|
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم
|
پس از اجرای روز آغازین کنسرت نقدها و انتقادها شروع شد که اگر منطقی حساب کنیم می بینیم ایراداتی به گروه گرفته شد که به هیچ وجه هنری و فنی نبود به عنوان مثال چرا ورود افراد به داخل سالن با تعلل انجام گرفت و چرا نوازندگان در آسانسور گیر افتادند و چرا مردم با توجه به تذکرات فراوان باز با موبایل های خود فیلم بردار می کردند و چرا صدابرداری مناسب نبود چرا سالن وزارت کشور مناسب نیست چرا در میدان فاطمی ترافیک روان نبود و ...................
و بعضی ها هم شروع به نقدهای فنی می کردند که چرا نواندگان در حد استاد نیستند چرا گروه با هم هماهنگ نبود چرا چند تصنیف قدیمی اجرا شد چرا درخشانی کمتر جواب آواز می داد چرا ابتدای مرغ سحر متفاوت از گذشته بود چرا تعداد سازها اینقدر زیاد بود و در همین حال بعضی ها می گفتند چرا تعداد سازها کم بود؟! و چرا اجرای هم نوا با بم زیبا تر از این اجرا بود و ................
که سخن بسیار رفت و در وبلاگ های مختلف این بده و بستان بسیار تکرار شد و در وبلاگ همایون شجریان مطلب کامل و جالبی آمد که جواب اکثر این سوالات و نقدها را منطقی و زیبا داد.
نمی دانم عزیزان نمایشنامه درانتظار گودو نوشته ساموئل بکت را خوانده اند یا نه؟
این نمایشنامه یکی از شاهکار های نمایشنامه نویسی جهان می باشد که دو نفر از همه جا و همه کس می برند تنها منتظر ناجی و به اصطلاح گودو یا همان ناجی می مانند و نمی آید..................
چون حوصله شان سر می رود کارهای مختلفی انجام می دهند و با هم تصمیم می گیرند که به هم فحاشی کنند و شروع به این کار می کنند اما چون تنها این دو نفر بودند از دست هم ناراحت نمی شوند تا این که یکی به دیگری فحشی می دهد و می گوید منتقد و با گفتن این کلام از دست هم می رنجند و جدال بزرگی بینشان ایجاد می شود.
در مثل مناقشه نیست اما این نمونه ای است برای کسانی که نقدهای غیر منطقی انجام می دهند.
برای همه دوستان آرزوی خوبی و خوشی دارم.
| "تور کنسرت" ناظری از قزوین آغاز می شود | |||
| نخستین اجرای تور کنسرت گروه موسیقی "مولوی" در سال جدید به سرپرستی و خوانندگی شهرام ناظری در تاریخ 25 و 26 تیرماه در نمایشگاه بین المللی قزوین برگزار می شود. | |||
|
به گزارش خبرنگار مهر ، شهرام ناظری با اعلام این خبر در نشست خبری که صبح امروز در خانه هنرمندان برگزار شد در خصوص جزئیات تور کنسرت گروه موسیقی مولوی گفت : پس از وقفه کوتاهی که در اجرای گروه موسیقی مولوی از دوسال پیش تا کنون ایجاد شد امسال تصمیم گرفتم تورکنسرتی در تهران و برخی از شهرهای ایران مانند قزوین، یزد، اصفهان ، شیراز، کرمان، رشت و ساری و چند شهردیگر برگزار کنم. وی در پاسخ به این سئوال که چه تغییرانی در اجرای گروه موسیقی مولوی ایجاد شده است گفت : متاسفانه انگیزه های هنری در جامعه ضعیف شده و اگر این فضا در جامعه موسیقایی وجود نداشت می توانستیم تغییراتی در شیوه اجرا و گوناگونی سبک ایجاد کنیم، ولی در شرایط فعلی تغییرات اساسی امکانپذیر نیست، اما اگر این کنسرت را با موزیسینها و نوازنده هایی که در4 سال اخیر روی پروژه مولانا کار کردند و حاصل آن اجرای کنسرتهایی درنیویورک و یا اروپا بود در ایران نیز اجرا می کردیم یقینا به لحاظ رنگ آمیزی و نوع سازبندی می توانستیم به تغییرات چشمگیری در شیوه اجرا دست یابیم، اما درشرایط فعلی این امکان وجود ندارد و با همان سبک و سیاق گذشته البته با اندکی تغییردرشیوه اجرا این کنسرت را برگزارمی کنیم.
سرپرست گروه مولوی با اشاره به اینکه نمی توان یک دفعه درشیوه و سبک کارهنری تغییراتی ایجاد کرد گفت: شاید بسیاری از موزیسن ها و اهالی موسیقی بتوانند در لحظه و هرجور که مخاطب می خواهد تغییرات آنی در خود ایجاد کنند اما من نمی توانم بدون مطالعه تغییری ایجاد کنم واز کناراین مسئله به سادگی بگذرم. خواننده گروه موسیقی مولوی در ادامه افزود : بسیاری از کسانی که دست به تغییرات آنی می زنند و عبارت هنرمند مردمی را از آن خود می کنند به واسطه همین تغییرات آنی و زودگذار برای خود در عرصه موسیقی جا باز می کنند ،اما یک هنرمند واقعی که هدف متعالی دارد و با انگیزه های سازنده وارد عرصه می شود از لحاظ سطح فرهنگ و موقعیت اجتماعی به مراتب بالا تر است و من هم به عنوان هنرمندی که ذهنیت خلاق را دوست دارم ترجیح می دهم سازمان یافته و حساب شده حرکت کنم؛ البته ناگفته نماند با تغییرات درونی یک هنرمند به هیچ عنوان مخالف نیستم و معتقدم که یک هنرمند برای پیشرفت در عرصه های هنری بایستی مدام در حال تغییر و تحول در درون خود باشد ولی اصولا مخاطبین به دلیل خاطرات و ذهنیت شرطی شده ای که دارند به یک رویه عادت می کنند و مدام دوست دارند حس نوستالژی خود از یک اثر هنری داشته باشند و از شهرام ناظری "گل صدبرگ" و "آتش در نیستان " را می خواهند .
وی در ادامه افزود : نمی خواهم آن شهرام ناظری که در آن دوران بودم ، باشم بلکه دوست شهرام ناظری امروز باشم چراکه ما هر روز و هر لحظه در حال حرکت و تحولات درونی هستیم و باید پذیرفت به هنرمندی که در حال تغییراست و به سوی تعالی قدم برمی دارد احترام گذاشت. سرپرست گروه مولوی در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر مبنی برچرایی عدم پیگیری اهالی موسیقی و جدی نگرفتن مقوله حقوق مولف و مصنف گفت : این وظیفه هنرمند نیست که جلوی این سوءاستفاده ها را بگیرد بلکه نهادهای دولتی مانند وزارت ارشاد و یا نهاد صنفی اهالی موسیقی وظیفه دارد که به شکل قانونی این مسئله را پیگیری کند ولی متاسفانه انسجام صنفی درستی بین هنرمندان وجود ندارد وخانه موسیقی هم مدام در حال تغییر و تحولات درون گروهی و انتخابات خودش است ؛بنابراین این مسئله بایستی از سوی مراکز دیگر مانند مراجع قضایی و وزارت ارشاد پیگیری شود و متاسفانه شاهد هستیم که هرنهاد و یا سازمانی به خصوص صدا و سیما به هرشکلی که می خواهد با این مسئله برخورد می کند.
ناظری در پایان با اشاره به اختلاف های موجود بین هنرمندان موسیقی گفت : این دوری وجدایی که بین اهالی موسیقی در طول سالیان سال به وجود آمده و این فاصله هایی که ایجاد شده سوء تفاهماتی را نیزبه دنبال آورده است که قطعا در درازمدت به پیکره هنر موسیقی و هنرمندان ضربه خواهد زد به نظرمن اهالی موسیقی باید به دوران چاووش ،عارف و مرکز حفظ و اشاعه سابق برگردند تا در سایه این اتحاد و همدلی بتوانیم به نتایج مطلوب تری برسیم؛ به گمان من یکی از پیام های اصلی هنر به ویژه هنرموسیقی ایجاد صلح ، دوستی و آشتی و پیوند بین انسان هااست و هر هنرمندی که در دل کینه ودشمنی جای دهد مطمئنا این مسئله در هنرش هم تاثیر می گذارد چرا که هنر هدیه ای الهی است که باید از صافی درون هنرمند بگذرد و به مخاطب برسد . نوازندگان گروه مولوی عبارتند ازشروین مهاجر، شهرام محمدی،صابر نظرگاهی،شهرام غلامی وسیاوش ناظری و کنسرت بعدی گروه مولوی با تغییراتی در اعضای گروه و قطعات انتخابی از 17تا 22 مردادماه در تالار بزرگ کشور تهران برگزار می شود. | |||
چند سوال از رئيسجمهور - رسول منتجبنيا
اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافهگرايانه در سالهاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشهها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيسجمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلام و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كجانديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيدهاند.
يكي از انحرافات و كجانديشيهاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلام و مذهب توسط شيادان و فرصتطلبان بوده است كه به حكم <اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنه الله> عالمان ديني با تمام قدرت بدعتها و نوآوريهاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعتگذاران را كوتاه كردهاند. از اين رو، سلاطين، پادشاهان و قدرتهاي جهاني تاكنون نتوانستهاند ساحت مقدس اسلام، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه ميتوانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركتساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت ميباشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلام، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشهدار، توصيههاي اكيدي به عمل آمده است، از جمله:
1- نهي از تعيين زمان ظهور آن حضرت و بيان اينكه اين امر از اسرار الهي است و كسي جز خداوند نسبت به آن آگاهي ندارد با اين عبارت كه <ما اهل بيت هرگز زمان ظهور را تعيين نخواهيم كرد> يا <دروغ ميگويند تعيينكنندگان زمان براي ظهور حضرت ! دروغ ميگويند...! دروغ ميگويند...>!
