|
ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم
|
و شاید از تعداد معدود دفعاتی بود که در تلویزیون ایران از استادی برجسته و ارجمند دعوت شده بود و میاحث بسیار تخصصی و فنی از موسیقی و تاریخچه کوتاهی از آهنگسازی عنوان شد و صد البته اگر مجری عزیزمان تخصص بیشتری در موسیقی داشتند و بیشتر اجازه می دادند که مهمان برنامه صحبت کنند ما هم بیشتر کسب فیض می کردیم.(البته در آشنایی جناب محمودی به موسیقی شکی نیست اما در برنامه های تخصصی بهتر است مجری کارشناس در هر تخصصی برنامه را اجرا کند)
به نظر من حضور استاد از چند جهت قابل توجه بود:
۱-برنامه با کاروان شعر و موسیقی همانند اکثر اشعار مجری آن برنامه ای مناسبتی است و پاتوق خوانندگانی است که از هنر لب زدن و ادا و عشوه جلوی دوربین بهره مند هستند و در همین برنامه مذکور نیز ۲ اجرا از ۲ خواننده جوان که در میان انبوهی ازگل و بلبل و شکل های متفاوت و جدیدا هم افکت های کامپیوتری به اجرای برنامه یا هم لب خوانی پرداختند.
به دلایل فوق الذکر بنده به شخصه در ابتدا از دیدن شمایل استاد شجریان و سپس از حضور استاد درخشانی تعجب کردم و حتی دلگیر شدم اما پس از شنیدن گفتگو و اندکی تفکر بیشتر به این ذهنیت رسیدم که استاد کار پسندیده ای انجام داده است و همین که از این زمان اندک جهت اشاعه و گسترش و صحبت جدی در مورد موسیقی اصیل استفاده کرده است جای تقدیر دارد و این عمل را د مورد استاد شجریان استاد لطفی و استاد ذوالفنون و دیگران نیز دیده بودیم.
۲-تخصص و اشراف فوق العاده بر شعر و موسیقی و سخنوری استاد بسیار جالب بود.
۳-تواضع و فروتنی استاد نیز در نوع خود بی نظیر بود و نام بردن متعدد از اساتید خود و بزرگان موسیقی همچون استاد علیزاده و دیگران کاملا مبین این امر بود و ای جوانان تازه وارد و از گرد راه رسیده این خصلت را فهمیده باشند و درس بگیرند.
۴-بر عکس برخی از اهالی موسیقی که چند روز مانده به اجرای کنسرت خود به برنامه های رادیو و تلویزیون می آیند و در اصل تبلیغی برای فروش بلیط کنسرت خود می کنند (این مساله به هیچ وجه مذموم نیست چون تبلیغات موسیقی در ایران بسیار کم و محدود است) اما حضور استاد پس از اجرای گروه شهناز و فقط جنبه موسیقیایی داشت.
۵-باز هم افسوس و صد افسوس که یکی دیگر از اساتید ایرانی را در تلویزیون بدون ساز می بینیم و باز هم تحجر و تحجر.
پ ن : در همان شب شبکه OITN برنامه ای در حدود دو ساعت از زندگی و آثار استاد شجریان پخش کرد.
«سلام خسرو جان
بيخبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!
دو هفته پيش هم كه آخرين جايزهات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزهات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست.
فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمهاي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف ميزدي!
يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نميدونستيم داري ميري. نميدونم خودت ميدونستي يا نه. ميگن آدماي خوب قبل از رفتن، حالشون خيلي خوب ميشه؛ چون دارن ميرن يه جاي خوب. ما از كجا بايد ميفهميديم كه اين حال خوب نشانهي چيه؟ هميشه بعد از اينكه اتفاق ميافته، ميفهميم. ولي فكر كنم خودت ميدونستي؛ چون هيچي نگفتي و اونجوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي ميكردي و ما نميفهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيليها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نميتونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف ميزدي، همهي خداحافظيات ميشد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر ميكنم، ميفهمم اينجوري بيشتر حرف زدي.
من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سالها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنههاي تئاتر ميدرخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم.
بعدها هم كه تو روي پرده سينماها ميدرخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو ميگرفتي. كلي حال ميدادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما.
ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوههاست. هر قلهاي رو كه فتح ميكنن، ميبينن پشتش يه قلهي بلندتر هست. من هرچي ميدوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اونور. نميدونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اونور برسم، تازه نميدونم در چه وضعيتي ميام اونور.
پس از اونور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اونوريها براي اينوريها زودتر مستجاب ميشه. اينجوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حالهاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقهي راهته.
من كه شاهدم، خودتم اگه حالشو داشته باشي، يه نگاهي به اينور بندازي ميبيني.
دست پر رفتي ديگه. ميبيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه.
البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
ميدونم اونجا كلي از بر و بچههاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن.
ما كه اون دنيا به بازيگريمون ادامه ميديم. اونجا هم حتما نمايش هست. اونوريهام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اونجا بيكار نميمونيم. وقتي مردم رو سرگرم ميكنيم و حالشون خوب ميشه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون ميگن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو ميديدند و بياختيار لبخند ميزدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم ميفهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه ميكنن و جاتو خالي ميكنن، خدابيامورزيه ديگه.
ميبيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه رو بهت داده. پس اونطرف هم حتما تحويلت ميگيره و ميبردت روي صحنهها و پردههاي اونجا، كه بازم مردم اونور ببيننت و حالشون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه.
به اميد ديدار»
رضا كيانيان
و هنوز
در این شط شفق
آواز سرخ او جاری است .................
ه . ا . سایه
بعضی از کلمات
بعضی از لحظه ها
بعضی از صداها
و بعضی از نگاه ها
هستند که هرگز فراموش نخواهند شد
خسرو شکیبایی از آن دسته آدم هایی بود که با صدای بی نظیر و با کلمات و نگاه بی نظیرش لحظه های جاودانه ای برای همه ما خلق کرده بود و تا ابد در ذهن و روح ما خواهد ماند.
اطمینان دارم اکنون در خانه سبزش زندگی می کند.
بیاییم پیش از فوت به آن هایی که دوست داری بگوییم دوستت دارم و هنرمندانمان را در زنده بودنشان ارج بگذاریم.