چند در ارتباط با تصنیف از خون جوانان وطن

از خون جوانان وطن لاله دمیده

این تصنیف تاریخی، هفتمین تصنیف از مجموعه تصنیف های عارف است.
او در مقدمه آن نوشته است
:
این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده است. بواسطه عشقی كه حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تضنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد.   این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده است :

بند یك

هنگام  می و فصل  گل و گشت  چمن  شد

در بار بهاری  تهی از زاغ   و  زغن  شد

از ابر كرم ،  خطه ی  ری رشك ختن شد

دلتنگ  چو من مرغ   قفس  بهر وطن  شد

چه كجرفتاری ای چرخ

چه بد كرداری ای چرخ

سر كین داری ای چرخ

نه دین داری  ،

نه آیین داری  ای چرخ

بند دو

از خون  جوانان  وطن لاله  دمیده

از ماتم  سرو  قدشان، سرو خمیده

در سایه  گل بلبل از این غصه  خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه كجرفتاری ای چرخ ،

واژه های نو:

طبع : چاپ

زاغ : پرنده ای شبیه به كلاغ كه تمام پرهایش سیاه است

زغن : پرنده ای شبیه به كلاغ و كمی كوچكتر از آن

بند سه

خوابند  وكیلان  و خرابند    وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند  به  یك  خانه  ویران

یارب  بستان  داد فقیران  ز امیران

چه كجرفتاری ای چرخ ،

...............................

بند چهار

از اشك همه  روی  زمین  زیر  و  زبر كن

مشتی  گرت از خاك  وطن  هست  بسر كن

غیرت كن  و اندیشه  ایام بتر كن

اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن

چه كجرفتاری ای چرخ ،

...............................

بند پنج

از دست  عدو  ناله ی  من  از سر درد  است

اندیشه هر آنكس  كند از مرگ،  نه مرد است

جان  بازی عشاق، نه چون  بازی نرد  است

مردی  اگرت هست،  كنون  وقت  نبرد است

چه كجرفتاری ای چرخ،

..............................

واژه ی نو:

عدو : دشمن

 

بند شش

عارف   ز ازل ،  تكیه  بر ایام  نداده  است

جز جام، به كس دست، چو خیام  نداده است

دل جز بسر زلف دلارام نداده است

صد زندگی ننگ بیك نام نداده است

چه كجرفتاری ای چرخ،

..............................

واژه های نو:

ازل : قدیم

ایام : جمع یوم، روزها

زلف : گیسو

ننگ : زشتی و رسوای

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 9:27  توسط زوربا  | 

هوشنگ ابتهاج پدر غزل معاصر

هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در شهر رشت زاده شد
دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران پایان رساند
وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت از سال 1350 تا 1356 نیز برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد
او در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد
وی با سرودن شعر های عاشقانه آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد

سایه با اینکه به گفته اهل فن در غزلسرایی هم طراز حافظ است اما به دلایلی خاص هرگز از او تجلیل مناسبی انجام نشده است.................آیا حق او نیست که در مراسم تجلیل از چهره های ماندگار یادی ازو کنند؟

البته عاقبت کسانی که هنر خویش به دنیا مفروشند همین است....در ذیل شعری که سایه برای استاد شجریان سروده است را می آورم:

رفتي اي جان و ندانيم كه جاي تو كجاست
مرغ شبخوان كـــجايي و نـواي تو كجاسـت

آن چه بيگانگي و اين چه غريبي است كه نيست
آشـــنايـــي كــه بپرســيم ســـراي تو كـــجاســت

چه پريشانم از اين فكر پريشان شب و روز
كه شـب و روز كجايي و كـجاي تو كجاست

هـــنر خـــويش به دنيا نــفروشــــي زنهار
گوهري در همه عالم به بهاي تو كجاست


كــــوه از اين قــصه پر غصه به فريـاد آمـــد
آه و آه از دل سنگ تو ، صداي تو كجاست