2- توصيه به تكذيب هر كسي كه ادعاي مشاهده و زيارت حضرت مهدي(عج) را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفي كردن. ما در يادداشت قبلي برخي از روايات فوق را بهطور مستند از كتابهاي معتبر روايي نقل كرديم. نقل قولها و شايعات: از زمان روي كار آمدن آقاي احمدينژاد و دولت ايشان، در ميان خواص و اخيرا عامه مردم، يعني مردم كوچه و بازار مطالبي به نقل از رئيسجمهور و برخي معاونين و نزديكان ايشان، روي زبانها جاري است و بسياري از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گويندههاي آنها نقل ميشود. از باب مثال:
الف: در سال اول رياستجمهوري آقاي احمدينژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعدههاي دهها ميليارد توماني به هر شهر داده ميشود، گفته است: <نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور ميكند و همه مشكلات را حل ميكند.>
ب: نمايندهاي از شوراي اسلامي، نقل ميكرد روزي در ملاقات رئيسجمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: <كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفتهاند> و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: <ايشان تصور ميكند من رئيسجمهور او هستم، من رئيسجمهور امام زمان(عج) ميباشم!!>
ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلاس سازمان ملل، در ملاقات با آيتالله جواديآملي، اظهار كرده است: <هنگام سخنراني هالهاي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند> كه مورد انتقاد و بياعتنايي آيتالله جواديآملي قرار گرفت و سيدي اين ملاقات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است.
د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار ميكنند اين براي آقا امام زمان است.
هـ : شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيسجمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجادهاي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف ميآورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.
و: اخيراً بارها در اظهارات رئيسجمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار ميرود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره ميفرمايد. و موارد فراوان ديگر.
ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيسجمهور كساني را كه هاله نور را انكار ميكنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيسجمهور در امور روحانيت طي مصاحبهاي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيسجمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا از سخنان رئيسجمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به <مشكل داشتن در اصل مهدويت> و <ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج>) متهم كرده و دستور داده است كه <بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند.>
چند سوال از رئيسجمهور:
صرفنظر از اينكه چنين شايعاتي چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعيف ميكند و مورد استهزا و تمسخر دستگاههاي تبليغاتي بيگانه و دشمنان اسلام و تشيع قرار گرفته است و قطع نظر از اينكه نتيجه اين سخنان، انتساب همه ضعفها، كاستيها، سوءمديريتها، افزايش تورم و گراني و... به حضرت وليعصر(عج) ميباشد و اين بزرگترين ظلم و جفا و توهين به ساحت آن حضرت است.
1- آيا اين نقل قولها و شايعات در محافل خصوصي و عمومي راست است يا دروغ؟ خواهش ميكنيم خيلي صريح و شفاف پاسخ دهيد و از كليگويي يا فرافكني يا متهم كردن ديگران پرهيز كنيد.
2- اگر حتي يك مورد آن راست و صادق است شما اين عقيده را كه برخلاف نظريه همه علماي شيعه از صدر تاكنون است، از كجا آوردهايد و در برابر آن همه روايت معتبر و فرمايشات بزرگان شيعه چه پاسخي داريد؟
3- اگر راست است، مقصود شما از بيان اين مطالب غيرواقعي چيست؟ آيا تصور ميكنيد اين سخنان، ميتواند نارضايتي و اعتراضات مردم را نسبت به گراني، تورم و سوءمديريت دولت توجيه كند؟
4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن اين وعدهها، مسوول مخدوش شدن عقايد مردم و جوانان چه افرادي خواهند بود؟!
چند سوال از مراجع تقليد و فضلا:
1- آيا دستور فرمودهايد درباره اين نقلقولهاي شايع و رايج بررسي كنند؟!
2- آيا به نظر مبارك آقايان تمامي اين نقلها دروغ و كذب است؟!
3- اگر حتي يك مورد از اين ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آيا جاي آن نيست كه در برابر آن با شدت و قاطعيت ايستادگي كنيد و از حريم عقايد اسلامي و شيعي ناب پاسداري فرماييد؟
4- آيا نقل قول مشاور رئيسجمهور، مبني بر <استقبال فضلا از سخنان رئيسجمهوري و تقدير مراجع عظام، علما و روحانيون از رئيسجمهور در خصوص مورد عنايت حضرت وليعصر(عج) بودن> صحيح است يا دروغ؟
5- اگر صحيح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذيب نميفرماييد؟!
| شجریان مثل همیشه با قدرت ظاهر شد |
| خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : کنسرت گروه "شهناز" در نخستین حضور خود حاشیه های فراوان داشت.در سایه همین حاشیه های ایجاد شده مسئله و مشکلاتی مانند صدابرداری بد سالن،مسئله خبرنگاران و برخی از نارساییها در بخش اجرایی این کنسرت فعالیت گروه را تحت الشعاع قرار داد. |
|
* خبرگزاری مهر - گروه موسیقی : ایده تشکیل گروه "شهناز" چگونه شکل گرفت؟ - مجید درخشانی : طی صحبت هایی که با آقای شجریان داشتیم ایشان از گذشته به فکر تشکیل یک گروه از هنرمندان جوان بودند و از آنجا که من به واسطه گروه خورشید با نوازنده های جوان کار کردم و هم اکنون هم در ارتباط مستقیم با آنها هستم استاد از من خواست که گروهی از بهترین نوازنده ها را انتخاب و تمرینات را آغاز کنیم؛ از همین رو اعضای گروه موسیقی "شهناز" که همه آنها تحصیلات موسیقی دارند از یک سال پیش انتخاب شدند و حدود 10 ماه به طور مستمر با یکدیگر تمرین کردند . * کنسرت گروه "شهناز" نسبت به گروه "آوا" چه تفاوتهایی داشت ؟ - جوانگرایی و نوع سازبندی از جمله تفاوت های دو گروه موسیقی "شهناز" و "آوا" است به این معنا که تمام نوازنده های این گروه از فعال ترین نوازنده ها در گروههای مختلف هستند که آثار خوبی را ارائه کرده اند البته نظر استاد این بود که تعداد بیشتری از نوازنده ها در این گروه حضور داشته باشند تا تنوع سازی بیش از گذشته شود اما با مشورت هایی که با ایشان داشتم به این نتیجه رسیدیم که از کم شروع کنیم و بعد اگر امکان اضافه کردن سازهای دیگر بود تعداد نوازنده ها را بیشتر کنیم و بسیار خوشحالم که استاد شجریان پذیرفتند که نوازنده های جوان و آینده دار گروه "شهناز" را حمایت کنند چراکه عشق این نوازنده ها این بود که در کنار استاد ساز بزنند از همین رو با اشتیاق در جلسات تمرین حاضر می شدند و انصافا به درستی قدر این موقعیت را دانستند ضمن اینکه علاوه بر دانش موسیقی این گروه از نظر اخلاق و سلیقه موسیقایی به هم نزدیک بودند.
- به نظرمن اشکالی که به نوع سازبندی گروه "آوا" گرفته می شد درست و به جا بود و خود من اعتراف می کنم با اینکه نوازنده های خوب در گروه آوا ساز می زدند و هریک از آنها در حوزه کار خود صاحب نام هستند اما به عقیده من مجموع ترکیب گروه آوا صدای خوبی نداشت و اگر یک ساز دیگری مثل سنتور و یا نی به ترکیب سازها اضافه می شد آن وقت صدای موسیقی ایرانی می داد البته آن نوع موسیقی که گروه آوا اجرا کرد موسیقی خوبی بود ولی من خودم از یکنتواختی که در کل کار جریان داشت خسته می شدم به همین دلیل زمانی که در گروه می نشستم و ساز می زدم از برخی از قطعاتی که اجرا می شد ناراضی بودم و آن صدایی که دلم می خواست نمی شندیم به عنوان مثال چهارمضراب دلکش که از ساخته های خودم در گوشه دلکش و قرچه بود را به صورت ارکسترال با گروه شیدا در گذشته ضبط کرده بودم و زمانی که آن را با گروه آوا اجرا می کردیم مدام صدای اجرای شیدا در گوشم می پیچید چراکه آن اجرا مجموع کاملی از ترکیب سازهای ایرانی با رنگ آمیزی مناسب بود ولی با وجود اینکه همه دوستانم در گروه آوا با مهارت تمام این چهارمضراب را اجرا کردند به نظرم آمد که از رنگ آمیزی مناسبی برخوردار نبود و واقعا از این چهارمضراب خسته می شدم. اما گروه شهناز از رنگ آمیزی خوبی برخوردار بود و ترکیب سازهای متنوعی داشت به همین دلیل رنگ و بوی زیبایی به کل اجرا بخشیده بود و مطمئن هستم که اگر در آینده این ترکیب کامل تر شود فضای بهتری را به کل اجرا می بخشد؛ به نظرمن موسیقی ایران به دلیل نوع سازبندی که دارد در ترسیم یک فضای ارکسترال ضعیف عمل است و اگر این مشکل برطرف شود موسیقی ایرانی فضایی تصوری و توصیفی ملموس تری را برای مخاطب تداعی می کند در نتیجه با ترکیب متعدد سازهای ایرانی در نوع سازبندی یک گروه موسیقی به فضایی مطلوب و تاثیرگذارتری می توان دست یافت. *اما با این اوصاف بعضی از منتقدان معتقدند که گروه موسیقی"شهناز" ضعیف عمل کرد؛آیا این طور است؟ - اجرای نوازنده ها به هیچ عنوان ضعیف نبود چراکه اعضا به اندازه لازم و کافی تمرین کرده بودند و خیلی مسلط ظاهر شدند حتی استاد شجریان اجرا را تایید کرد منتها به دلیل داشتن سیستم صدابرداری نامطلوب مخاطب حاضر در سالن آن صدایی را که باید بشنود به هیچ وجه نمی شنید و کاملا می پذیرم که صدابرداری بد در تالار کشور ضعف برنامه بود و ضعف در اجرای نوازنده را نمی پذیرم. *صدای نی و یا سه تار به معنای واقعی شنیده نمی شد؟! - اعضای گروه موسیقی "شهناز" نوازنده های تازه کار نیستند و سالها است که ساز می زنند و به مرحله ای رسیدند که در کار گروهی از این دست مشکلی نداشته باشند ولی مشکل صدا تمام زحمات گروه را زیر سئوال برد و حالا تصور کنید که خود گروه هم در شرایطی ساز می زدند که به درستی صدای سازهای یکدیگر را نمی شنیدند به عنوان مثال نوازنده های دست راست صدای ساز نوازنده های دست چپ را نمی شنیدند ضمن اینکه صدایی که در سالن پخش می شد در همه جای تالار یکسان نبود در یک جایی از سالن صدای کمانچه بالاتر از قسمت های دیگر شنیده می شد و صدای سازهای دیگر به گوش نمی رسید و نکته تاسف بارتر برخی از بلند گو ها در قسمت هایی از تالار قطع بود مجموع این دلایل باعث شد آنگونه که باید صدای گروه شنیده نشود درست مانند عکسهایی که با بهترین کیفیت گرفته می شود اما درلابراتوار به بدترین شکل ممکن به چاپ می رسد و ما هم دقیقا به این شرایط دچار شدیم. *به نظرمی رسد تغییراتی در شیوه نگرش استاد در کارگروهی ایجاد شده و با انتخاب گروه جوان این تغییر بیش از گذشته به چشم می خورد اینطور نیست؟ - میل به تغییر همواره در استاد وجود داشته است ولی خوب شاید تا کنون به ا ین شکل دیده نشده به خوبی به یاد دارم که حدود 18 سال پیش که "در خیال" را ساخته بودم و هنوز آنگونه که باید شناخته نشده بودم و فکر کنم یک یا دو آلبوم از من منتشر شده بود استاد "درخیال" را به طور کامل شنید همان لحظه گفت که من این قطعه را می خوانم و خوب من هم به واسطه صدای استاد به اهالی فن و مردم علاقمند به موسیقی ایرانی شناخته شدم و یا زمانی که کیهان کلهردر جوانی "شب ،سکوت، کویر" را ساخت و هنوز هیچ کس او را نمی شناخت استاد حاضر شد کار او را بخواند بنابراین استاد همواره روحیه انجام کار گروهی و همچنین کشف استعدادهای جوان را داشته منتها این وجه از حضور استاد در عرصه موسیقی همواره ناشناخته باقی مانده است. *آیا فعالیت گروه موسیقی "شهناز" در آینده تداوم پیدا می کند؟ - بله حتما ادامه پیدا می کند و اولین حضور گروه "شهناز" اجرای مجدد این کنسرت بعد از ماه رمضان در تالار کشور و یا سالن بزرگ میلاد است و بنا داریم پس از این به هنرمندانی چون حسین علیزاده ، مشکاتیان و دیگر اساتید بزرگ موسیقی سفارش کار دهیم و در یک اجرا 5 کار از اساتید را اجرا کنیم . * چرا اسم "شهناز" را برای گروه انتخاب کردید ؟ -استاد شجریان علاقه قلبی عجیب غریبی به استاد شهناز دارد و معتقد است بخش بزرگی از موسیقی را از ساز شهناز یاد گرفته است و علاوه بر این تک تک اعضای گروه هم به این استاد علاقه ویژه ای دارند و ردپای ایشان در موسیقی بسیار مهم و تاثیرگذار است واز سوی دیگر شهناز اسم یکی از گوشه ها در دستگاه شور است و دست آخراینکه درنظر داریم نام "شهناز"بزرگ مرد موسیقی به واسطه این گروه همیشه زنده بماند. * آقای درخشانی شما گروههای متعددی مانند گروه موسیقی "خورشید" ،"ماه" و "شهناز" حضور دارید،با این همه گروه می خواهید چه کنید؟ - من عاشق انجام کار گروهی هستم ودر سنین کم همیشه کارهای خالقی و استادهای دیگر را زیاد گوش می دادم و همیشه آرزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشتم به همین دلیل در آلمان که بودم گروه " نوا" را با نوازندگان آماتور تشکیل دادم و چند سالی هم با هم کار کردیم و کنسرت های مختلف دادیم و زمانی که به ایران آمدم اولین کاری که کردم با هنرمندان جوان موسیقی که اغلب دانش آموخته موسیقی بودند گروه "خورشید" را تشکیل دادم و در ادامه گروه "ماه" را از دل "خورشید" بیرون کشیدم و کنسرت های مختلفی را برگزار کردیم؛ لزوم تشکیل گروه " شهناز" هم خواست آقای شجریان در راستای عملی کردن ایده های ایشان تشکیل شد. * این دو گروه چه تفاوت هایی به لحاظ اجرای موسیقی با یکدیگر دارند؟ - گروه شهناز موسیقی گروه نوازی همراه با آواز را ارائه می دهد اما هدف من در گروه خورشید این است که گروه نوازی را به عنوان موسیقی بی کلام جا بیاندازم به این معنی یک نوعی موسیقی بی کلام سازی همراه با سئوال و جواب را جا بیاندازم در واقع دوست دارم این موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده حرف خودش را بزند و گمان می کنم در این بخش گروه خورشید می تواند موفق عمل کند و اجرایی که از "سواران دشت امید" داشتیم یک کار بی کلام بود مبین این مطلب است و فکر می کنم اجراهای مجدد از آثار استادان موسیقی ایرانی می تواند در راس کار گروه خورشید قرار گیرد. * پارت ویژه ای به آثار استاد شجریان با تنظیم شما اختصاص داده شده بود نظرتان راجع به ساخته های استاد چیست؟ - روزی که رفتم کارهای استاد را برای اجرا تحویل بگیرم استاد چند کار دیگر هم در دست داشت که هنوز تکمیل نشده بود و نظرخواهی می کرد که کدام یک برای اجرا مناسب تر است ؛ مجموع ملودی هایی که گوش می دادم بسیار جدید بود و من تا به حال نمونه ای از آن را نشنیده بودم و به همین دلیل قرار شد بخش عمده ای از بخش دوم از ساخته های خود استاد باشد و پیش درآمد را من بسازم اما بعد پیشنهاد کردم که خود استاد یک پیش درآمد هم بسازد و به این ترتیب بود که این بخش به طور کامل به استاد اختصاص داده شد. درخصوص تصنیف ها و آثار استاد باید نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه به نظرمن یک نوازنده و یا یک خواننده که بداهه نوازی و یا بداهه خوانی می کند در حقیقت در لحظه موسیقی می سازد به این معنی که اگر آقای شجریان بداهه می خواند در لحظه آهنگ می سازد بنابراین کسی که بداهه خوانی و یا بداهه نوازی می کند می تواند آهنگ هم بسازد در موسیقی ایرانی ملودی خوب و جمله بندی ملود خیلی مهم است ببینید عارف قزوینی یک شاعر و یک خواننده بوده که موسیقی نمی دانسته و هیچ سازی را هم نمی زده اما بهترین تصنیف های موسیقی مال او است برای اینکه به پیچ و خم های آواز تسلط داشته و می دانسته که چه نوع تصنیفی را باید بسازد استاد شجریان هم ملودی های فراوانی ساخته و به سنتور هم تسلط دارد و از آنجا که خواننده خوش سلیقه ای است درملودی سازی و تصنیف سازی هم خیلی خوش سلیقه است و در نهایت معتقدم استاد در تصنیف سازی مهارتی ویژه و منحصر به فرد دارد بر همین اساس تنظیم ساده ای را بنابر قابلیت های ساز در آن انتخاب کردم و در عین حال رنگ آمزی متنوع نیز مدنظرم بود . *تنظیم مجدد "مرغ سحر" در این اجرا با شما بود و به نظرمی رسید حال و هوای همیشگی را نداشت. * سالها پیش یک اجرای بسیار قدیمی با تنظیم جواد معرفی از قطعه "مرغ سحر" شنیده بودم که با ارکستر گلها اجرا کرده بود که ریتم ملایمی داشت و از آنجا که می دانستم مردم "مرغ سحر" را از استاد می خواهند پیشنهاد دادم با یک مقدمه ساده تنظیم شود و بعد یاد تنظیم آقای معروفی افتادم که در عین سادگی بی ارتباط با مرغ سحر نیست و مخاطب هم نمی داند که مقدمه "مرغ سحر" است به همین دلیل این تنظیم را انتخاب کردم. *به عنوان آخرین سئوال، یکی از نگرانی ها در این اجرا صدای استاد بود و بسیاری گمان می کردند که بعد از عمل ریه صدای آقای شجریان به حالت اول بر نگردد ارزیابی شما از صدای استاد حین اجرا چه بود؟ - این مسئله نگرانی همه ما هم بود و مدام این ترس را داشتیم که صدای استاد دچار مشکل شود چون استاد بعد از عمل به توصیه دکتر یک مدت از خواندن منع شد تا اینکه سفر به آمریکا و کانادا پیش آمد و اینکه قرار بود استاد 12 شب آن هم به مدت سه ساعت روی صحنه بخواند همین مسئله نگرانی همه ما را برانگیخته بود اما به هرحال قبل از سفر یک روز که مشغول تمرین بودیم استاد تماس گرفت و گفت که می خواهد سر تمرین بیاید آن روز نخواند ولی زیر لب زمزمه می کرد آن روز رفت و بعد از سه جلسه بعد دوباره آمد و گفت که حالش بهتر است و بعد شروع به خواندن کرد البته معلوم بود که خیلی آماده نیست ولی بخش عمده ای از کار را خواند و دو شب بعد مجدد سر تمرین آمد و این بار مثل گذشته همه قطعات را با قدرت خواند و در سفر کانادا و آمریکا نیز مشکلی پیش نیامد وخوشبختانه صدای ایشان هیچ تغییری نکرده و مانند همیشه در اوج بود. |
باز هم هم نوایی استاد با مردم بم و سکوت مسئولان
محمدرضا شجريان جمعه شب در مراسم افتتاح نمايشگاه فروش آثار خوشنويسي به نفع باغ هنر بم، از فراموش شدن مردم بم گلايه کرد. به گزارش فارس، محمدرضا شجريان در مراسم افتتاحيه اين نمايشگاه که در فرهنگسراي نياوران برپا شد در ميان جمعيت فراواني که دورش حلقه زده بودند قرار گرفت و درباره اهداف برپايي اين نمايشگاه گفت؛ امروز به سبب مسووليت انساني و اخلاقي که نسبت به مصيبت زدگان بم در خود احساس مي کنيم دور هم جمع شده ايم. وي افزود؛ سال گذشته آقاي کدخدايي در مشهد به من اعلام کردند حدود 80 تابلو خوشنويسي را به من هديه مي کند که اين آثار بر اساس اشعاري است که من در طول فعاليت هاي هنري خود خوانده بودم. بنابراين تصميم گرفتم اين آثار را به منظور کمک به ساخت باغ هنر بم به فروش بگذارم. استاد آواز ايران در ادامه از فراموش شدن مردم بم گلايه کرد و گفت؛ مدتي است دردي به دل من نشسته که گاه در لفافه از آن سخن گفته ام اما امروز به صراحت مي گويم که مردم بم را فراموش کرده اند.