دل ز غم هاي گلوگــير گره در گره است
سايه آن زمزمه گريه گشاي تو كجاست 


و شعری دیگر بنام ساقی نامه

ساقی نامه

بیا ساقی آن می که جام آفرید
 به من ده که جان جامه بر تن درید
 کجا تن کشد بار هنگامه اش
 که او جان جان است و جان جامه اش
 بیا ساقی آن می که خون حیات
 ازو شد روان در رگ کاینات
به من ده که خورشید رخشان شوم
 ز گنج نهان گوهرافشان شوم
بده ساقی آن می که جان بهار
 ازو جرعه ای خورد و شد پرنگار
 به مستی شب در گلستان بخفت
 سحر رنگ و بو گشت و در گل شکفت
 بده ساقی آن می که هستم هنوز
همان عاشق می پرستم هنوز
 به مستی که جان در سر می کنم
 همه عمر در پای خم طی کنم
بیا ساقی آن می که چون گل کند
 همه باغ پر بانگ بلبل کند
به من ده که چون گل بخواهم شکفت
 که راز شکفتن نشاید نهفت
 بیا ساقی آن می که چنگ صبوح
بدین مایه سر کرد آواز روح
به من ده که اسب سخن زین کنم
 سرود کهن را نو ایین کنم
نواسنج خوش خوان من یاد باد
که چندین نوای خوشم یاد داد
 برفت و برفتند از خود برون
سراپرده بردند در دشت خون
 نگه کن که راه دلم چون زدند
 که این زخمه در پرده ی خون زدند
بیا ساقی آن می که چون بنگریم
 ز خون سیاووش یاد آوریم
 به من ده که داغ دلم تازه شد
 سر دردمندم پر آوازه شد
 از آتش گذشتند با جان پک
 که پکان از آتش ندارند بک
ولیکن بدی چون کند داوری
 ز نیکان همان طشت خون آوری
ستم بود آن خون فرو ریختن
 سزای ستمکاره آویختن
بیا ساقی آن می که دفع گزند
 ازو جست فرزانه ی دردمند
 به من ده که با داغ و دردم هنوز
سر از جیب غم بر نکردم هنوز
دریغ آن گرانمایه سرو جان
 که ناگه فرو ریخت چون ارغوان
 چه پر خون نوشتند این سرگذشت
 دلی کو کزین غصه پر خون نگشت ؟
 خردمند دیرینه خوش می گریست
 اگر مرگ داد است بیداد چیست ؟
بیا ساقی آن می که چون روشنی
 به روز آرد این شام اهریمنی
 به من ده کزین دامگاه هلک
 بر ایم به تدبیر آن تابنک
 جهان در ره سیل و ما در نشیب
 بر آمد ز آب خروشان نهیب
که خواهد رسید ، ای شب آشفتگان
 به فریاد این بی خبر خفتگان ؟
 مگر نوح کشتی بر آب افکند
 کمندی به غرقاب خواب افکند 

و این هم شعری که هر کس برای بار اول آنرا بشنود فکر می کند شاعرش مولانا است.

آینه در آینه

مژده بده مژده بده، یار پسندید مرا

سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم ، گریه خندیده منم

یــار پسـندیده منم ، یــار پسـندید مرا

کعبه منم ، قبله منم ، سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافتــــه در دیـــــده من

 آیــنه در آیــنه شد ، دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تابِ نظرخواه و ببین کآینه تابید مرا

گوهر گم بوده نگر تافته بر فرق فلک

گوهری ِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می نگرم

بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او

باش که صد صبح دمد زین شب امّید مرا

پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده منم

تا نشوم سایۀ خود باز نبینید مرا



و هرگز فراموش نخواهیم کرد شعر زیبایش را که پس از فاجعه بم استاد شجریان در هم نوا با بم اجرا نمودند :

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی .............