وي افزود؛ ما مردمي هستيم با فرهنگ و تمدني والا که دستاوردهاي قابل ستايشي را در عرصه هاي مختلف فرهنگي و هنري در طول تاريخ داشته ايم که بخشي از اين دستاوردها به ميراث جهاني تعلق دارد. حافظ، مولوي و سعدي امروز نه به ايران که به تمام دنيا تعلق دارند و من عاشق اين فرهنگم. اما مردم ما صفات ناپسندي هم دارند که فراموشي يکي از آنهاست. ما ملت فراموش کاري هستيم. شجريان به زلزله بم اشاره کرد و گفت؛ روزي که زلزله بم روي داد همه خود را مصيبت زده مي دانستيم و درد اين زخم را بر روان خود احساس مي کرديم. ما به بازماندگان بم قول هاي بسياري داديم و اينکه دوباره بم را خواهيم ساخت. مردم بم بالاخره بم را دوباره خواهند ساخت، اما گرد زمانه بر دل ما نشست، زخم بم را فراموش کرديم و امروز نام بم ديگر دل کسي را نمي سوزاند. وي اضافه کرد؛ امروز بايد براي کمک به مردم بم دست به ترفند و تبليغات بزنيم که رسم خوبي در ميان ما نيست و اين همان نکته يي است که مرا آزار مي دهد. شجريان همچنين درباره انگيزه حضورش در مراسم هاي اينچنين گفت؛ انگيزه من تنها کمک به مردم بم نيست، بلکه مهم تر از آن فراموش نکردن آن است. چرا که مردم بم سرانجام بم را خواهند ساخت، اما اين فراموشي سرانجام از ميان خودمان قرباني مي گيرد، به درون زندگي ما نفوذ مي کند و مثل موريانه ما را از درون مي پوساند، اول بم و سپس ديگر نزديکانمان را فراموش مي کنيم.
استاد آواز ايران در خاتمه از همگان خواست که نگذارند مردم بم فراموش شوند و در اين نمايشگاه نيز ابتدا گامي براي کمک به مردم بم و احياي آن و سپس گامي براي گريز از فراموشي بردارند. در نخستين روز از فروش آثار اهدايي به محمدرضا شجريان در نمايشگاه «همنوا با بم»، حدود 7 تابلو به قيمت 100 ميليون تومان به منظور تکميل پروژه ساخت باغ هنر بم فروخته شد.
وي درباره خريداران اين آثار هم گفت؛ مجموعه داران خصوصي، مردم مشتاق و علاقه مند به محمدرضا شجريان، فرهنگستان هنر، معاونت صدا و شرکت هاي خصوصي از جمله خريداران نخستين روز فروش آثار اين نمايشگاه بودند. در اين نمايشگاه 80 تابلو خوشنويسي و معرق از آثار اهدايي عليرضا کدخدايي و برادران صحراگرد به محمدرضا شجريان به نمايش گذاشته شده بود که در اولين روز از برپايي اين نمايشگاه حدود 7 تابلو به فروش رسيده است. نمايشگاه «همنوا با بم» تا 14 تيرماه جاري همه روزه از ساعت 10 تا 20 آماده پذيرايي از علاقه مندان است. تعداد تابلوهاي فروخته شده 7 اثر و تابلوهاي رزرو شده 4 تا است که رزروها حدود 50 ميليون تومان قيمت خورده است.
گفتگو با همايون شجريان
****
اولين بار كه چهره شما را ديده به نظرم رسيد كه صورت خيلي آرامي داريد، آيا شخصيتتان هم آرام است؟ يا ماجراجو و كنجكاو هستيد؟
برداشتي كه خودم از شخصيت خودم دارم اين است كه دورههاي مختلفي را طي كردهام. زماني آدم خيلي اكتيو و شيطاني بودم ولي در كنار آن موسيقي بخش ديگري از زندگيم بود كه از من چيز ديگري ميساخت. وقتي موسيقي اجرا ميكردم همه چيز با آن هماهنگ ميشد ولي در زندگي روزمرهام دنبال ورزش و كارهاي مختلف ديگر بودم. احساسات مختلفي برايم پيش ميآيد كه باعث ميشود گاهي خيلي شاد باشم، بعضي وقتها پرحرف و گاهي كمحرف شوم. اينها لايههايي است كه در درونم جاري ميشود. در اينكه آدم خيلي احساساتي هستم و اين مساله گاهي باعث آزارم هم شده شده، شكي نيست. ولي در كنار آن منطقي هم هستم. يعني احساسات و منطق هميشه تحت كنترلم است. همه اينها گاهي از من يك چهره خيلي شاد، گاهي چهرهاي غمگين و آرام و گاهي عصباني ميسازد. من هيچوقت خودم را در يك رفتار خاص محصور نميكنم و شايد اين خاصيت كساني باشد كه در ماههاي ارديبهشت يا خرداد متولد ميشوند. البته من از طالعبيني خيلي سر درنميآورم ولي من در مرز ارديبهشت و خرداد يعني 31 ارديبهشت متولد شدم. به هر حال كاراكتر اين آدمها اينطور است كه گاهي شاد و گاهي آرام هستند و چند چهره مختلف دارند.
وقتي از همايون شجريان ياد ميشود همه نسبت به او نظر خوبي دارند در حالي كه انسانهاي معروف هميشه در معرض شايعات مختلف هستند. دليلش چيست؟
اين لطف مردم است ولي هيچوقت در رابطههاي من تنفر جايي نداشته است. حتي از كساني كه به من بدي كردهاند يا خصومتي داشتهاند يا در مسائل اقتصادي سرم را كلاه گذاشتهاند، نتوانستهام متنفر باشم. از اينجهت در زندگي خيلي راحت هستم و از اين بابت غم و غصهاي ندارم و هر مرحله سختي را كه در زندگيام پيش بيايد، به راحتي حل ميكنم و اين موضوع به من آرامش ميدهد. به همين خاطر هيچوقت كسي را آزار نميدهم و اگر رنجش از طرف من اتفاق افتاده، ناخواسته بوده است.
فكر ميكنيد پسر محمدرضا شجريان بودن در اين آرامش چقدر موثر بوده است؟ آيا آقاي شجريان اصولا فرد آرامي هستند؟
نميدانم تاثير داشته يا نه. البته هر كسي تربيتش را در درجه اول از خانوادهاش كسب ميكند ولي من از سنين كودكي رفتارهايم را مورد توجه قرار ميدادم و در خانواده كسي به من نگفت كه چگونه باشم. در زندگي من هميشه يك پروسه سنجش وجود داشته كه باعث شده رفتارهايم را مورد نقد قرار دهم و از كارهاي ناشايست حذر كنم البته هيچوقت به دنبال خودسانسوري هم نبودهام و هر كاري كه دلم ميخواسته انجام دادهام و كارهايي را كه باطنا تمايلي به انجامشان نداشتم، هم انجام ندادم مثلا سيگار و موادمخدر هيچوقت براي من جذابيتي نداشته و به سمت آن كشيده نشدم. دقيقا نميدانم تربيت خانوادگي يا وجود شخص با وجهه و بار فرهنگي در خانواده چقدر موثر بوده اما مسلما بيتاثير نبوده است و مسلما خانواده و افرادي كه انسان با آنها معاشرت ميكند، به شخصيت شكل ميدهد.
وقتي 15 ساله بوديد چه نوع موسيقياي گوش ميكرديد؟ آيا تا به حال مثلا Pink Floyd گوش كردهايد؟
بله، زياد. من The wall پيكفلويد را خيلي گوش ميكردم. بعضي از موسيقيها در يك سبك و شيوه خاصي اجرا ميشود و مربوط به يك فرهنگ خاصي است، بايد اين موسيقي را شناخت. سليقه من موسيقي ايراني است كه من جوانب آن را بهتر ميشناسم. موسيقي ايراني با شعر سروكار دارد و كلام را در آن ميتوانيم پيگيري كنيم و مفاهيم آن را درك كنيم. اين موسيقي سختتر است ولي كلام موسيقي براي من خيلي مهم است. گاهي يك كلمه در يك موسيقي پاپ يا سنتي ميشنوم كه از كل آن موسيقي براي من جذابتر و زيباتر است. من اين اخلاق را دارم كه هيچوقت در مورد چيزي پيشداوري نميكنم مثلا فكر نميكنم موسيقي پاپ لزوما بد است يا موسيقي سنتي عالي است. موسيقي سنتي هم ميتواند خيلي بد اجرا شود. مهم اين است كه هنرمند اثر را چطور اجرا ميكند و اين موسيقي از انديشه و چه جايگاهي برخاسته است. گاهي اوقات يك موقعيت ويژه موسيقي خاصي را ميطلبد، بعضي وقتها موسيقي كه من دوست دارم، اصلا مناسب فضا نيست. وقتي 15 ساله بودم علاقه زيادي به موسيقي كلاسيك غربي داشتم حتي آن زمان كمانچه ميزدم و سعي ميكردم قطعات كلاسيك غربي را تمرين كنم. البته نواختن قطعات كلاسيك با كمانچه كار خيلي عجيبي بود ولي اين تنها كاري بود كه ميتوانستم بكنم تا كاري كلاسيك را بنوازم، چون ساز ديگري بلد نبودم. به اين ترتيب سعي ميكردم با اين كار هم تكنيك كمانچهام را بالا ببرم هم عطش نواختن قطعات كلاسيك را برطرف كنم. خيلي به سازهاي كلاسيك كشش داشتم ولي ميدانستم اگر بخواهم در كمانچهنوازي به درجات بالا برسم بايد تمام عمرم را بگذارم و روزي 18 ساعت فقط ساز بزنم ولي من ميخواستم حتما آواز كار كنم و روي آن خيلي متمركز بودم و به خاطر آواز سازهاي ايراني ديگر را هم رها كردم. در آن سن و سال، علاوه بر موسيقي كلاسيك، كارهاي قدماي موسيقي ايراني را هم گوش ميكردم تا تكنيكشان را ياد بگيرم. موسيقي پاپ را هم در جاي مناسب خودش خيلي استقبال ميكردم.
شما اسم «محسن نامجو» را شنيدهايد؟
چند وقت پيش يك سريالي پخش ميشد كه صداي ايشان را از طريق آن شنيدم ولي متاسفانه كارهاي ايشان را گوش نكردهام. البته روي تيتراژ آن سريال هيچ دقت خاصي نكردم ولي چون بعدها شنيدم كه كارهاي ايشان علاقهمندان زيادي در ايران دارد، آن سريال را به خاطر آوردم. ولي شنيدهام كه از كار و سبك ايشان خيلي استقبال شده است.
ميخواستم اگر كارهاي ايشان را شنيدهايد نظر شخصيتان را بدانم.
نظر شخصي خيلي سليقهاي است. حتي در مورد كارهاي خودم همينطور است، من وقتي آواز ميخوانم از اجرا بيشتر لذت ميبرم تا وقتي آن را گوش ميكنم. چون زمان اجرا حس و حال خاصي به من دست ميدهد و احساس ميكنم كه خودم را خالي ميكنم و حرفم را ميزنم و آن لحظه به نظرم خيلي واقعي ميرسد.
در موسيقي آواز ايران هميشه دو اسم به چشم ميخورد. در يكسو محمدرضا شجريان و در سمت ديگر شهرام ناظري. از خوششانسي موسيقي ايران هر دوي اين دو نفر فرزنداني را تربيت كردهاند كه هر دو به موسيقي ايراني علاقهمند هستند و آن را گسترش دادهاند. براي من به عنوان كسي كه به موسيقي سنتي علاقهمندم چند بحث مطرح ميشود، يكي بحث تقليد است. خيلي از كارشناسان عقيده دارند كه صداي شما كپي صداي پدرتان است و اين به نظرم يك تقليد است. از طرف ديگر كسي مثل حافظ ناظري ميگويد من نميخواهم شهرام ناظري دوم باشم و كلا سبك ديگري را دنبال ميكند.
حافظ ناظري در سن 20 سالگي ايران را ترك كرده به نيويورك آمد تا كار جديدش را شروع بكند، همايون شجريان ميتوانست خيلي قبلتر از ايران خارج شود و كار جديدي انجام دهد چرا اين اتفاق نيفتاد؟ آيا اين به همان شخصيت آرام شما برميگردد؟ چون گفته ميشود كه همايون شجريان هنوز از زير سايه پدرش بيرون نيامده است.
در مورد بخش اول سوالتان كه گفتيد 2 اسم در موسيقي آواز ايران وجود دارد بايد بگويم كه اسمهاي زيادي وجود دارد، گذشتگان به جاي خود، اما در عصر حاضر هم خوانندگان خوب زيادي وجود دارند كه زحمت زيادي ميكشند و شنوندههاي خودشان را دارند. در درازمدت زمان تعيين ميكند چه كساني كارهاي مفيدي ارائه دادهاند. من فكر ميكنم هر كس كه تكنيكش را به حدي رسانده كه وارد اين حلقه شود، هر چقدر كه بالاتر برود به مركز حلقه نزديكتر ميشود، اينكه هر كس چقدر خودش را به مركز حلقه نزديك كند به هنرمندي و مهارت خودش بستگي دارد. به نظر من همين كه كسي وارد اين حلقه شود هنوز از اين خانواده است. در خانواده هم همه يكديگر را دوست دارند ولي بعضيها مسووليت بيشتري دارند يا كار بيشتري از دستشان برميآيد، توانايي همه مثل هم نيست. به نظر من در دنياي هنر تمام كساني كه وارد حلقه ميشوند دستشان در دست هم است به همين خاطر من هيچوقت خودم را با كس ديگري مقايسه نكردهام، نه خودم را بالاتر ديدهام و نه به كسي حسادت كردهام. ولي راجع به بخش دوم سوالتان بايد بگويم كه براي خارج شدن از ايران بايد خيلي مستقلتر ميبودم. من از سنين پايين در 21 سالگي ازدواج كردم و خارج شدن از ايران از نظر احساسي خيلي سخت بود. كار آواز كه من روي آن متمركز بودم را نميتوانستم خارج از ايران دنبال كنم و احساس نياز به پيگيري كاري ديگر را در خودم نميديدم. الان هم همينطور است. هر هنرمندي به خاطر يك انگيزهاي كار ميكند. مثلا در مورد حافظ كه شما مثال زديد از صميم قلب اميدوارم در راهش موفق باشد. البته خيلي وقت است كه از حافظ بيخبرم، سه، چهار سال پيش در كنسرت نيويورك او را ديدم و بعد از آن ديگر خبر ندارم ولي از آنجا كه ميدانم حتما هدف بزرگي دارد و افق مهمي را ميبيند آرزو ميكنم كه موفق باشد. اما من در خودم هيچوقت اين نياز را احساس نكردم و قطعا اگر اين انگيزه در من به وجود بيايد جنبه خودنمايي پيدا ميكند و موفق نخواهم بود. تا نياز به رسيدن به يك هدف بزرگ وجود نداشته باشد موفقيت حاصل نميشود. در مورد سوالي كه گفتيد من از سايه پدرم خارج نشدهام، طبيعتا چون از كودكي در مكتب ايشان آواز را ياد گرفتهام، لحنم شبيه استادم شده و طبيعي است كه شاگرد از استادش تاثير ميگيرد.
شما استاد ديگري نداشتيد؟
در آواز خير ولي از مراحل يادگيري از سن 9-8 سالگي تا بلوغ و نوجواني بابا به من ميگفت كه فلان شيوه را كار كن، يا كارهاي طاهرزاده و قمر را گوش كن، منم اين كار را ميكردم ولي مستقيم فقط با پدرم كار كردم و شيوه ايشان هميشه در گوشم بوده است. هر فرزندي ممكن است لحن و صدايش شبيه پدرش باشد. حتي خط من -هم اينكه پدرم خطاطي ممتاز كار كرده ولي خط من خيلي قراضه چپاندر قيچي است- شبيه خط پدرم است. هيچوقت از خط پدرم تقليد نكردهام ولي اين شباهت وجود دارد و در مورد لحن هم همينطور است، آكسانها و شيوه گفتن و بيان كردن ناخودآگاه شبيه پدرم شده ولي هيچ دخالتي در آن نداشتهام، تن صدايم كه ارثي است حتي زماني كه شما با يك عده به پيكنيك ميرويد وقتي برميگرديد متوجه ميشويد كه يكسري از رفتارهاي آنها را گرفتهايد.
ولي اين شباهت در ذهن عموم اين تصور را به وجود آورده كه شما هنوز زير سايه پدرتان هستيد.
هيچ اشكال ندارد. من اصلا از اين موضوع ناراحت نيستم.
يعني هيچوقت دوست نداشتهايد كه مستقل باشيد؟
خب من يكسري كنسرتهاي مستقل برگزار ميكنم ولي اين شباهتها در آن كنسرتهايم وجود دارد. ببينيد، اگر اين شبيه بودن چيز بدي بود جاي ناراحتي داشت. اگر من از يك سبك موسيقي سطح پايين و آزاردهنده تقليد ميكردم جاي بحث داشت ولي وقتي كار من به يك موسيقي تكامليافته نزديك و شبيه است چرا بايد ناراحت و نگران باشم. هر خوانندهاي در ايران سعي ميكند خودش را به اين سبك نزديك كند، اين شيوه عمده سبكهاي بسياري است و خيلي حساب شده و فكر شده است. اين چيزي است كه من از آن لذت ميبرم و خودم اين لحن و شيوه را انتخاب كردهام. در 16-15 سالگي بعضي از دوستانم ميگفتند همايون به سبك روانشاد ويگن بخوان، منم تقليد ميكردم و ميخواندم ولي وقتي ميخواهم كار خودم را ارائه دهم آن لحن و سبك را ترجيح ميدهم و آن را به شخصيت خودم نزديكتر ميبينم و اصراري ندارم كه آن را تغيير دهم.