و این هم جمله ای از استاد شفیعی کدکنی در تمجید از سایه (امیدوارم پست بعدی را بتوانم درباره استاد بنویسم):

متجاوز از نیم قرن است که نسل های پی در پی عاشقان شعر فارسی حافظه هاشان را از شعر سایه سرشار کرده اند و امروز اگر آماری از حافظه های فرهیخته شعر دوست در سراسر قلم و زبان فارسی گرفته شود شعر هیچ یک از معاصران زنده نمی تواند با شعر سایه رقابت کند.

درود بر پدر غزل معاصر - هوشنگ ابتهاج
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:36  توسط زوربا  | 

عشق راستین

این مطلب را از وبلاگ دوستی انتخاب کردم و اینجا گذاشتم...................

جوانك خوش تيپ،از اينكه قابلمه پيرمرد به پايش خورده بود و يك خط منحني از جنس گرد و خاك روي شلوارش رسم كرده بود كلي ناراحت شد. صورتش را كه تازه با مساعدت جناب ژيلت دو تيغ حالي داده بود در هم كشيد و يك نوچ پر محتوا از غنچه‌ي لبانش بيرون داد.



تا سر حد امكان خودم را عقب كشيدم. روي شانه‌اش زدم و گفتم: "دادش بيا عقب اين بابا راحت باشه."


از وسط دو تا دستم كه مثل گوشت قرباني به ميله ي وسط ماشين آويزانم كرده بود گردن كشيدم و نگاهش كردم.


پيرمردي هفتاد، هفتادو پنج ساله، كت خاكستري با بافت درشت و ضخيم، شلوار مشكي اش از گشادي گريه مي كرد و با تمسك به كمربند پوسيده اي، دست وپا زنان خودش را به كمر پيرمرد چسبانده بود.


با خودم فكر كردم گفتم شايد مي خواهند از جايي نذري بگيرند! به نظرم قابلمه دو نفره بود. اما قيافه شان به اين كارها نميخورد. تازه محرم و صفر هم تمام شده بود.



پيش خودم محاكمه اش كردم."حالا به هر علتي كه اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيكش انقدر خاكي و كثيفه؟! يعني يك مشماي سالمتر گيرت نيومد كه اينطوري شلوار مردم و كثيف نكني؟!"


شايد چيزي توي قابلمه دارند؟! اما قابلمه توي پلاستيك يك ور شده بود. اگر چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيك بيرون مي ريخت.


شايد هم پيداش كردند، مي خواهند بفروشند به نمكي؟!


يا شايد هم ترسيدند در اثر تكانهاي ماشين كه آدم را مثل مشك عشاير ايل بختياري تكان مي دهد، حالشان بهم بخورد، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري!


توي همين فكر بودم كه پيرمرد با سرفه اي سينه اش را صاف كرد و گفت :"آقا پياده مي شيم . "


مسافر هايي كه سرپا ايستاده بودند خودشان را عقب مي كشيدند. يكي دو نفر هم كه جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد.


پيرمرد، يك 200 توماني مچاله شده ي قرمز را به راننده داد. بعد هم زير شانه ي پير زن را به آرامي گرفت. پيرزن خيلي آرام قدم بر مي داشت. پاهايش كه بعد از 60 ،70 سال از كشيدن بدنش خسته شده بود روي زمين كشيده مي شد. مثل اينكه مي خواست بماند راحت روي صندلي استراحت كند. شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند: شما برويد، ما بعد مي آييم .
 


به ركاب پله ها ي ماشين كه رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيره زن اشاره كرد كه ميله را نگه دار و خودش پياده شد.




قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش اش كرد كه لق نزند. بعد هم دستش را به طرف پيره زن دراز كرد تا پيره زن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله ي اول. دو پايش را كه روي پله ي اول گذاشت، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت. دوباره پيره زن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.


نمي دانم بقيه ي مسافران هم احساس من را داشتند يا نه؟!




پيرمرد و پيرزن يك عمر بود كه از قابلمه خورده بودند، ولي هنوز حتي يك قاشق هم از آن كم نشده بود. با اينكه قابلمه شان فقط براي دو نفر غذا جا مي گرفت.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:9  توسط زوربا  |