پس منظورتان از كارهاي مستقل چه بود؟
ممكن است گفته شود اگر همايون با پدرش كار نكند كارش اين توانايي را ندارد كه شنونده حتي 10 دقيقه آن را گوش كند، بايد زير سايه پدرش بخواند تا پدرش عيب كارهايش را بپوشاند. بله، موافقم، اين درست نيست كه هنرمند نقص كارش را زير سايه ديگري بپوشاند. ولي اينكه از جايگاه نظر هنري زير سايه كسي باشيد كه سايه بسيار بزرگ و سنگيني دارد، هيچ اشكالي ندارد و من احساس ناراحتي نميكنم. حتي اگر از همسن و سالهاي خودم كاري بشنوم كه قوي باشد توصيه ميكنم كه آن كار را گوش كنند. يا وقتي از تنبك زدن من تعريف ميكنند ميگويم برويد كار فلاني را گوش كنيد، كار پژمان حدادي، كامبيز گنجهاي و... را گوش كنيد تا ببينيد با تنبك چكار ميكنند و چقدر بيشتر از من زحمت كشيدهاند. حقيقت است كه اين مقايسهها اصلا براي من اهميت ندارد. اگر با پژمان يك دونوازي تنبك بگذارم و كار او بهتر باشد من خوشحال ميشوم. وقتي شما در يك سبك و شيوه كار كنيد تا وقتي كه نيازي احساس نكنيد، مستقل نميشويد. من خيلي جاها و حالتها در بيان كلمات كاراكتر خودم را دارم و اجرايم حالتي متفاوت از حالتهاي بابا دارد ولي در قالب كلي در آن شيوه حركت ميكنم. اگر من بخواهم با استفاده از پدرم نقص كارهايم را بپوشانم كار درستي نيست ولي وقتي به من ميگويند اگر چشممان را ببنديم متوجه نميشويم كه استاد شجريان آواز ميخواند يا همايون، به نظرم ميرسد كه كارم را كمنقص انجام ميدهم و اين براي من خوشحالكننده است و توانستهام خودم را به كسي كه استاندارد آواز ايران است نزديك كنم. از اينكه اسمم زير اسم پدرم باشد هيچ احساس بدي ندارم. ولي وقتي كنسرت مستقل ميگذارم بايد آن توانايي را داشته باشم كه شنونده از آن لذت ببرد و خسته نشود و چه از نظر تكنيك، چه از نظر حس و حال، چه از نظر شعر و چه از نظر تنوع كار، كنسرت درست و لذتبخشي باشد. به نظر من اين خودش يك نوع استقلال است ولي براي جدا كردن سبك و شيوه و فرم، انگيزه و نيازي ندارم يعني آنقدر از اين فرم لذت ميبرم كه دوست دارم در آن بيشتر پيش بروم و در آن غرق شوم.
آيا ما بايد منتظر سبك همايون باشيم يا نه؟
اين موضوع را نميتوان پيشبيني كرد من اگر دوست داشته باشم به سبك آقاي ويگن كار كنم، بايد به آن سمت ميرفتم يا اگر ميخواستم كاري مستقل داشته باشم و لحن خودم را اجرا كنم بايد راه ديگري ميرفتم ولي اينها چيزي نيست كه من فعلا دغدغه آن را داشته باشم. به نظرم بايد اين شيوه را تمام و كامل كرد بعدها ممكن است آن اتفاق در درازمدت بيفتد كه سبك من كاملتر شود يا به كلي تغيير كند اما فعلا هيچ اصراري در اين مورد ندارم.
در صحبتهايتان اشاره كرديد كه پدرتان به شما توصيه ميكردند كه آثار قمرالملوك وزيري را گوش كنيد. آيا انگيزه شما از بازخواني «آتش جاودان» همين بوده است؟
خير، اين كار را براي تيتراژ يك سريالي در نظر گرفته بودند و به من پيشنهاد دادند كه آن را بخوانم. من تا آن موقع تيتراژ كار نكرده بودم و به نظرم ميرسيد كه كار من براي تيتراژ خيلي سنخيت ندارد، البته بعدها با آقاي درويشي چند كار اينچنيني انجام داديم. آن سريال يك كار اجتماعي بود كه تقريبا همزمان با زمان قمرالملوك وزيري بود، من خيلي مشتاق خواندن اين تصنيف بودم. ضمن اينكه معتقدم اصلا بازخواني كار صحيحي نيست ولي به عنوان يك شاگرد ميخواستم ارادتم را نسبت به ايشان نشان دهم و آنچه در توان داشتم براي آن تصنيف گذاشتم. البته فرصت خيلي كمي هم داشتيم و 5-4 روز بيشتر وقت نداشتيم.
شما 3 تا CD با جواد ضرابيان داريد ولي 3 كار بعدي به اندازه كار اولتان موفقيت به دست نياورد، علت آن را چه ميدانيد؟
شايد CD اول كار بهتري بود و من و آقاي ضرابيان براي آن بيشتر توان گذاشتيم، ولي اين كار آخر قرار بود يك آواز باشد و آقاي ضرابيان بعدها به من گفتند اگر نميخواهي آواز بخواني آن را به صورت مجموعه تصنيف بيرون بدهيم، اگر من اين را زودتر ميدانستم شايد تنوع ريتم بيشتري به كار ميدادم، شايد از آنجا كه ريتم تصنيفها يكجور است، شنونده دير با آن ارتباط برقرار ميكند و به نظرش سنگين ميآيد ولي قطعاتي در اين آلبوم اجرا شده كه به نظر من بعضي از آنها خيلي زيباست، ولي اگر يك آواز بين قطعات بود، بيشتر به دل مردم مينشست، چون قطعات كه پشت سر هم هستند همدگير را خنثي ميكنند. من دليل موفقيت كار اول را اين ميدانم كه ساز و آواز بيشتري داشت، مضاف بر اينكه يك كاري در آن آلبوم بود به نام «هواي گريه» كه خيلي مورد توجه قرار گرفت ولي من در كليت كار تفاوت زيادي بين كارهايم نميبينم و هر جفت آنها به نظرم جزو كارهاي خوب آقاي ضرابيان است.
در CD «نقش خيال» شما يك كار خيلي جسورانه انجام داديد و با يك آهنگساز 22-21 ساله به نام «علي قمصري» كار كرديد. كار جالب ديگري كه كرديد اين بود كه در قطعه «گناه عشق» از گيتار استفاده كرديد. آيا ميتوان استفاده از گيتار را موسيقي تلفيقي تلقي كرد؟
شايد بتوان نام آن را موسيقي تلفيقي گذاشت. در موسيقي سن و سال كه مهم نيست. خاطرم هست كه من در استوديو بودم و كاري را ضبط ميكردم و دوست من آقاي...
به من گفت آقايي به اسم علي قمصري كاري را آورده كه اگر وقت داشتي گوش كن. من وقتي اين كار را گوش كردم واقعا تعجب كردم و به نظرم شروع بسيار محكم و خوبي بود. هر چند در بعضي جاها با هم اختلاف سليقه داشتيم و با علي جان آنها را درست كرديم. اما ديدم كه علي واقعا جوان بااستعدادي است و به كارش مسلط است، هر چند ممكن است بعدها كارش تكامل بيشتري پيدا كند، اما براي شروع تجربه خيلي خوبي است.
نظر پدرتان چه بود؟
ايشان هم كار را خيلي دوست دارد. البته من اول كار را انجام ميدهم بعد پدر آن را گوش ميكند.
نظرشان راجع به استفاده از گيتار چه بود؟
وقتي كار را انجام دادم و دادم بابا گوش كردند، خوششان آمد. خلاصه وقتي كار علي را براي اولين بار گوش كردم با اينكه پروژههاي ديگري هم داشتم سريع آن را خواندم و كار را براي پخش آماده كرديم. الان هم كار ديگري با آقاي قمصري انجام ميدهيم كه ظرف يكي، دو سال آينده منتشر ميشود، البته آقاي قمصري كارهاي مربوط به خودش را انجام داده ولي من چون برنامهام به خاطر كنسرتها فشرده بوده خواهش كردم كه به من فرصت بدهند.
در مورد استفاده از گيتار هم بايد بگويم يك روز براي تمرين رفتم منزل آقاي قمصري ديدم يك گيتار در اتاقشان است. پرسيدم گيتار ميزني؟ گفت بله، گيتار فلامينكو ميزنم. وقتي شروع به نواختن گيتار كرد ديدم خيلي نزديك به گوشه بيدلو است. گفتم من فيالبداهه يك آواز ميخوانم، شما يك چيزي براي آن تنظيم كن و از گيتار هم استفاده كن. بعد فكر كرديم كه گيتار را ايراني نزنيم كه اگر يك اسپانيايي كار را گوش كرد بگويد گيتار را خراب كردهايم، تصميم گرفتيم كه به شيوه اسپانيايي بزنيم. يكي ديگر از دلايلي كه از گيتار استفاده كرديم اين است كه من شخصا علاقه زيادي به گيتار و صداي آن دارم ولي هيچوقت گيتار نزدم. بعد يك آوازي به شيوه آقاي طاهرزاده تنظيم كردم و به آقاي قمصري دادم و ايشان هم خيلي سريع كار را تنظيم كرد. من آواز آنها را در استوديو خواندم و علي آن موسيقي را روي آواز من ميكس كرد.
چرا از بين همه گروهها «دستان» را براي همكاري انتخابي كرديد؟
خيلي سال بود كه ميخواستيم با هم كار كنيم. با اينكه سراپا مشتاق بودم ولي دوست داشتم در سالهاي ديرتري تنها روي صحنه بروم و نميخواستم عجله كنم. وقتي اين آمادگي را احساس كردم، براي اين همكاري اعلام آمادگي كرديم.
يك آلبوم هم ضبط كردهايد؟
يكي از كنسرتها را ضبط صحنه كرديم كه به صورت آلبوم پخش خواهد شد.
كنسرت اروپا؟
بله.
در آمريكا هم كنسرت خواهيد داشت؟
ممكن است، سال ديگر كنسرت داشته باشيم. گروه دستان يك گروه شناخته شده است، زماني كه احساس كردم از نظر تواناييهاي فردي به اين آمادگي رسيدهام كه با اين گروه كار كنم كار را شروع كرديم و اين كنسرتها براي خود من محك خيلي خوبي بود و خيلي از آنها راضي هستم.
من اين سوال از كيهان كلهر، شهرام ناظري و بقيه هم پرسيدهام. فكر ميكنيد چرا موسيقي عربها، تركها، هنديها و موسيقيهاي شرقي به غير از ايران در دنيا شناخته شده است؟
اين سوال جواب مفصلي دارد. يكي از دلاليش ميتواند به برخورد آنها با موسيقي در جامعهشان برگردد. جايگاهي كه موسيقي در هر كشوري دارد و امكاناتي كه براي هنرمندان براي كار وجود دارد خيلي ميتواند موثر باشد. جواب اين سوال خيلي مفصل است. ماهيت موسيقي، كاري كه هنرمندان روي آن انجام دادهاند، قطعات ريتميك يا سازهايي كه ممكن است به طبع جوامع ديگر خوش بيايد، خيلي موثر هستند. حتي خود هنرمند هم مهم است، مثلا در موسيقي هند همه مورد توجه نيستند.
ميدانيد كه شما را به عنوان اميد اول موسيقي آوازي ايران ميشناسند؟
لطف دارند. ولي من فكر نميكنم اينطور باشد.
اگر چنين مسووليتي بر دوش شما باشد، چطور با آن كنار ميآييد؟
فكر كنم خودكشي كنم، بهتر باشد. خوشبختانه چنين مسووليتي برعهده من نيست. جوانان زيادي هستند كه استعداد دارند و براي كارشان زحمت زيادي كشيدهاند كه بتوانند نوازنده يا خواننده خوبي باشند و خيلي موفق هستند و در آينده موفقتر خواهند بود. اين بيانصافي است كه بگوييم من اميد اول هستم.
تا به حال كارهاي شما در ايران سانسور شده است؟
نه هيچوقت.
از نظر نظارت وزارت ارشاد مشكلي تا به حال پيش نيامده؟
براي من خير. ضمن اينكه من حاضر نيستم كاري كه سانسور شده باشد را پخش كنم مگر اينكه هيچ تغييري در ماهيت كار ايجاد نشده باشد. من شخصا آنقدر روي انتخاب شعر و فرم كار وسواس دارم كه اول خودم همه سانسورها را ميكنم. يعني هر جا لازم باشد خودم تغييرات لازم را براي وزنه كارم انجام ميدهم، بنابراين تا به حال شوراي نظارت به من نگفته كه سطح كار شما خيلي پايين است و... البته فكر نميكنم از اين نوع دخالتها در كار ديگران هم بكنند.
آيا كنسرتهايي كه در خارج برگزار ميكنيد به دردسرش ميارزد؟ با چه نوع عكسالعملي از سوي مخاطبانتان در خارج از ايران مواجه ميشويد؟
اگر هدف ما صرفا كسب درآمد باشد، راههاي ديگري هم وجود دارد. حتي راههاي غيرموسيقي وجود دارد ولي وقتي يك كاري را آماده ميكنيد كه كنسرت بدهيد و حتي ميخواهيد درآمدي هم كسب كنيد، بايد بگويم كنسرت خارج از ايران برگزار كردن كار بيهودهاي است، چون همان درآمد كنسرت داخل در ايران كسب ميشود، يكچهارم زحمت دور از خانه و خانواده بودن و پرواز را هم متحمل نميشويم. در كنسرتهاي خارجي گاهي ما 60 ساعت پرواز داريم. پس هدفمان از كنسرتهاي خارج از ايران- برخلاف تصور خيليها- كسب درآمد نيست. موضوع اين است كه وقتي شما كاري را آماده ميكنيد، ايرانيهايي كه در سراسر دنيا هستند توقع دارند كه براي آنها كنسرت بگذاريد. اگر به خاطر اين انتظار مخاطبين نبود من حاضر نبودم در آمريكا كنسرت برگزار كنم. لااقل به خاطر وضعيت ويزاي آمريكا و دردسرهايي كه دارد، حاضر نبودم. راستش براي همين كنسرتها هم خيلي راغب نبودم تو را همراهي كنم خصوصا به خاطر كوچولويي كه آمده و دلم برايش تنگ ميشد نميخواستم بيايم.
دختر است يا پسر؟
دختر. مدام داشتم بهانه ميآوردم چون واقعا دوري از بچه برايم خيلي سخت بود. گذشته از آن شرايط پرواز خيلي سخت است. باور نميكنيد براي هر پروازي نيم ساعت ما را ميگردند، وسايلمان را بيرون ميريزند. رفتارها خيلي توهينآميز و پردردسر است، ولي تنها چيزي كه ارزشمند است و باعث تحمل اين سختيها ميشود، شنوندگان هستند كه يكايك براي ما عزيز هستند. در برخورد با آنها خستگي آدم بيرون ميرود. اگر كسي هدفهاي ديگري را دنبال كند راههاي بسياري وجود دارد كه دردسر كمتري هم دارد. ولي ما نميتوانيم خودمان را به كنسرتهاي ايران و اروپا محدود كنيم و بايد با مخاطب آمريكايي هم ارتباط داشته باشيم.
سوال آخر، چرا بايد جوان و هنرمند آرامي مثلي شما در 4 سال اخير فقط با مجله فرهنگ و آهنگ مصاحبه كند؟
من از مصاحبه خيلي بدم ميآيد، براي اينكه خيلي اهل حرف زدن نيستم و نگرانم كه مبادا در حرفهايم چيزي جنبه خودنمايي پيدا كند. خيلي از موزيسينها در موسيقي زحمت زيادي كشيدهاند و به جايگاهي رسيدهاند. اينها بايد مصاحبه كنند تا مردم از تجربيات آنها استفاده كنند. من هنوز در آغاز راه هستم و فكر ميكنم اگر موضوع مصاحبه موسيقي آوازي باشد، صحبت با پدر من خيلي پربارتر ميتواند باشد. اگر هم موضوع شناخت كاراكتر و نوع زندگي من باشد باز هم اول راه هستم و خيلي شايد براي مردم مهم نباشد. به همين جهت هميشه از مصاحبه پرهيز ميكنم، مگر اينكه حرفي براي گفتن داشته باشم. گاهي اوقات خيلي به مصاحبه راغب بودهام چون موضوعي در ذهنم داشتهام كه مايل بودهام آن را مطرح كنم اما در غير اين صورت علاقهاي به مصاحبه ندارم. من ترجيح ميدهم كارم را بكنم تا اينكه حرف بزنم.
شما متولد چه سالي هستيد؟
متولد سال 54 هستم و 33 سال دارم.
وقتي 20 سال داشتيد، چه ديدگاهي راجع به 33 سالگيتان داشتهايد و چقدر به آن جايگاه رسيدهايد؟
صددرصد به آن جايگاه رسيدهام. زماني كه بيست سال داشتم آرزو داشتم كه در 33 سالگي در آتلانتا با مجله تنديس (پرديس؟) مصاحبه كنم و حالا به آرزويم رسيدهام. ولي هيچوقت آرزوي خاصي نداشتم. هميشه در لحظه پيش رفتهام و فكر خاصي نسبت به اينكه به كجا برسم نداشتهام.
شما هنوز در زمين فيضيه نزديك جمشيديه فوتبال بازي ميكنيد؟
آنجا نميروم ولي جاهاي ديگر بازي ميكنم. يك جايي براي بازي ميرفتيم كه آقاي حيدريان كه كاپيتان تيم ملي فوتسال هست هم ميآمد. آنجا با هم آشنا شديم و ايشان به من خيلي لطف داشت و بعضي اوقات من را دعوت ميكرد كه با آنها بازي كنم و واقعا بچههاي تيمشان من را تحمل ميكردند چون من بازيام خيلي خوب نيست، آنها بازيكنان حرفهاي بودند ولي من خيلي دست و پاچلفتي بازي ميكردم. آنقدر بازي آقاي حيدريان قشنگ بود كه من بازي خودم را فراموش ميكردم و غرق بازي ايشان ميشدم. بعد به فوتبال سالني بيشتر علاقهمند شدم و آن را جديتر دنبال كردم.
شما وبسايت شخصي نداريد؟
نه.
چه اسمي براي دختران گذاشتيد؟
ياسمين.
کنسرت استاد شجریان در تالار کشور
با سلام
دیشب جای همه شما در کنسرت استاد خالی بود. عکس های زیر مربوط به کنسرت استاد است. به امید خدا گزارش های بیشتر را نیز در صفحات آینده تقدیم خواهم کرد.
درود بر خسرو آواز ایران

برنامه مزایده لوازم شخصی شاملو صبح دیروز در اجرای احکام دادگستری کرج توسط دادورز شماره 5 با حضور دادستان برگزار شد تا سیاوش شاملو (فرزند ارشد شاملو) تمامی اجناس را با قیمت 550 میلیون تومان بخرد. در این مزایده سیاوش شاملو، مصطفی ظهوری (به وکالت از سوی آیدا) و شخصی دیگر حضور داشتند. مبلغ پایه برای کل لوازم توسط کارشناس های دادگستری 52 میلیون تومان تعیین شده بود. مبلغ های پیشنهادی گاه یک ریال اضافه می شد و گاه تا سقف 70 میلیون تومان اضافه تر می شد اما وقتی مبلغ پیشنهادی سیاوش شاملو به 300 میلیون تومان رسید، وکیل آیدا انصراف خود را اعلام کرد تا مزایده با حضور سیاوش و نفر دوم ادامه یابد. مبلغ با افزایش میلیونی از سوی طرفین افزایش می یافت تا اینکه به 510 میلیون رسید. در این لحظه سیاوش یکباره با اضافه کردن 40 میلیون تومان مزایده را به نفع خود تمام کرد. ریتا سرکیسیان
(آیدا شاملو) در این مزایده حضور نداشت اما به همراه وکیلش برای گفت وگو با وی به منزلش رفتیم؛ خانه ای که سراسرش بوی شاعر عاشقانه ها و شبانه ها را می داد. پس از عبور از راهرو مسقف ورودی و کاج معروف حیاط به ساختمانی وارد می شدی که از دم در ورودی تا هرجا که به چشمت می رسید پر از یادگارهای شاملو بود. تابلوها، میز و صندلی، مجسمه ها و همه آن چیزی که در زمان حیات شاملو در آن خانه بود، بدون هیچ گونه جابه جایی و تغییر همچنان وجود داشت. شاید به همین دلیل بود که وقتی آیدا به استقبال آمد، گفت: این خانه بوی شاملو می دهد. حتی وقتی یک برگ یادداشت کوچک که دست خط شاملو روی آن است به چشمم می خورد، یاد شاملو می افتم. آیدا که بسیاری از شعرهای شاملو به او اختصاص دارد با موهایی سپید روبه روی ما نشست تا درباره موضوع مزایده توضیح دهد: در خرداد 1380 فهرست کاملی از وسایل خانه به تفکیک هدیه ها، امانت ها و شخصی ها تهیه کردم و به سیاوش شاملو دادم تا برای آنها از مراجع رسمی شماره ثبت بگیرد. آیدا نگاهی به تابلوی بزرگ همسرش انداخت و ادامه داد: به آنها گفتم برای اینکه شما هم از ماترک پدر سهیم شوید. مبلغ این اجناس را به شما پرداخت می کنم. انگار که این اجناس را به من فروخته باشند اما می خواستم که اجناس در خانه بماند، به دور از ادب است که درباره این موضوع خاص حرف بزنم. آیدا درباره مزایده انجام شده دیروز گفت : نمی توانم خوشحال نباشم که سیاوش لوازم را خریده چون ممکن بود به دست غریبه بیفتد. چه خوب که پسر شاملو آنها را خرید. مهم تشکیل موزه است. حالا چه من تاسیس کنم چه او. عسگری پاشایی هم که در خانه آیدا و شاملو حضور داشت در تایید سخنان آیدا گفت: به سیاوش شاملو تبریک می گویم. هرچه باشد پسر شاملو است و این اجناس به دست دیگری و غریبه نیفتاد. مصطفی ظهوری وکیل آیدا به پیشینه این پرونده اشاره کرد: سال 84 طی اقامه دعوی مبنی بر تقسیم ترکه بین وراث، خواهان سیاوش شاملو اصالتاً و وکالتاً از سوی سامان و ساقی و خوانده خانم آیدا و سیروس شاملو پرونده گشوده شد. این دعوی در پاییز همان سال به ثبت رسید و دادنامه صادر شد. خانم آیدا در دادگاه حاضر نشد اما از آنجایی که اخطاریه ها به شخص ایشان ابلاغ شده بود، رای حضوری صادر شد. وکیل آیدا ادامه داد: پیش از صدور رای، طبق رویه کارشناس های دادگستری آمدند و برای لوازم قیمت سمساری تعیین کردند. مثلاً برای 13 عدد کراوات شاملو مبلغ 20 هزار تومان تعیین کردند. به گفته ظهوری بعد از صدور دادنامه، اجرائیه صادر و ابلاغ و آگهی مزایده هم صادر شد اما طبق توافقنامه ای که در دفتر سیاوش شاملو بین آیدا و وراث احمد شاملو امضا شد، مطابق بند اول آن، تمامی اموال شاملو به طور تمام و کمال به موزه ای به اسم احمد شاملو اختصاص می یافت. قرار شد تا زمان حیات آیدا لوازم در خانه بماند و بعد از فوت او به صورت خانه موزه درآید. در بند دوم هم توافق شده است که پرونده های مفتوحه، مختومه شوند.ظهوری اضافه کرد: البته سیاوش شاملو شخصاً با اضافه کردن این توافقنامه به پرونده درخواست توقف مزایده را ارائه کرد. در ادامه این روند طبق وصیت احمد شاملو که در تمامی قراردادهای چاپ کتاب های احمد شاملو درج شده، سرپرستی چاپ کتاب ها به ع. پاشایی و آیدا سپرده می شود.ظهوری افزود: طبق این وصیت دادخواستی تنظیم کردیم که در 15 اردیبهشت امسال به سیاوش شاملو تسلیم شد. دو روز پس از آن سیاوش شاملو با مراجعه به دادگاه اجرای تقسیم ترکه را درخواست می کند که به نظر ما طبق توافقنامه امضا شده غیرقانونی است. عسگر پاشایی در انتهای این گفت وگو تاکید کرد که نسبت به اجرای این مزایده اعتراض دارند
روایتي ديگر از حواشي کنسرت استاد شجريان

تذکر: نظرات گفته شده نظرات شخصي يکي از شاهدان کنسرت ميباشند ،گروه ايران-ایران مسووليتي در قبال نظرات گفته شده ندارد
روز برگزاری کنسرت فرا رسید. شادمان از حضور در کنسرت استاد شجریان تا ساعاتی دیگر ، عازم تالار بزرگ کشور شدیم. مسئولین شرکت دلآواز همگی کتوشلور و کروات پوشیده بودند و کارتی روی سینه و بیسیمی به دست قابل شناسایی بودند. با تحویل بلیتها و چک کردن بارکد آنها اجازه ورود به تالار برگزاری کنسرت صادر شد
با ورود به تالار و دریافت بروشور کنسرت از قطعات مختلف کنسرت آگاه شدیم و وارد سالن اصلی شدیم. با مشاهده دکور کنسرت حسی خاص به ما دست داد. یکی میگفت بسیار ساده است و دیگری میگفت زیباست. یکی میگفت رنگبندیاش قشنگ است و دیگری انتقاد میکرد.
دکور برنامه ۹ تکهی مستطیل شکل بود که بر روی مجموعهی آنها شعری از «حضرت خواجه حافظ» با خط استاد یدالله کابلی نوشته شده بود. با مستقر شدن در سالن و شنیدن صدای دست حضار متوجه حضور استاد شجریان و گروه شهناز روی صحنه شدیم. از جای برخواستیم و کف زدن را شروع کردیم. استاد و تعظیمی کردند و هر کس سرجای خود نشست و مشغول کوک ساز خود شد.
در همان ابتدا استاد شجریان با اشاره دست به کسانی که مشغول تهیه عکس و فیلم از این کنسرت بودند تذکر دادند.
با اجرای پیش درآمد همایون ساخته مجید درخشانی وقتی نوبت به رامین صفایی نوازنده سنتور کنسرت برای شروع قطعه زنگ شتر استاد شجریان با دست به وی علامتی داد که در اجرای این قطعه وقفهای بیاندازد و با صدایی بلند به حضار و با لحنی نسبتاً تند و البته عامیانه گفتند: «دوربینهایتان را خاموش کنید». برخی از حضاری که تازه در حس رفته بودند و آمده شنیدن صدای استاد برای یک پرواز معنوی شده بودند با این جمله چشمان خود را باز و اطراف خود را نگاه کردند.
نکتهی قابل ذکر درباره این موضوع آن بود که مجید درخشانی درحالیکه استاد شجریان در حال تذکر به حاضران و شنوندگان فیلمبردار و عکسبردار کنسرت بود ، جملهای به استاد گفت و استاد نیز در جواب از پشت میکروفون گفت: «نه بگذار خاموش کند» و در ادامه که مژگان شجریان با استاد صحبتی کرد باز استاد گفت: «چند نفری هستند ... چند لحظه وقفه میکنیم تا رفتوآمد ها در سالن تمام شود ...» ؛ و اینگونه بود که همگان متوجه ناراحتی استاد شجریان روی صحنه شدند ؛ در این میان برخی نیز نگران استاد بخاطر حال جسمیشان شدند.
اینکه استاد از چه ناراحت و عصبی بودند را کمتر کسی میداند. شاید بهخاطر این بود که در این کنسرت تمامی نگاهها به ایشان است و به گروه کمتر توجه میکنند و شاید ...
با اینحال حضار دوربینهای خود را خاموش کردند و برخی هم برای ضبط صدای این کنسرت اقدام کردند. پس از اجرای قطعه زنگ شتر مطلع ابیات «ما ز یاران چشم یاری داشتیم» با غزل بود. تصنیف "چشم یاری" ، ادامه ساز و آواز ، تصنیف "باد صبا" ، آواز شوشتری ، چهارمضراب بیداد ، ساز و آواز و در انتها تصنیف "رندان مست" که با همخوانی همهی گروه همراه بود قطعات این کنسرت را تشکیل میدادند.
استراحت اعضا شروع شد و اعضای گروه پس از ۳۵ دقیقه دوباره به روی سن آمدند تا «مرغ خوشخوان» را اجرا کنند. تمام قطعات این بخش ساخته استاد شجریان بود و با تنظیم مجید درخشانی اجرا شد. پیشدرآمد شور اولین قطعه این بخش بود و در ادامه ساز آواز و تصنیف قدیمی پیام نسیم ۳ قطعه نخست بخش دوم را تشکیل میدادند. پس از آن گروه کار را با ساز آواز ، اجرای چهارمضراب شور ، آواز مثنوی و تصنیف مرغ خوشخوان ادامه دادند. در ساز و آواز این بخش تکنوازی نی و تار و کمانچه اجرا شد ؛ شاهو عندلیبی نوازنده نی این گروه نیز جواب آواز را بعضاً با قطعاتی مشا
به "شهر آشوب" میداد. مرغ خوشخوان پایان بخش این کنسرت بود ؛ اما علاقهمندان منتظر اجرای قطعهی بهیادماندی مرغ شحر شدند و استاد شجریان با اشاره به مجید درخشانی و لبخندی این درخواست را پاسخ گفت و گروه را دوباره روی صندلیهای خود نشاند. مرغ سحر امسال البته با تغییراتی در قسمتهای اول آن اجرا شد.
"مرغ سحر ناله سر کن ..." کافی بود تا تمامی حضار این شعر را یکی با صدای بلند و یکی آرامتر زمزمه کنند. مرغ سحر نیز به پایان رسید.
در آن میان اما یکی از علاقهمندان استاد شجریان با اقدامی شگفتآور از بین جمعیت عبور کرد و خود را روی سن رساند و خواست پای استاد را ببوسد ؛ استاد که از این حرکت بسیار متعجب بود وی را از این کار منع کرد و مسئولان برگزاری کنسرت آن شخص را از روی صحنه دور کردند. گروه با تعظیمی و با اشاره استاد شجریان صحنه را ترک کرد و چراغهای دکور صحنه نیز خاموش شد.
با تمامی حواشی این کنسرت ، کنسرت گروه شهناز به سرپرستی مجید درخشانی و خوانندگی استاد شجریان در تهران اجرا در حال اجراست. برخی از شنوندگان این کنسرت ناراضی بودند و برخی شادمان از شنیدن صدای استاد. برخی از تکثر سازها ایراد میگرفتند و برخی از ضعف تنظیم آهنگها و ... . برخی از عوامل اجرایی ناراضی بودند و برخی قانع به در دست داشتن بلیت.
با اینحال چنانچه ضعفی در برگزاری کنسرت مشاهده شود نباید (و نمیتوان) آنرا به شخص استاد محمد رضا شجریان نسبت بدهیم. کمااینکه تسلط و اجرای استاد شجریان پس از عمل جراحی و بدون همایون و در حالی که تمامی نگاهها به وی دوخته شده بود بینظیر بود